چند سال بعد از انقلاب شوم سال پنجاه و هفت به سنی رسیدم که از خودم پرسیدم . ـ آیا مایل هستی برای کمک در پیشرفت کشور با این دروغگویان همکاری کنی یا نه؟ خیلی سریع ندائی از درون به من گفت: خودت را قاطی این جماعت نکن برای اینکه انتهای این جاده یک پرتگاه بزرگ است
حالا چرا اینو گفتم؟ برای اینکه خواستم به آقایانی نظیر ابراهیم یزدیها گوشزد کرده و بگویم : لطفا ببینید و درس عبرت بگیرید. ای مردم دلاور ایران، من نه گاندی هستم نه حضرت عیسی که بخواهم درس خیرخواهی و بخشش به مردم یاد بدم زیرا مردم ما،در سی سال گذشته نشون دادند که تا چه اندازه صبور و انسان دوست هستند . اما چیزیکه من در زندگی یاد گرفتم این هست که اگر بخواهی در چرخه عمل و عکسالعمل طبیعت دخالت بکنی نه تنها خودت رو بدبخت میکنی بلکه دیگران رو هم به درد سر میندازی
آنچه که امروزگریبان یزدی را گرفته و در طول تاریخ جهان، گریبان میلیونها انسان نادان دیگر را هم گرفت ،همانا نتیجه گفتار ، کردار و پندار پلید این اشخاص میباشد. حال اگر شما من را بیرحم و سنگدل مینامید اجازه بدهید از شما بپرسم چه راه حلی برای آزادی این شخص دارید؟جمهوری اسلامی که جوانان رشید و دلاور ایرانی را کشت آیا می اید یزدی را آزاد بکند؟ قربون چرخ گردون برم که همه آقایان را مبتلا میکنه به سرطان پروستات. در جمهوری اسلامی آقایانی نظیر یزدیها تعدادشان اندک نیست، زیرا تاریخ مصرف آنان گذشته است زیرا آنان از مسائل پشت پرده خبر داشته و قبل از غرق شدن کشتی، اولین کسانی هستند که نابود خواهند شد تا همه چیز مجهول بماند. آنچه را که ما میتوانیم امروز انجام بدهیم این است که به سران رژیم و کسانیکه دستاندرکار بوده و اطلاعات دقیق و صحیحی از پشت پرده این رژیم دارند بگوییم که تا دیر نشده به مردم ایران بپیوندید و آینده ایران را خالی از مجهولات کنید
اما حالا اجازه بدید نکتهای مهمتر و اساسیتری را بیان کنم. هر مبارزهای در جهان و هر حرکت ملی، محتاج یک رهبری است.هر مبارزه مسالمت آمیزی بعد از همیاری مردم، محتاج رهبر است. برخی بر این باور هستند،از آنجا که جنبش مردم ایران خود جوش آغاز شد بصورت خود جوش هم به انتهای راه خود میرسد(اینکه واقعاً خودجوش بوده و بدون تحریک موسوی و یارانش آغاز شد یا نه حرف من نیست ) اما در اوایل جنبش،حتی کسی فکر نمیکرد که این جنبش تا به امروز طول بکشد دلیلش هم روشن و واضح است زیرا این جنبش ، جنبشی است که نخواهد مرد زیرا سی سال ستم بر مردمش روا شد. این جنبش اگر تا امروز سر پا ایستاده جای تعجب نیست. اینکه چرا تا امروز به مقصد نرسیده جای تعجب داره . جنبش مردم ایران حتی اگر سالها طول بکشد مردم به مبارزه خود ادامه خواهند داد زیرا با این عمل خواسته خود را زنده نگه میدارند . آنچه که این جنبش را سریعتر به مقصد خود میرساند و همانا رهبری دادن به خواستههای مردم است که مسأله اصلی میباشد. رهبری که خواستههای این جنبش را رهبری کند . آقای سید حسین موسوی در شرایطی هستند که فرو پاشی نظامشان از داخل شروع شده و معلوم نیست که آینده این شخص در زد و بندهای سیاسی داخل کشور به کجا انجامد(این یک واقعیتی است که بایدآن را قبول کرد. به دشمنی و کینهورزی شخصی هم ربطی ندارد بلکه واقعیتی است که مردم ایران باید آن را بدانند) . حتی اگر کروبی و موسوی دچار سرنوشت یزدی بشوند باز جنبش مردمی ادامه خواهد یافت اما اینکه با سرعت و کمترین تلافات جانی، مردم ایران را به مقصد رساندن شرط اصلی است .اینکه ما بنشینیم و در برنامهها مدام تکرار کنیم : (دنیا در تعجب مانده چرا مردم هنوز استوارند) کاری را برای مردم ما پیش نمیبره، ما باید بفکر جهش این جنبش بسوی اهدافش و آیندهاش باشیم ، و اگر نتوانیم جنبش را به سر منزل مقصود برسانیم هیچ فرقی با روشنفکر سیه دل سال پنجاه و هفت نداریم که مدام دروغ به مردمش گفت. جنبش امروز مردم ایران، همانند پیکری است که خفتان ، ذره ،کمان و شمشیر بر تن کرده و بر ترک اسب نشسته ،آماده برای جنگ با دشمن کشور و مردمش است اما پیکانهای ذهر آگین دشمن، جان او را که بر ترک اسب نشسته زخمی میکنند زیرا فرماندهی برای آرایش جنگی در مقابل دشمنش نداره و مدام تلافات میده و از قوایش کم میشود ( آیادر دنیا جنگی بوده که بدون فرمانده به پیروزی رسیده باشه؟). یا مثال آن جسمی است که در بهترین موقعیت بدنی برای فعالیت بوده و تمام سلولهای بدن او منتظر فرمان مغز هستند اما مغز را برخی ها بصورت عمل جراحی یا جادوگری از این جسم جدا کردهاند . هم میهنان عزیز و گرامی هر پیکری محتاج مغز است، تا جوابی برای تمام خواستهها و احتیاجات اعضای بدن بیابد .اگه معده ما از گرسنگی درد بگیرد این مغز است که سریع به پای ما دستور میده و میگه یا برو خانه یا برو رستوران غذا بخور. پیکر جنبش مردمی امروز ایران ،محتاج یک رهبری دلسوز است که بدنبال خواستههای ملت ایران باشد تا آنان را هر چه زودتر به مقصد برساند. هم میهن ستم دیده من ، ما وظیفه خود را تا آنجا که بتوانیم انجام میدهیم اما من گله ای از روشنفکران واقعی دارم که سکوت کردهاند و میدان را برای برخی آزاد گذاشتند تا آنان این جنبش را تا حد ممکن به درزا بکشند
مردم ایرن یکبار در سال پنجاه و هفت از روی احساسات و عشق به جمهوری اسلامی قیام کردند که حال و روزمون این شد که میبینید، امروز هم نباید از احساسات ضد مذهبی مردم استفاده کنیم و در آینده، خود را بیشتر از امروز به دردسر بیندازیم. آنچه که امروز به آن احتیاج داریم راه حلی است عقلانی نه احساسی ، باید بگویم که شاهزاده رضا پهلوی در تمامی سی سال گذشته تنها کسی بودند که راه حلی عقلانی را پیش کشیدند و همیشه بدنبال پیشبرد این راه حل با تمام گروهها و اعقاید سیاسی گفتگو داشتند . این شاهزاده بودند که بارها و بارها در تمامی مصاحبات خود گفتند : این راه حل، حتی برای روحانیون ناراضی از رژیم هم سودمند خواهد بود . این شاهزاده هست که میگوید بیائید در کنار هم، یک جبهه مشترکی با تمام اعقاید سیاسی برای آزادی ایران ایجاد کنیم و هموطنان خود را از اینهمه ظلم و ستم روا شده بر آنان آزاد کنیم. دوستان گرامی این ایمیل جنبه شعار ندارد این ایمیل یک درخواست از تمام اعقاید سیاسی برای آزادی وطنمان ایران است. مردم دلیر ایران، امروز برخواستند و وظیفه یکایک ما این است که آنان را در یافتن رهبری کمک کنیم .امروز زمان تمرین دموکراسی تمام شده. سی و یک سال تمرین دموکراسی کردیم و درس دموکراسی به مردم دادیم و دادند، امروز زمان عمل شماست و باید از آنچه فراگرفته اید بهره برداری کنید .حتی در ورزش ، شما شاهدید که یک ورزشکار سالهای سال تمرین میکنه اما یک روز میره به المپیک یا هر مسابقه دیگری و در آنجا هر چه که یاد گرفته را نشان میده .وقتی یک تیم فوتبال به میدان مبارزه میره، دیگه برای تمرین نیومده ، اون تیم اومده به رزم و هر تیمی میتونه پیروز و سرافراز از میدون بیرون بیاد که بتونه زودتر از دیگری با تمام دست اندرکاران تیمش یکی بشه و به یگانگی برسه (از مربی گرفته تا تماشاچی) . هموطنان دلیر ،جمهوری اسلامی که حریف مقابل ما است یگانگی خودش رو که هیچ! مربی و بازیکناش رو هم داره از دست میده، توی میدون هم کسی نیست که طرفدارشون باشه ، الان بهترین زمان برای رسیدن به اهداف ماست ، الان بهترین فرصت برای گل زدن به جمهوری اسلامی است نه گل خوردن از این تیم قراضه. بیائید در کنار یکدیگر بشینید و این جنبش را رهبری کنید و پس از نابودی این دیو سیرتان، رفراندومی اساسی انجام دهید و رأی مردم را ببینید. این همانا راهی است که شاهزاده سالهای سال بر روی میز گذاشته ا ند. اما جواب این راه حل عقلانی را برخی چنین دادند . مردم ایران بصورت خود جوش یک رستاخیز کردند بصورت خود جودش این رژیم را منهل میکنند و بصورت خود جوش نظام …...... را در ایران برقرار میکنند

