تبليغاتX
فکر آزاد جسم دربند

لابد شما هم این جمله را شنیدید که میگه : یک کشور عقب افتاده، روشنفکراش هم عقب افتاده هستند

بگذارید اینجا قدری راجع به جنبش گاندی صحبت کنیم . درست است که جنبش گاندی مسالمت آمیز بود اما فعالیتهای او دولت انگلیس و قوانین استعمار گونه او را نشانه گرفته بود. به عنوان مثال ،او و هندیها کوهی از پوشاک خود را به آتش کشیدند که پارچه ان پوشاک در کارخانجات انگلیسی تولیدشده بود. یا اینکه ،انگلستان که تولید نمک، توسط هندیها را در هندوستان ممنوع کرده بود مواجح میشود با عکس العمل گاندی که با پای پیاده کیلومترها راه پیمائی میکند تا به دریا میرسد و مشتی نمک دریا را در دست میگرد و قانون دولت انگلیس را زیر پا گذاشته و میگوید هر هندی میتواند در کشور خود نمک تولید کند و آن را بفروشد. اما روشنفکران فراری ما که سی سال است در دانشگاههای انگلیس،آمریکا و فرانسه انقلابهای مسالمت آمیز جهان را مطالعه کرده اند کدامیک از قوانین رژیم جمهوری اسلامی ایران را نشانه گرفته اند؟ قوانین غیر انسانی جمهوری اسلامی ایران کوه بزرگی است که گریه و شیون زنان ایرانی را موجب شده اما روشنفکر بیچاره ایرانی مدام از پیروی همین قوانین سخن میگویند. این روشنفکران تنها کلمه مسالمت آمیز از مبارزات مسالمت آمیز گاندی را میشناسند و هیچگاه همانند گاندی قلب دشمن کشورشان را نشانه نخواهند گرفت. اگر شما خواننده گرامی فکر میکنید که پس از آمدن موسوی و کروبی همه چیز درست خواهد شد ،سخت در اشتباه هستید . زیرا تا زمانیکه این جنبش اصول اساسی رژیم اسلامی را نشانه نگیرد هیچ تعقییری در اساس رژیم صورت نخواهد گرفت. یا بیائید گاندی را فراموش کنیم یا ا گر میخواهیم شیعه گاندی شویم ، صد در صد شیعه او باشیم


وقتی در افکار خودم غرق بودم که هر نوع جانفشانی از برادران و خواهران کمونیست ایرانی خود را دیدم ،روزگار بار دیگر من را با رشادت و جانفشانی تنی چند از این افراد آشکار کرد.به عنوان مثال چشمم روشن شده بود به سرمایه گذاری آنان در جمهوری اسلامی ایران ،خرید دو سه جین خانه و ویلا در ایران ، بردن پول نقد به ایران و واگذاری پولهای خود به نزول خورهای جمهوری اسلامی و دیگر شاهکارهای این خواهران و برادران تا اینکه هفته گذشته دیدم دو نفر افتادن روی یک روزنامه و دارند روی این صحبت میکنند که اوراق بهادار بورس آمریکا نیم در صد بالا رفته. نشستم کنار آنان و با خنده ای در لب پرسیدم چیه ؟ نکنه شما ها اوراق سهام نزدک را خریدید،وقتیکه ارزش این سهام نزول کرده بود؟ بعد از چند ثانیه سکوت یکی از آن دوگفت :آره من سرمایه خودم و زنم را در این راه گذاشتم. اون یکی ساکت موند و چیزی نگفت. منهم لحظه ای ساکت موندم چونکه شوک زده شده بودم اما بعد بلند شدم و گفتم : اگه برادر استالین امروز زنده بود هر دوی شما را میگذاشت جلوی دیوار


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 3:23  توسط برديا فروهر  | 

قبل از هر چیزی باید بگویم آنچه که در متن زیر میخوانید یک واقعه تاریخی است و من به هیچ وجه خواستار این نبوده و نیستم که بخواهم به ملیت یا مردم کشوری حمله کرده باشم زیرا معتقد هستم که همه مردم این جهان با هم برابر و برادر هستند و کسی را بر کسی دیگر برتری نیست.ما چه بخواهیم چه نخواهیم در غم یکدیگر شریک هستیم

در دوم آگوست سال ۱۹۳۹ آلبرت اینشتین نامه ای به فرانکلین روزولت نوشت و در آن نامه توانست فرانکلین روزولت را متقاعد کند که قبل از دستیابی نازیها به بمب اتم باید ایالات متحده دست به ساخت بمب اتم زند. در واقعیت آلمانهای نازی تا رسیدن به بمب اتم سالها فاصله داشتند اما نوشتن این نامه رسیدن بشر به بمب اتم را بسیار بسیار تسریع کرد. آلبرت اینشتین بزرگترین و باهوش ترین دانشمند قرن بیستم بعدها گفت: بزرگترین اشتباه من در زندگی نوشتن آن نامه به فرانکلین روزولت بود و اضافه کرد امیدوارم که تاریخ این گناه من را ببخشد. در اینجا من هم آرزو دارم که اشتباه اینشتین در تاریخ بخشیده شود و بشریت خود و آینده خود را توسط این نیروی خوفناک نابود نکند

در سال ۱۹۳۸ دو دانشمند آلمانی اعلام کردند که موفق به شکاف هسته اورانیوم توسط نوترون شدند که این آزمایش اولین و بزرگترین گام در راه رسیدن به بمب اتم بود. تا قبل از این آزمایش حتی اینشتین نیز بر این باور بود که شکاف هسته اتمهای سنگین امری غیر ممکن است.اینشتین فردی بود کاملا صلح جو که سالها قبل از نوشتن این نامه، آلمان نازیها را ترک کرده بودو در تابستان سال ۳۹ در آمریکا بود تا اینکه یک فیزیکدان مجارستانی به نام لئو سیلارد به دیدار او آمد و راه شکاف هسته اتم اورانیوم توسط نوترون را به اینشتین شرح داد . اینشتین پس از آگاه شدن به راه حل، بسیار شگفت زده شده بود امادر ابتدا مخالف نوشتن نامه به روزولت بود و میگفت ما دانشمندان باید به کار خود ادامه بدهیم و ارتش را هم به کار خودش بگذاریم اما در نهایت لئو سیلارد موفق شد البرت اینشتین را متقاعد کند برای نوشتن نامه به روزولت


پس از این واقعه هر دو قدرت دست به ساخت بمب اتم توسط دانشمندان خود زدند اما اینشتین هیچگاه در پروژه منهتن شرکت نکرد.در سال ۱۹۴۵ آلمان تسلیم میشود و دو هفته بعد اولین بمب اتمی در هیروشیما منفجر میشود

اما نتیجه اخلاقی این واقعه تاریخی چیست که من آن را برای شما تکرار کردم. نتیجه اخلاقی این واقعه تاریخی در این نهفته است ، دانشمندان آلمانی که در یک سیستمی به نام سیستم نازی زندگی میکردند وقتیکه در یک قدمی رسیدن به بمب اتم بودند دست از تحقیق و پژوهش برداشتند و جان خود را به خطر انداختند تا هیتلر موفق به رسیدن به بمب اتم نشود. دانشمندان آلمانی که شب و روز تحت تعقیب گشتابو بودند و میدانستند که اگر حرف رهبر را پیروی نکنند چه آینده ای در انتظار آنان است باز دست از تحقیق برداشتند ، ولی در آن سوی داستان ،در یک رژیم دموکراسی و جمهوری، دانشمندان ساده و خوش باور تا لحظه آخر در ساخت بمب اتم کار کردند. آنانیکه هیتلر هر لحظه میتوانست آنان را درمقابل دیوار قرار دهد دست از پژوهش کشیدند اما آنانیکه در یک سیستم دموکراسی بودند با آغوش باز به دنبال ساخت بمب اتم و نابودی انسانها رفتند . نتیجه اخلاقی اینجاست وقتی دانشمندان بزرگ و باهوش جهان چنین فریب دموکراسی و جمهوری را میخورند ، پس چه توقعی میتوان از یک فرد عادی داشت که میشنود جمهوری و دموکراسی حاوی چنان عصمتی است که باید برای رسیدن به آن همه چیز خود را فدا کنیم ،تاریخ و فرهنگ خویش را فراموش کنیم و پس از جمهوری اسلامی فریاد بکشیم جمهوری ایرانی

اینشتین ده سال آخر عمر خود را صرف صلح دوستی کرد و انسانها را از نابودی نهائی توسط اتم آگاه کرد .امیدواریم که ترس هر روزه بشریت از بروز جنگ اتمی در آینده ای نزدیک برای همیشه از دلهای ما مهو شود. اما آنچه که باقی میماند این است که بشریت درس عبرتی از گذشته خودبگیرد. نظامها ، اعقاید و مذاهب هر کدام قابل احترام هستند تا زمانیکه خود را به دیگران تحمیل نکنند زیرا هر سیستم حکومتی وسیله ای است برای رسیدن به هدفی والا که همانا آزادی ، رفاه و صلح جامع بشری است اما زمانیکه این وسیله، خود تبدیل به هدف شد آنگاه سبب آزار ، بدبختی و سرافکندگی انسانها میشود

در جهان امروز حتی خود غربیها هم به این واقف هستند که ارزشها و معیارهای دموکراسی تا چه اندازه ای پایین آمده. وقتی میبینند چه اتفاقی در عراق و افغانستان می افتد و چگونه انسانها توسط مردم دموکرات در زندانها مورد شکنجه قرار میگیرند ، وقتی میبینند که هزاران میلیارد دلار پول در سیستم بانکی جهانی غیب شده با تعجب از خود و سیاستمدران خود میپرسند کجا غیب شد این همه پول؟

اما در عوض روشنفکر ساخته شده ایرانی در خارج ،هر بار که فرصت پیدا میکند نطق کند ،بر عکس تمام سخنان روشنفکران غربی را میزند. از اینرو خواهشی که از شما جوانان دارم این است که یک زبان خارجی را کامل یاد بگیرید تا از اندیشه انسانهای شجاع و دور اندیش خارجی آگاه بشوید و از شر این روشنفکران کوته اندیش ایرانی خلاص بشوید.جهان ما جهانی است که متعلق به همه انسانها است متعلق به دسته خاص با افکار خاصی نیست از اینرو باید با یکدیگر در ارتباط باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:8  توسط برديا فروهر  | 

جمهوری اسلامی و اربابان خارجی اش خیلی خوب به روح و روان مردم ایران آگاه هستند،مثلا سی سال تمام، ایرانی را در جهان تروریست نشان دادند و کلی هم فیلم بر ضد تاریخ باستان ایران ساختند وبا غرور مردم ایران بازی کردند. اما همین که دیدن مردم ایران قیام کردند، شروع کردن چپ و راست از ما ایرانیها تعریف کردن. همه جا از آگاهی و درایت ما سخن گفتن،فیلسوفاشون را فرستادن جلوی تلویزیون که از مردم ایران تعریف و تمجید کنن و مردم را دعوت کنن به مبارزه مسالمت آمیز در مقابل رژیمیکه خودشان اون رو تا دندون مسلح کرده بودند. جمهوری اسلامی هم همینطوری عمل میکرد، هر وقت به مردم احتیاج داشت از اونها تعریف میکرد و همینکه خرش از پل میگذشت باچماق جون مردمش میافتاد.به همین دلیل بود که رژیم تونست مردم ایران را سی سال دست به سر کنه. سی سال مردم رفتند به صندوقهای رای و فکر کردن میتونن رژیم را اصلاح کنن. تا قبل از بیست و دوم خرداد در دنیا سمبل تروریست بودیم اما امروز شدیم معلم فیلسوفان عصرمون،البته اونهم تا زمانیکه با دست خالی به پیش واز چماق،چاقو و گلوله جمهوری اسلامی بریم اما همینکه دست به اسلحه ببریم دوباره میشیم تروریست و قاتل

سالها پیش از انقلاب پنجاه و هفت ،تمام احزاب مخالف سلطنت پهلوی، توسط دو قطبیکه مشغول جنگ سرد بودند مسلح شدند و چه بسیار مردم بیگناه و سربازان ایرانی را این گروههای مسلح به کشتن دادند. ابر قدرتها حتی با ساختن فیلمی به نام محمد رسول الله آخوندهای آن زمان را هم مسلح نمودند . آخوندهای ایران ،تا قبل از اینکه به قدرت برسند و کشور را در دست بگیرند همیشه و همه جا شعار میدادند که بله، ما در اسلام شور و مشورت داریم . ما اجماع داریم که کاملا مشابه دموکراسی غربی میباشد. آخوندها آنقدر در دنیا، نقش خودشون رو خوب بازی کردند و از دموکراسی اسلامی برای کارتر و تاچر سخن گفتندکه در نهایت قرعه بدست آخوندها افتاد تا آنان آینده ایران را بدست بگیرند

دوستان گرامی ،این درسته که انگلیس، استعمار پیر است و آنان همراه دیگر دوستانشان در گوادلوپ با استفاده از تاکتیکهای استعماری، توانستند آخوندها را به قدرت برسانند اما آخوندها هم برای خودشون دارای تاکتیکهای سیاسی بودند. آخوندها به غرب وعده دموکراسی و مشورت را دادند اما همین که به قدرت رسیدند ولایت فقیه را رو کردند و شش تا سور، در جا به غرب زدند

تا اینجا خیلی کوتاه موقعیت آنزمان رو گفتم ،اما موقعیت ما، امروز چیست؟ امروز ،تمام کسانیکه قبل از انقلاب پنجاه و هفت مسلح شده بودند و دست به مبارزات مسلحانه زده بودند را خلع سلاح کردند و با یک دست کت شلوار و دادن چند مدرک دکترا ، آنان را مدام از این تلویزیون به آن تلویزیون میبرند تا از مبارزه مسلمات امیز در مقابل رژیم تا به دندان مسلح جمهوری اسلامی سخن بگویند.سئوالیکه پیش می اید این است ، چرا آنان در سال پنجاه و هفت با شاه ایران کنار نیامدند و اسلحه ها را زمین نگذاشتند؟چرا امروز همه این مبارزین ، تبدیل شدن به گاندی و ماندلا ؟درمقابل رژیمی که بی رحمانه مردم بیگناه خودش را میکشد؟چرا ؟چرا؟

طرفداران رژیم اسلامی و افرادی نظیر خاتمی سعی در قبولاندن این امر را به ایرانیان دارند که اگر رژیم اسلامی نابود شود آنگاه جنگهای داخلی اتفاق افتاده و کشور ما ایران درگیر خطر تجزیه میشود. اما باید از آنان پرسید که کدام نیروی مسلح توانائی انجام چنین کاری را دارد؟ مجاهدین خلق که تماما خلع سلاح شدند و در قرارگاه اشرف مورد ستم دولت دموکراتیک عراق هستند دولت دموکراتیکی که قرار بود هیچگاه دست به کشتار انسانها نزند! چریکهای فدایی خلق هم که خلع سلاح شده و در دانشگاههای خارج از کشور برای مبارزه مسالمت آمیز در مقابل جمهوری اسلامی بدنبال راه حل میگردند . پس کدام نیروی مسلح اپوزیتسیون است که توان تجزیه ایران را دارد؟ این طرز فکر و اینجور بازی کردن با احساسات میهن پرستانه مردم؛ تنها به رژیم وقت میده که بتونه مردم را تا حدی از مبارزه دور کنه . خوانندگان گرامی ! جهان غرب پس از جنگ در عراق در گیر چنان مشکل بزرگی شد که دیگر توان این را ندارد شاهد تجزیه ایران و کشتار دگر بار مردم بیگناه شود.قتل عام مردم بیگناه عراق در سالهای گذشته انقدر وجدان انسانهای با شرف جهان غرب را آزرد که مردم دیگر دنباله رو سیاستهای تونی بلیر و جورج بوش نبودند . البته این نتیجه گیری امری مطلق نیست ،اما منطق میگوید که دولت اوباما ویارانش نمیتوانند سیاستی را انتخاب کنند که منجر به تجزیه ایران و کشتار دگر بار مردم بیگناه شود، اما امکانش هست که بخاطر بحران اقتصادی جهان امروز، این اتفاق شوم بوقوع بپیوند.اما خوب نباید فراموش کنیم اگه فریاد میزنیم جمهوری ایرانی ، باید تمام مشکلاتش رو هم به جون بخریم.وقتیکه مردم ایران چنین تشنه دموکراسی بودند آیا از خود پرسیدند، راستی چه شد غرب به اینجا رسید ؟آیا تاریخ خونبار دموکراسی و جمهوری را در غرب خواندند ؟ این مردم ایران بودند که خواستند یک شبه به قله آمال غرب برسند. در حالیکه دموکراسی ثمره چهار صدسال جنگ پی در پی در قرنهای اخیر اروپا و آمریکا بوده و ریشه ای بیش از دو هزار سال در تاریخ غرب داشته . این نمیشه که ما فریاد بکشیم جمهوری ایرانی و نیاکان خود را افرادی گمراه قلمداد کنیم چونکه آنان پادشاه داشتند اما حاظر نباشیم که حتی ذره ای از مصیبتهائی را بکشیم که غرب قرنها این مصیبتها را کشیده است .آمریکا متحمل جنگهای داخلی شد، اروپا جنگ اول و دوم را دید،ژاپن بمب اتم را چشید، اروپا ناپلئون و انقلاب فرانسه داشت ، جنایات اسپانیا در آمریکا ووووووو و..... . من افتخار میکنم که بنیانگذار ایران، کورش بزرگ بود، پادشاهیکه با نوشتن لوحه حقوق بشر،قدرت خود را مشروط بر قانون حقوق بشر کرد و خود را پادشاه پادشاهان نامید و در امور داخلی دیگر پادشاهان دخالت نکرد.افتخار میکنم که میتوانم امروز در مقابل دموکراسی ایستاده و بگویم که در سرزمین ما ایران، پادشاهی بود که دو هزار و پانصد سال پیش با استفاده از قانون، آرزوی بشریت را به حقیقت رساند و بردگان را آزاد کرد . این پادشاه ما بود که به دنیا نشان داد پادشاهی مشروط بر قانون وسیله ای است برای رسیدن به آرزوهای والای انسانی که همانا آزادی است. آنچه را که جهان غرب امروز پس از هزاران سال رنج و محنت بدان دست یافته ، نیاکان ما دو هزار و پانصدسال پیش با علم و دانش خویش به جهانیان نشان دادند . خوشحالم از اینکه امروز مجبور به انکار آگاهی نیاکان خویش نیستم

بارها به برخی از دوستان خودم میگفتم که چین خیلی شانس داشت. چون آنزمانیکه رضا شاه بزرگ یا محمد رضا شاه فقید دانشجو به خارج میفرستادند برای کسب علم و دانش؛ چین راحت توی خونه خودش نشست و بدون اعزام دانشجو به خارج و مسموم شدن فکر دانشجوهاش ،موفق به دریافت علم و دانش از سوی استالین شدو به بمب اتمش هم رسید و سالها بعد در دوره بیل کلینتون بود که دوباره اروپا و آمریکا علم و دانش بیشتری را به مردم چین دادند و آنان امروز در چنین موقعیت جهانی هستند.پادشاهان پهلوی جوانان را به اروپا اعزام کردند برای رسیدن به علم و تکنولوژی اما آنان سوغاتی دیگری را با خود به ایران آوردند


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:4  توسط برديا فروهر  | 

سی سال تمام رفسنجانی و یارانش نقش دلال را بازی کردند و ثروت کشور ما را به تمام دنیا فروختند و درد امد آن را با خامنه ای ویارانش تقسیم کردند تا آن دسته بتواند به بازیهای تروریستی خود در جهان ادامه دهدو در داخل کشور زنان عزیز ایرانی را سنگسار کند ،دختران جوان را حلق آویز کند،مادران مظلوم را در داغ پسران از دست رفته شان گریان کندو وووو .اما تو گوئی ، در آمد حاصله از این جنایات و نابرابریها در کشور ماو منطقه برای حضرت بوش و یارانش بسیار ناچیز و کم بوده ،لذا تصمیم گرفتند برای کوتاه کردن دست چین و روسیه،شخصا به منطقه حمله کنند و تمام ثروت کشورهای منطقه را بدون واسطه و دلال نوش جان کنند. در نهایت نه تنها موفق به پایان رساندن اهداف خود نشدند بلکه واسطه هائی نظیر رفسنجانی ها را هم در ایران از دست دادند. بطوریکه امروز میبینیم دسته خامنه ای در ایران دیگر احتیاجی به دسته رفسنجانی در فروش ثروت میهنمان به دنیای غرب را ندارد و به تنهائی ثروت کشور ما را به چین و روسیه تقدیم میکند تا به سلاح اتمی خود برسد.تمام تلاشهای امروزه رفسنجانی و یارانش در ایران به این خاطر است که آنان خوب میدانند، مصرف آنان در نظام جمهوری اسلامی به پایان رسیده .رفسنجانی اگر اشکی در نماز جمعه ریخت بخاطر مردم نبود بلکه بخاطر خودش بود. او خوب میداند که چه به روز کارمندان این رژیم خواهد آمد انانیکه که دیگر مصرفی ندارند . این روباه مکار و حیله گر است که محتاج به مردم است برای زنده ماندن نه اینکه مردم ما محتاج او. امروز مردم ما باید بدانند که هیچگونه اتحادی در آینده میان این دو دسته بوجود نخواهد گرفت تا آنان بتوانند جنبش مردمی خواهران و برادران ایرانی را نابود کنند. شکاف میان این دو دسته خیلی بیشتر از آن است که ما بخواهیم هراسی به دل راه بدهیم که شاید آنان با هم یار و رفیق شوند

اجازه میخواهم در اینجا به آنانیکه در گوش محسن مخملباف نجوا کردند که روسیه کشور شما را غارت میکند، محترمانه عرض کنم،چرا در سی سال گذشته کسی به ما نمیگفت که کشور شما مورد غارت این کشور و آن کشور است. اجازه میخواهم به سیاستمداران دولت امروز آمریکا ، انگلیس و فرانسه بگویم اینکه امروز منافع کشور ما از دست شما دور شده نتیجه سیاستهای غلط و غیر انسانی دولتهای گذشته شما بوده که نتیجه آن را امروز روسیه و چین به چنگ می اورند

هم میهنان! امروز زمان مبارزه است ، آنانیکه میگویند خشونت مردم ایران، سبب خشونت رژیم آینده میشود،چرا نمی بینندکه چگونه مبارزه مسالمت آمیز مردم هندوستان تبدیل به کشتار میلیونی مردم هندوستان شد و سبب جدائی وپیدایش پاکستان از هندوستان شد؟

مبارزه مسالمت آمیز محتاج رهبری است دلسوز که مدام و بی وقفه رژیم را با اعتصاب ، تحریم،تظاهرات و....بمباران کند. اما آنانیکه دکترای مبارزه مسالمت را آمیز گرفتند و درسش را خواندند کجا هستند؟کجاست آن اعتصابها که از سوی این دکترها تدارک گرفته شود؟مبارزه مسالمت آمیز قرن بیست و یکمی محتاج حمایت دنیای خارج است، اما کجاست این حمایت خارجی؟

. مردم ایران سی سال تمام است مورد ظلم رژیم اسلامی هستند اما امروز برخی میگویند: مردم ما با این از خود گذشتگی ها و عدم خشونت ، مظلومیت خود را به جهان نشان میدهند . اجازه بدهید در اینجا از جهان بپرسم که چرا در طی سی سال گذشته چشمان خود را در مقابل جنایات بر ملت ایران بستید ؟چرا امروز محتاج از خود گذشتگی مردم مظلوم ایران هستید تا ما را مظلوم قلمداد کنید؟(البته ما میدانیم که مردم جهان چگونه پشتیبان جنبش مردم هستند و این سوالها در حقیقت از دولتهائی است که سی سال سکوت کرده بودند). و

تا به کی باید گریه جانسوز مادران را بشنویم که بدنبال فرزندان خود هستند و در نهایت جسد فرزندان خود را دریافت میکنند؟ اجازه بدهید که در اینجا اعتراف کنم و بگویم شرایط مبارزه مسالمت آمیز در ایران امروز موجود نیست و رژیم ضد بشری اسلامی تنها قاتل جوانان ایران است.جوانانیکه سازنده آینده ایران هستند. اگر کسی بدنبال مبارزه مسالمت آمیز است باید در ابتدا شرایط آن را بسازد

خواهران و برادران دلیر ایرانی ، اجازه ندهید که بار دیگر جانیان و وطن فروشان، رهبریت این جنبش زیبا و پر شکوه را به دست گیرند. ایرانیان آگاه که قلم در دست دارید سکوت نکنید و مگذارید این جنبش زیبا به کمک دشمنان ما به رنگهای مختلف رنگامیزی بشود. این جنبش با رنگ سرخ خون نداها و سهرابها آبیاری شد نه رنگ سرخ کمونیستی نه رنگ سبز موسوی و نه دیگر رنگهای ظاهری . این جنبش با گریه زنان مظلوم در سوگ فرزندانشان شکل گرفت .رفسنجانی و یارانش میتوانند در کنار این جنبش قرار بگیرند اما در صف اول هیچگاه.مردم ایران در کشور ما فریاد مرگ بر خامنه ای سر میدهند امابرخی رسانه های خارجی مدام سعی کردند که رنگ سبز را رهبر این جنبش کنند ( رادیو اسرائیل انصافا جنبش را از موسوی جدا کرده). مرگ بر خامنه ای یعنی مرگ بر ولایت فقیه ،پس شخصی نظیرموسوی که خود معتقد به ولایت فقیه است چگونه میتواند رهبر این جنبش باشد؟

شرافتمندانه ترین حرکتی را که دسته رفسنجانی و موسوی میتوانند انجام دهند این است که به جای سرازیر کردن کمکهای مالی که آنان در طی سی سال گذشته از گلوی ملت ایران بریدند و امروز برای زنده نگاه داشتن جنبش سبز اسلامی موسوی به خارج از کشور میریزند را قطع کنند و آن دلارها را برای مبارزه مردمی در داخل کشور خرج کنند تا مردم توان هر نوع مبارزه ای مقابل رژیم را داشته باشند مانند اعتصاب کردن و داشتن توان مخارج زندگی .بیائید سرمایه های خود را به مردم بدهید قبل از اینکه احمدی نژاد سرمایه شما را بالا بکشد و آن را مصادره کند.بیائید همراه مردم باشید و آنان را یاری کنید تا نه تنها مردم داخل کشور را مقابل رژیم بگذاریم بلکه تمام احزاب خارج از کشور را دریک صف جمع کنیم احزابی که میگویند: نباید امروز حرفی مخالف جنبش سبز موسوی زد. سخنی که امروز بیش از همه مرا رنج میدهد همین جمله است که ما باید سکوت کنیم و اجازه بدهیم که این جنبش سبز موسوی به داد مردم برسد زیرا ما در سی سال نتوانستیم حرکتی بکنیم. این سخن را دقیقا آنانی میزنند که از پنجاه سال پیش تا کنون فریاد دموکراسی سر زدنند و کشور ما را به این روز نشاندند و امروز میگویند ساکت باشید تا جنبش سبز موسوی تبلیغات جهانی خود را بکند. این سخن به معنی آن است که این آقایان نه تنها شایستگی دموکراسی را ندارند بلکه توانائی مبارزه برای رسیدن به آن را هم نداشته و ندارند. تنها چیزی که از دست آنان بر می آید سکوت کردن است. ایکاش سی سال پیش سکوت میکردند و........ . ...... !؟

هم میهنان گرامی من پشتیبان جنبش مردمی برای براندازی ولایت فقیه هستم و در مقابل جانفشانیهای این خواهران و برادرانم تعظیم میکنم.من معتقد هستم که مردم ایران هیچ نیازی به ذره ای از آن آزادی را ندارد که رفسنجانی و موسوی میخواهند آن را در کنار قانون اساسی ولایت فقیه به مردم ایران بدهند.مردم ایران شایسته آن آزادی و استقلالی هستند که برای آن جانفشانی میکنند و به آن هم به زودی زود خواهند رسید


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:57  توسط برديا فروهر  | 

در مراسم سوگواری خمینی، پسرش احمد گریان ، گریه ای جانانه میکرد.گویا خبر داشت که نفر بعدی خودش است. پس از مرگ بنیانگذار رژیم اسلامی،خامنه ای توسط حجت السلام رفسنجانی درآنزمان به مقام رهبری رسید و بعدش احمد آقا هم به لقا الله پیوست. امروز نیز بچه های خامنه ای و نوچه های رهبری ( احمدی نژاد )،به خوبی میدانند که پس از مرگ خامنه ای چه آینده شومی،از سوی جبهه رفسنجانی در انتظار آنان نشسته.همان سرنوشتی که احمد را گریان کرد.از اینرو جبهه رهبری و یارانش میخواهند که پیشاپیش مشکل رهبری را حل کنندو کمر رفسنجانی را بدین روش بشکنند و از این طریق جان مجتبی و یارانش را در آینده تضمین کرده باشند.از سوی دیگر جبهه رفسنجانی نیز بخوبی میداند که اگر مجتبی رهبر شود آنگاه احمدی نژاد کوتوله مامور به قتل عام برخی از اعضای جبهه رفسنجانی میشود. هر دو گروه بخوبی میدانند که پس از مرگ رهبر جلادشان( خامنه ای )، کشت و کشتار داخلی از سران رژیم صورت خواهد گرفت. یا اینکه اصلا کشت و کشتاری در راه است


اگر گفته های ذکر شده بالا، دلیل اصلی در جنگ قدرتی باشد که امروز میان خامنه ای و رفسنجانی آشکار شده, پس میتوان نتیجه گرفت که »»حضرات فکر کردند که جوانان امروز ایرانی، نظیرجوانان و روشنفکران سال پنجاه و هفت هستند، لاکن آمدند یک انقلاب مخملی درست کنند که زهر چشمی به بیت رهبری دهند,اما چشم خودشان و بیت رهبری به قدرت، شجاعت و دلیری جوانان ما کور شد.جوانان ما پیوسته و مدام خواستهای خود را در داخل و خارج فریاد میزنند تا به پیروزی نهایی برسند. درود بر زنان و مردان دلیر ایرانی که اینده ایران بدست آنان ساخته میشود. مراقب جان خویش باشید زیرا این سرزمین محتاج فرزندان رشیدی چون شماست»»     ا


+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:7  توسط برديا فروهر  | 

تا کنون سه هفته از رستاخیز مردم ایران در اکثر شهرها میگذرد.شهامت و دلیری جوانان ما تا حدی است که هیچ چماق ,باطوم, چاقو ,خنجر و اسلحه ای نتوانست خللی در خواستهای انان ایجاد کند. زنان و مردان دلیر ایرانی در کنار هم، مقابل گاز اشک آور و صدها ابزار ضد شورش ، سرافراز و استوار ایستادند و جهانیان را مجذوب خود کردند

اما به گفته برخی ، در بیست و هشت مرداد سال سی و دو، شعبان جعفری با حمایت مالی دولت آمریکا به خیابانها آمد و موفق شد که با ایجاد رعب و وحشت ، مردم را به خانهای خود برگرداند تا دولت مردمی دکتر مصدق بی حامی شود. شاید امروز بتوانیم از خود بپرسیم؛دولت دکتر مصدق چگونه دولتی بود که به این سادگی سرنگون شد ؟

دولت کثیف جمهوری اسلامی با این همه توان نظامی نتونسته مردم را ساکت بکنه اما در سال سی و دو، شعبان جعفری به آن راحتی مردم را سرنگون کرد؟ و دولت مصدق نیز توسط کودتای آمریکایها منهدم شد؟


زنان و جوانان امروز ایران! شما باعث افتخار ما هستید،درود بر شهامت شما،زیرا این شما هستید که آینده ایران را خواهید ساخت زیرا هیچ نیروئی توان خاموش نمودن فریاد شما را ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 20:29  توسط برديا فروهر  | 

در تمام جنبشهای قرن اخیر،این رهبران جنبشها بودندکه به مردم قوت قلب میدادندتامردم به مبارزه ادامه دهندوبه خیابانها ایند.برای اولین بار و درایران،میلیونها مردمی به خیابانها امدند و رهبر جنبش خود را قوت قلب دادند که او به مبارزه ادامه دهدو برای اولین بار بود که چنین رهبری نتوانست از قدرت میلیونی مردمی نهایت استفاده را کند و زندانهای رژیم را پر کرد از جوانان شجاع و رشیدی که جان بر کف آمده بودند برای جنگ با ضحاک زمانه خویش


اما مبارزه زنان و مردان دلیر ایرانی هنوز هم ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 17:41  توسط برديا فروهر  | 

آنچه که در ۲۲ خرداد در ایران اتفاق افتاد یک انقلاب و یا یک جنبش معمولی مثا ل دیگر جنبشهای ایران و جهان نبود. این جنبش سر گل تمام انقلابها بود و به مردم عصر جدید، برای اولین بار انقلابی را نشان داد که بدون داشتن رهبری مانند گاندی، ماندلا، پاپ و.... بوجود آمد.آنچه که در ایران اتفاق افتاد بعنوان یکی از وقایع بی نظیر و بی همتا در تاریخ جهان ثبت خواهد شد و در آینده صحبتهای بیشتر و عمیقتری در سطح جهانی در باره این انقلاب خواهد شد . ملتیکه سی سال مدام انگ تروریست بودن را بدنبا ل خود یدک کشید، اما درنهایت با جانفشانی بی همتا در مقابل دیکتاتورترین و بی رحمترین نظام کنونی جهان ایستاد

برای مبارزه با مستبدان،اگرچه ملتایران در جنبشهای صد سال اخیرخویش،همیشه اسیردسیسه و نیرنگ همان مستبدان میشد وفرزندان حقیقی کشورش رامیکشت اما زالوهای خوناشام را به قدرت میگماشت،اما امروزاوست که زالوهای عصر خویش را اسیر خود کرده و برای ترقی و پیروزی خویش از آنان استفاده میکند،تا جمهوری آخوندی آنان را نابود کند وانان را حواله قبرستان تاریخ کند

جنبش مردم هندوستان،با قدرت و نیروی قوی گاندی به پیروزی رسید که در تمام جهان آنروز، سمبل انسانیت بود .ماندلا سمبل مقاومت و ایستادگی، پس از سی سال زندانی کشیدن تیدیل به بزرگترین اهرم برای جابجایی استبداد شد. پاپ که در جایگاه مقدسترین شخصیت عالم مسیح بود بزرگترین وزنه برای غرق نمودن کشتی استبداددر کشورهای زیر سلطه روسیه بود. اما مردم ایران در کشورشان چه نیرو و اهرمی داشتند برای نابود کردن این زالوهای مذهبی؟ ایرانیکه در آن دارو دسته موسوی ، رفسنجانی و خاتمی که خود سی سا ل از اعضای اصلی این نظام شیطانی بودند،تبدیل به نیروهای آزادیخواهی شدند. ایرانیکه سی سا ل تمام، سمبل شرارت در جهان متمدن تبلیغ میشد. ایرانیکه او را با درست کردن فیلمهای متعدد و بی محتوی سعی در نابودی شخصیتش مینمودند.آنچه مردم ایران داشتند چیزی جز شهامت و دلیری نبود که ان را در ۲۲ خرداد به جهانیان نشان دادندودلیرانه به خیابانها رفتند،آنان نه برای دموکراسی امپریالیستی ،نه برای دموکراسی مافیائی ،نه برای هر سیستم گدائی و گداپروری، نه برای آرزوی صدها مالکین خلع ید شده که میخواهند امپراطوری کثیف خود را بار دیگر به ایران برگردانند، نه برای پشت کردن به نیاکان و فرهنگ باقیمانده از آنان و نه برای دلخوشی هرنوع سیستم مذهبی ، بلکه تنها برای آزادی و سربلندی کشورشان و بهزیستی تمام مردم کشورشان با هر آئین ؛ فرقه و مذهبی ، بلند شدند و با جانفشانیهای بی نظیرشان توجه تمام جهان را به سوی خود جلب کردند. این مردم، امروز موسوی و یارانش را وسیله ای قرار داده اند که با تکیه کردن بر آن، این نظام را به زیر بکشند. دلیل آن هم شعارهائی است که مردم در خیاباهای ایران میدهند.آقایان ذکر شده که امروز میخواهند سمبل آزادی در ایران شوند خوب میدانند که آنان اینبار اسیر جوانانی شدند که بسیار باهوش و آگاه هستند. آنان به خوبی می بینند که بر سر یک دو راهی ایستاده اند که انتهای هر کدام پایان خوشی برایشان ندارد، در انتهای یک راه جوانانی هستند اگاه و انساندوست و در راه دیگر دیو سیرتانی نظیر خودشان که سی سال با آنان همکاری کردند

علاوه بر تمام سخنانی که گفتم ،یک چیز دیگری هم بر مردم ایران آشکار شد. در ۲۲ خرداد، قدرت مردم ما آشکار شد، توانائی و قدرت فکری نسل جدید برای گذشتن از تمام موانع جمهوری اسلامی اشکار شد. امروز چشم مردم دنیا به ما دوخته شده است .آنان نه تنها منتظر پیروزی ملت ایران هستند، بلکه چشم خود را به آینده این جنبش دوخته اند که چه چیزی را به جهانیان عرضه میکند .زیرا انتهای هر انقلابی را، با آن نظام و آن عقیده ای میسنجند که جنبش، آن را به جهانیان ارائه میدهد. جوانان شجاع و آگاه ما، پس از کنار زدن این رژیم کثیف ،با درست کردن یک نظامی جدید میتوانند پرونده انقلاب خویش را بسته و آن را به جهانیان عرضه کنند.نظامی بیافرینند که ،عاری از هر گونه پلیدی و نیرنگ، با تکیه بر خواستهای تمامی ملتش،بر اساس حقوق بشری که عاری از هر گونه جهت گیری سیاسی است مانند لوحه کورش بزرگ،نظامیکه به جنگ فرهنگ خویش نرود ( ان کار غلطیکه انقلاب اسلامی انجام داد ). نظامیکه انقلاب فرهنگی را دربستن دانشگاهها نبیند.نظامیکه نظر شهروندانش را هر چهارسا ل یکبار بدست یک تکه کاغذ مسپارد که در ان بنویسند آری یا نه و دهها موارد دیگری که جوانان آگاه ایران باید به آن بپردازند

در انتها درود میفرستم به خون پاک تمام عزیزانی که جان خویش را در راه آزادی وطن نثار کردند و از تمام شما عزیزان خواهانم که به فکران دسته جوانانی باشیم که امروز در زندانهای کثیف جمهوری اسلامی هستند و برای آزادی آنان تلاش کنیم

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

      حکومت اسلامی نابود باید گردد


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 7:21  توسط برديا فروهر  | 

تا دنیا ، دنیا بوده، جواب کودتا را یا با یک حمله نظامی یا با یک ضد کودتا و یا با یک قیام ملی دادن. جواب تقلب در آرای مردم را هم همیشه با ابطال انتخابات ورای گیری مجدد دادن.اما من نمی فهمم چرا نوریزاده و سازگارا این تقلب در آرای مردم را یک کودتا نامیدند؟اما جواب این کودتا را سعی کردند همیشه و در همه رادیو تلویزیونها با ابطال انتخابات و رای گیری مجدد ماسمالیش کنن؟ روشنفکران ما مرض را اشتباهی تشخیص میدن داروش رو هم اشتباهی تجویز میکنن.خدا به داد مردم ما برسه


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 21:5  توسط برديا فروهر  | 

دوستان گرامی امروز دیگر به نقطعه ای رسیدیم که باید از خود بپرسیم تا کجا میتوان به صورت مسالمت امیز به خیابانها رفت و روزانه بیش از پنجاه شهید و صدها زخمی داد؟تا به کی باید شاهد بود که زخمیها را از بیمارستان بربایندو انان را نیست و نابود کنند؟ تا به کی باید شاهد حمله کردن به خانه مردم توسط این وحشیهای پلیدبود ؟خواهر وبرادر عزیز، مبارزه مسالمت امیز هم برای خودش قواعدی دارد این از خدا بی خبرها که به هیچ چیز ایمان ندارند و هر کسی را میکشند.انسان با نظامی ،مخملی مبارزه میکند که حداقل یکدرصد انسانیت داشته باشد. اینها که اون یکدرصد رو هم ندارندو به هیچ چیز اعتقاد ندارند.وقتی کسی میگه که مردم ایران باید صلح جویانه در قرن بیست و یکم مبارزه کنن دیگر نمی اید مردم را تنها بگذارد و بگوید ما در مسایل داخلی ایران دخالت نمی کنیم. بلکه می اید صلح جویانه ملت ایران را حمایت میکند و نظام را تحت فشار جهانی میگذارد همانگونه که شوروی لهستان و افریقای جنوبی را تحت فشار گذاشت

ای ایرانی که برای حل هر مشکلی در زندگی خویش، باید تاریخ اسلام را ورق بزنی و به جای استفاده از دانش و عقل خویش از مردم هزاروچهارصدسال پیش کمک جویی. عجله کن و جواب این سوال راپبدا کن

ای ایرانی که برای حل هر مشکلی در زندگی خویش، باید تاریخ انقلابهای قرن اخیر را ورق بزنی و به جای استفاده از عقل خویش، از تاریخ دموکراسی کمک بجویی .عجله کن و دنبال این بگرد که ایا تاریخ دموکراسی ، نظامی کثیفتر از نظام جمهوری اسلامی ایران را به خود دیده است؟

ای ایرانی که در تاریخ و کتوب انقلابهای کارگری بدنبال جواب هستی، عجله کن

و در اخر تو ایرانی ، که هنوز فرهنگ خویش را فراموش نکردی، تو بگو چه باید کرد؟ تو بگو با این ضحاک پیر که قلب جوانان نازنین این کشور را نشانه گرفته چه باید کرد؟تو که صدها بار شاهنامه را خواندی،تو بگو

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 4:34  توسط برديا فروهر  | 

به همت موسوی و رفسنجانی، اون یک ذره ازادی هم که در ایران بود در اینده نابود خواهد شد اگر جنبش مردم دلیرما شکست بخوره و مردم عقب نشینی کنند.بعدش رفسنجانی و موسوی به خارج از ایران فرار میکنند و در کنار دیگر احزاب برون مرز قرار میگیرند و با پول زیادی که به جیب زدند جزیره میخرند و به ریش مردم هم حتما خواهند خندید.البته این یک سناریو است. اما حکومت ایران دیگر حکومت گذشته جمهوری اسلامی نخواهد بود بلکه در اینده حکومت طالبانی اسلامی ایران یا حکومت خامنه ای اسلامی ایران خواهد بود. امروز راهی بجز مبارزه برای ما نمانده است. اگر مردم دست از تظاهرات بردارند و به خانه های خود برگردند و به نظام فرصت استراحت دهند انگاه نظام دست به شناسایی ناراضی یان توسط عکس انان در اینترنت خواهد زد و نه تنها ان عزیزان بلکه دیگر ایرانیان را به عنوان زهر چشم هم که شده سر به نیست خواهد کرد

ایا بیادمی اورید سالهائی را که در ان ،چگونه برخی شهروندان امریکائی یا المانی دست به جنون ادمکشی زدند و دهها انسان بیگناه را در خیابانها کشتند؟ در این زمان بود که پلیس امریکا به کمک شهروندانش امد و در نهایت پلیس موفق شد، فرد جنون زده را یا بکشد یا حلقه را بر او انقدر تنگ کند تا او خود را بکشد. اما در ایران امروز، نیروی انتظامی که باید امنیت شهروندانش را تضمین کند خود به مرض جنون ادمکشی مبتلا شده و شهروندان بیگناه خود را میکشد.هر روز دهها تن در کشور عزیز ما کشته میشوند.بسیج در بامها کمین کرده و دختران نازنین و بیگناه ما را میکشد اما سوال اینجاست چگونه و تا کی میتوان بصورت دموکراتیک عمل کردو برای ماندن در جامعه بین اللملی،کشته داد و انتظار داشت که جنون زدگان کشور ما یا اسلحه را زمین گذارند یا خود به دست خویش خودکشی کنند؟

ایا میتوان فکر کرد که تنها با شعار دادن و کشته دادن میتوان دل بی رحم این تندروهای سنگدل را به رحم دراورد؟ این دیوانگان شهوت ران، تنها به فکر دختران باکره بهشتی هستند که زنان کثیف و بوگندوی چادری را همبستر خود میکنند و به امر امام دجالشان، جوانان دختر و پسر زیبا و ازاد ما را میکشند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:18  توسط برديا فروهر  | 

ایا بیادمی اورید سالهای را که در ان ، برخی شهروندان امریکایی یا المانی دست به جنون ادمکشی زدند و دهها انسان بیگناه را در خیابانها کشتند؟ در ان زمان بود که پلیس امریکا به کمک شهروندانش امد و در نهایت پلیس موفق شد، فرد جنون زده را یا بکشد یا حلقه را بر او انقدر تنگ کند تا او خود را بکشد. اما در ایران امروز، نیروی انتظامی که باید امنیت شهروندانش را تضمین کند خود به مرض جنون ادمکشی مبتلا شده و شهروندان بیگناه خود را میکشد.هر روز دهها تن در کشور عزیز ما کشته میشوند.بسیج در بامها کمین کرده و دختران نازنین و بیگناه ما را میکشد اما اقای اوباما  می فرمایند -- ما در مسایل داخلی ایران دخالت نمیکنیم-- . اما به مردم ایران می فرمایند – مردم ایران اگر میخواهند در جامعه بین اللملی راه داشته باشند باید صلح جویانه قدم بردارند-- س

دوستان عزیز و گرامی فکر کنم شما متوجه هستید که ما تا چه اندازه ای به یکدیگر احتیاج داریم


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:29  توسط برديا فروهر  | 

قرنها پیش حکیم ابوالقاسم فردوسی فرمود


بسی رنج بردم در این سال سی     عجم زنده کردم بدین پارسی


هم میهنان دلیر ایران که سی سال رنج و ستم رژیم اسلامی

را تحمل کردید،اینبار شما هستید که پس از سی سال رنج بردن،ایران را از چنگ این بیگانه پرستان آزاد میکنید. حکیم فردوسی پس از سی سال رنج، زبان و فرهنگ پارسی را زنده کرد و شما دلیران امروز، سرزمین آزاد پارسیان را از دست این بیگانه پرستان آزاد خواهید کرد

پیروزی از آن شماست .به آن ایمان داشته باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:12  توسط برديا فروهر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:45  توسط برديا فروهر  | 

این درست است که ایشان دیروز سخنان دیگری هم گفتند،اما گفته بالا در تاریخ،به نام کسی ثبت خواهد شد که میخواست جای جان اف کندی و ابراهام لینکن را بگیرد.هم میهنان دلیر داخل کشور، بدانید این بار اولی نیست که، سمبل عدالت خواهی قرن معاصر، طالب صدور دموکراسی به جهان، دست به بستن گوشهای خود زد.آن هم در زمانیکه مردم مظلومی ،فریاد رهائی از زور را سردادند.یا این بار اولی نیست که این سمبل ،دست به حمله به یک نظام جدید و نوساخته را زد، نظام جدیدی که توسط انقلابی مردمی وبزرگ، دولت ستمکار پیشین کشورش را منهدم کرده بود.(مانند پینوشه در شیلی و حمله نظامی به کوبا توسط کمک به کوبائی هاییکه در خارج کشور بودندو نمونهای دیگر). اما من بیشتر خوشحال میشوم چنین سخنانی رابه عنوان مثال پس ازپیروزی مردم ما و درست کردن یک نظام غیر دینی و ازاد از هر نوعی که مردم ایران انتخاب کنند از اقای اوبامابشنوم. اما مطمن باشید که اگر اخوندها بروند،دخالتهای اصلی شروع خواهد شد.میپرسید چرا؟ برای اینکه هیچ کسی بهتر از اخوندها نمیتوانست این کشور را به حراج غارت بگذارد

هم میهنان شجاع داخل کشور که امروز در مقابل دیکتاتورترین نظام این قرن ایستاده اید و شعار مرگ بر دیکتاتور سر میدهید،اصالت فرهنگی خود را فراموش نکنید.از مردم آمریکا یاد بگیرید که چگونه به دنبال زنده نگاه داشتن مقام ریاست جمهوری کشور خویش هستند.مقامی که زمانی لینکلن و کندی ها دران بودند.این وظیفه ما است که اصالت فرهنگی خودراکه پادشاهی همراه با قانون است و منشاان کورش بزرگ بوده است را حفظ کنیم.مردم آمریکا اشخاصی مانند کارتر،نیکسون،جانسون و بوش را دیدند.این مردم شاهد کشتارانسانهای بیگناه توسط ریس جمهورهای انتخابی خود بودند اما هنوز،ریشه فرهنگی خود را در اسطورهای خویش و جایگاه انان میبینند.دوست گرامی هیچ نوع تضمینی در بروز دیکتاتوری وجود ندارد جز اینکه مردم کشوری، همیشه زنده و اگاه باشند. اماده با جنگیدن حتی در مقابل نظام کشوری خویش باشند.به جهان خویش بنگرید.به ستارگانی بنگرید که چگونه با سوختن خوداین جهان را که غرق در تاریکی است ذره ای روشن کرده وبه آن نور میبخشند وبه سیاراتیکه درنزدیکی انان هستند گرما و زندگی میبخشند.ایران امروز ما نیز،غرق در تاریکی بوده که رادمردان ان،باهدیه کردن جان خویش،به ان روشنی بخشیدند.جهان ما تماما غرق در تاریکی است و ما که ناظر این پدیده هستیم باید انراقبول کنیم وهمچون ستارگان از جان خود برای روشن ماندن مشعل آزادی استفاده کنیم.اماازبشرامروزبشنوید، او که امروزخود را عاقلترو بالغتر از نیاکان خود میبیند، راه نابودی با دیکتاتوری و روشن کردن همیشگی جهان، که امری غیر ممکن است را درکوتاه کردن دوره عمر دولتمردان دید، اما ما دیدیم، ضرباتی که دوران کوتاه حکومت کارتر به جهان رساند، تا امروز هم غیر قابل ترمیم بوده است.ما امروز دیدیم که کوتاه کردن این دوره نتوانست راه ورود دیگر کسانی مانند کارتررامسدودکند.حال اظهار نظربه اینکه، ایا هنوز سیاستهای کارتراست که در این جهان مقاصد خودرا پیش میبرد؟ یااینکه سیاست فعلی، سیاست افراد دیگر است را من به عهده شما میگذارم. امروز باید از کسانی بپرسیم که خود را مسئول جهان میدانند و ثروت تمام جهان را در بازارهای بین المللی موجود در کشورشان به فروش میگذارندو نرخ فروش منابع طبیعی دیگر کشوران را در دست دارند.بایداز انان بپرسیم چگونه است که با داشتن چنین قدرتی، به جای بهبود بخشیدن به اقتصاد جهانی، ان را نابود کردید. اگر سود فروش منابع طبیعی کشورهائی نظیر کشور ما به رگهای اقتصادی شما تزریق نمیشد، چه به روز اقتصاد شما میرسید؟ اگر هشت صد میلیارد دلار ثروت عربستان که هشت درصد از اقتصاد امریکا را تشکیل میدهد در بانک امریکا نبود چه اتفاقی می افتاد؟و هزاران سوال دیگراز این نوع

دوستان بیائید از نظم موجود در طبیعت بیاموزیم، از منظومه شمسی بیاموزیم که چگونه با داشتن ستاره بزرگی به نام خورشید در مرکز ان منظومه، و نیروی عظیم جاذبه خویش، سبب گردش منظم دیگر سیارات بدور خود است و زندگی را برای ما تضمین کرده است.به خودت بنگر که با داشتن یک مغز میتوانی تمام پیکر خود را آنطور که میخواهی کنترل کنی.(ما، ده تا مغز، مثل تعداد انگشتانمان نداریم) امروز ما باید در کنار یکدیگر باشیم افراد و گروههای عقیدتی رادر کنار یکدیگر بیاوریم و با کمک هم این کشور را بسازیم و جنبش را پیش ببریم.مردم شجاع ایران در داخل ، چنان اتحادی با هم دارند که فقط احتیاج به تحسین کردن رادارند. اما انانیکه از ایران بیرون رانده شدند توسط ملاها ،بدلیل داشتن اختلاف عقیدتی، باید امروز بیایند دست در دست هم دهند ودر کناریکدیگر برای کشورمان ایران قدم بردارند و قبول اعتقادات خود را به دست مردم بسپارند. بیائید دست از توهین کردن و ناسزا گفتن به نیاکان خویش برداریم و مدام نگوییم که پدران ما نادان بودند. ما امروز، بهتر از انان میدانیم که مملکتداری چیست. یا اینکه انان بت پرست بودند و اتش را تقدیس میکردند.یا اینکه ادعا کنیم پدران ما از پادشاهان عصر خود بت ساخته بودندو هزاران موارد دیگر از همین نوع .به سخن خمینی دقت کنید که با گستاخی تمام در بهشت زهرا، مقابل نیاکان ما و مردم ایستادو به ما و نیاکان ما توهین کردو گفت : پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تعیین و تکلیف کنند.


آیا نباید محترمانه از اقای اوباما پرسید .این چه نوع دموکراسی است که میخواهد خود را به جهان صادرکند در حالیکه میگوید ما خودمان را در مسایل ایران دخالت نمیدهیم؟ اقای اوباما به عنوان یک انسان به شما میگویم این وظیفه انسانی شماست که پشتیبان مردم ایران باشید.ان دموکراسی که گوشهایش و دستهایش را میبندد و چنین سخنی میگوید چه معنی دارد


برای نابودی شوروی، پاپ را در کنار مردم لهستان به عنوان یک سمبل الهی قرار دادند. در افریقای جنوبی، جهان پشت ماندلا بود و دولت افریقای جنوبی را تحریم کردند،اما مردم آفریقا تحریم نشدند . تا اینکه دولت ان کشورمجبوربه شکست شد.اما برای مردم ستم دیده ایران چه کردند؟ مردمی که حال و روزشان چشم هر بیننده و شنونده ای را به اشک می اورد.لیکن شجاعت و دلیری انان قلب هر ازده ای را به وجدمی اورد. اصالت فرهنگی و تاریخی ما را در سال پنجاه و هفت گرفتند و مردم ما را امروز تنها گذاشتند.در سال پنجاه و هفت با خرج میلیونها دلار و حمایت از اخوندان خمینی ،همراه با تسخیر سفارات ایران در جهان، کمر بند اخوندی را بدور شوروی و طناب دار اخوندی را، بدور گردن مردم ایران کشیدند. اما من به مردم شجاع و دلیر خود افتخار میکنم که پس از سی سال عوامفریبهای نظام و بدون داشتن رهبر، چنین جنبش زیبا و قدرتمندی را به جهانیان نشان دادند.درود بر شمادلیران، به راه خو ادامه دهید ازمبارزه دست برنداریدکه پیروزی ازان مردم ایران است


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 4:55  توسط برديا فروهر  | 

زمانیکه خمینی پاسداران و بسیجیان را به جنگ با صدام میفرستاد به آنان تنها یک اسلحه میداد و آنان را راهی میادین مین میکرد. اما امروز مجبور شده است که بسیجیان ، پاسداران و گروه ویژه را مجهز کند به اسپری، باتوم، کلاه ضد شورش ،جلیقه ضد همه چیز ، و دهها تجهیزات امنیتی دیگر

اما میدانید چرا ؟ برای اینکه ماموران رژیم از مردم ایران و قدرت آنان هراس دارند و آنان خوب میدانند که پس از مرگ در این راه، هیچ بهشتی در انتظارشان نیست .آنچه که انتظارشان را خواهد کشید تنها آتش جهنمی است که از آن در طول تمام زندگیشان هراس داشتند

هم وطن دلیر به قدرت خویش ایمان بیاور، آزادی خود و کشورت را در افکارت زنده نگهدار و یاس و نا امیدی را بدور بینداز . بدان که آزادی و آزادگی در ره است. دلخش به ذره ای آزادی نباش که خاتمی یا رفسانجانی وعده اش را به تو دادند. تو سراسر قدرت هستی . جسم و روح تو تشنه آزادی است زیرا که روح آزادگی دلیران پارسی در این کشور هنوز زنده است. هم میهن گرامی فراموش مکن که انسان هیچگاه نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند و از رویارو شدن با آن امتناع ورزد . دلیل اینکه ما سی سال است اسیر رژیم جلادان هستیم به خاطر فرار از سرنوشت مان بوده است


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:13  توسط برديا فروهر  | 

  همه ما میدونیم که هر رهبر جمهوری اسلامی میتونه یکبار زهر نوش جان بکنه همونطوریکه خمینی در خاتمه جنگ این زهر را نوش جان کرد و بلافاصله پادزهر آن را از انگلیس فرانسه آمریکا و شوروی به امام امت اسلامی رساندند تا خدا نکرده جان مسپارد

خامنه ای هنوز زهرش را نوش جان نکرده ، پس باطل کردن صحت انتخابات امری غیر ممکن نیست و اگر خامنه ای دست به این کار بزند و خیزش مردم را فرو کش کند آنگاه میتواند دولت موسوی را به جهانیان بفروشد .آن هم تحت عنوان دولتیکه نه تنها حمایت مردم داخل ایران را دارا بود بلکه دولتیکه مردم خارج کشور نیز برای آن دست به اعتراض زدند.دوستان عزیز فراموش نکنید آنچه که امروز در برنامه های تلویزیونی جهانی نشان داده میشود حاوی دو شعار است یکی - مرگ بر دیکتاتور- و دیگری - رای من را پس بده- که خامنه ای میتواند رای شما را پس بدهد و زنده هم بماند در میان یاران سی ساله خویش نظیر رفسنحانی ،خاتمی و دیگران. پس هموطن شجاع و دلیر به راه خود ادامه بده زیرا که من هم میگویم مرگ بر دیکتاتور اما مرا ببخش چونکه به رای دادن اعتقادی ندارم و میدانم که از این صندوقها هم هیچ معجزه ای بر نمی آید همانگونه که از هزاران امامزاده های کشور ما هیچ معجزه ای بر نخواست. اما به معجزات شما مردم زنده اعتقاده دارم به شما کاوه های آهنگر ایمان دارم و میدانم که شما بار دیگر ضحاکهای زمانه خود را نابود میکنید. صدها بار مردم دنیا شاهد تقلب در صندوقهای رای کشورشان بودند این مورد در ایران تازگی ندارد آنچه را که نمیتوان در آن تقلب کرد همین فریاد مرگ بر دیکتاتور شماست که بنیاد هر نوع دیکتاتوری را نابود میکند

ای مردم عزیز و شجاع ایران ، امروز شما سنگ بزرگی را به همت یکدیگر بلند کرده اید و میتوانید با آن ریشه و بنیاد استبداد آخوندی را نابود کنید اما مگذارید که این سنگ را بازبر سر مردم ایران بک
وبند. هموطن فراموش مکن که ما با یک رژیم دروغگوی پست و حیله گر سرکار داریم که در طی سی ساله گذشته هزاران بار کلاه بر سر مردم ما گذاشت

هموطنان ، پیروزی هر ملتی ابتدا در فکر و مغز انان بوجود می اید پس به پیروزی خود ایمان بیاورید. پیروزی و رهایی ایران ازهر نوع آخوند دزد و دروغگویی را در ذهن خود مجسم کنید و بدان ایمان بیاورید که پیروزی از آن ماست. دست از تقلید بردارید و ایرانی بسازید آباد و آزاده که پشت به کورش بزرگ نکند پشت به انوشیروان عادل نکند پشت به بابکها نکند.به قدرت خود ایمان بیاورید و بدانید مقابل شما دشمنی مکار و حیله گر ایستاده که خلاف بر همه تبلیغات، بسیار بسیار پشتیبان هم دارد این شما هستید که متکی به قدرت یکدیگر هستید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 22:56  توسط برديا فروهر  | 

چند وقتی بود که اعصابم راحت بود چون به صدای اخوندها یا در اصل صدای امریکا گوش نمیدادم تا اینکه دو روز پیش شنیدم، سازگارا و نوریزاده انتخابات ایران را کودتا نامیدند. انگاری که کودتا کم در کشورمون داشتیم اینهم به اونهای دیگه اضافه شد حالا اگر مردم ایران موفق بشوند جمهوری اسلامی را نابود کنند که هیچی ،در غیر اینصورت تا پنجاه سال دیگه میگن اگه این کودتا نبود موسوی و کروبی برای ایران دموکراسی اورده بودند. اخر کدام دموکراسی وقتیکه موسوی و کروبی هر دو به ولایت فقیه اعتقاد دارند کدام کودتا زمانیکه دهها حزب در خارج کشور کنار گذاشته شدند


انتخابات ایران من را به یاد انتخابات امریکا در اولین دوره بوش پسر می اندازد در ان دوره هم تعداد بسیار زیادی از رای ها ی ال کور به حساب بوش رفت و نام هزاران انسانها که سالها پیش مرده بودند پیدا شدند که به بوش رای داده بودند . اما اقای ال کور در مقابل تلویزیون امد و گفت: من بوش را ریس جمهور قبول میکنم . اما مردم با شرف امریکا با تخم مرغ گندیده و گوجه فرنگی پلاسیده به استقبال بوش رفتند.روزهای اخر ریاستشان هم در عراق لنگه کفش هدیه جورج بوش شد. باید بگم که اینقدر به مردم ما نگید که بیاید از ما دموکراسی یاد بگیرید . ببینید مردم ایران امروز چگونه از رای خودشون حفاظت میکند . بیاید شما خودتون از مردم ما دموکراسی یاد بگیرید . به یک دوستی که کلی به من سر کفت میزد و میگفت اره شما باید از ما دموکراسی یاد بگیرید گفتم که: حاج اقا اگه دولت کشور تو نتونه یک هفته ثروت افریقا وثروت کشورهای نظیر کشور ما را به چنگ بیاره چنان بیفته به جون خود شما تا دموکراسی و انتخابات به کل از یادتون بره. وقتی پول تبلیغات انتخاباتی را کشیدند روی مالیات تو و نتونستند جیب من و مردم کشور ما را خالی کنند انوقت نوبت تو میشه. پس برو جای دیگه سرکفت دموکراسی را بزن


دوستان گرامی هم میهنان گرامی تا به کی میباید مردمی یک اشتباه را تکرار کند قریب به صد سال است که هر بار این مردم برخواستند برای مبارزه با جلادان عصر خود همان جلادان شدند پرچمدار حرکت مردم ایران. کشورهای خارجی هم با تبلیغات گسترده ،ان جلادان را پرچمدار ازادی به دنیا نشان داد.در مشروطه اخوندان خوانین و مالکین شدند پرچمدار. البته در این رابطه در مقاله قبلی توضیح کافی دادم


هموطن گرامی امروز میباید ریشه و بن جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را از ایران کند. در دوره بوش نیز خارجیان با کمک جمهوری اسلامی در پی غالب کردن اکبر گنجی به مردم ما بودند امریکا انگلیس فرانسه و دیگر متحدان که جمهوری اسلامی را به ما مردم بیچاره غالب کردند به هیچ وجه حاضر نیستند که این جمهوری اسلامی از ریش و بن ایران را ترک کند از اینرو با سیاستهای مختلف سعی در عوض کردن سران جمهوری اسلامی را دارند. در هر حال این ملت است که باید تصمیم بگیرد . ایا میخواهد با این عضو پوسیده در پیکره جامعه ایران صد سال دیگر هم زندگی کند یا اینکه این عضو را کاملا قطع کند

کشوران خارجی که در بالا نامشان را بردم کسی را بهتر از اخوندان با عقیده ولایت فقیه نمیتوانند پیدا کنند که کشور ما را به حراج بگذارند از اینرو دست به هر حیله ای میزنند تا از از همین اقایان قهرمانانی در رادیوهای خود بسازند در حالیکه قهرمان اصلی مردم ستمدیده ایرانی هستند. هر بار که بی بی سیکینه یا صدای اخوندها را گوش میدم صدها بار نام موسوی و رنگ سبز را میشنوم. اگر شما واقعا به فکر رای مردم هستید بیایید از رفراندومی برای تمام احزاب و شاهزاده رضا پهلوی حرف بزنید نه از کودتای جدید و حزب تایید شده شورای نگهبان حمایت کنید


هر بار قبل از انتخابات در ایران میگن: مردم همیشه در صحنه به صندوقهای رای بروید ، مردم هوشیار ایران به صندوقهای رای بروید. در خارج کشور هم به مردم داخل ایران میگن :عیب نداره برین رای بدین ، این رای دادن ها ، میشه براتون یک نوع تمرین دموکراسی. ولی فردای انتخابات با چماق و باتون میوفتن جون همین مردم هوشیار و مردم همیشه در صحنه . چماق خوردن هم حتما نوعی تمرین دموکراسی است . اخه هموطن گرامی تا به کی باید این توهینها را قبول کرد . تا به کی باید گول این اخوندها را بخوریم


اقای موسوی و کروبی باید مثال دیگر احزاب باشند که در کنار مردم برای رفراندوم سراسری گام برمیدارند نه برای ارزوهای خود که مردم را به سوی گلوله چاقو و چماق اخوندهای جمهوری اسلامی بفرستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:48  توسط برديا فروهر  | 

راستش را بخواهید تا چند وقت پیش فکر میکرم که شعبده بازی فقط از دست جادوگرانی بر میاد که بلد هستن راست راستی بگن “ اجی مجی لا ترجی“ و فرمول این ورد را درست یاد گرفتند. تا اینکه دیدم آقای - باریک حسین اوباما- ببخشید -بارک حسین اوباما- هم در پراگ درست مثل دیوید کاپرفیلد جادوگری کرد. اگه یادتون باشه چند سال پیش، دیوید کاپرفیلد در مقابل چشم مردم، مجسمه آزادی را غیب کرد. البته خدا را شکر که خود آزادی را غیب نکرد. آری آقای اوباما در زمانیکه زیر مشکل اتمی رژیم جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی مانده بود و هنوز هم مانده است، آمد در پراگ مقابل هزار انسان، تمام موشکهای اتمی دنیا را غیب کرد. حتی از ورد ( اجی مجی لاترجی ) هم هیج استفاده ای نکرد و اگر یادتان نرفته باشد میتوانید به یاد آورید که چگونه مردم از سر شوق فریاد شادی سرد دادند

اما خوب خودمون هستیم موشکهای اتمی هنوز هم سر جای خودشون هستند اما اوباما هنوز به کسی رو نکرده که با چه کلکی و چگونه موشکهای اتمی دنیا را در پراگ غیب کرد

بخدا قسم که این سمت ریاست جمهوری ، خیلی بامزه است از هنرپیشه توش بود، تا امروز که جادوگر هم واردش شد. خدا میدونه فردا چی بهش اضافه میشه

روزیکه این داستان خنده دار را برای یکی از دوستان خودم تعریف کردم و کلی هم خندیدیم به من گفت: داستان بامزه ای شده اما یک چیزی کم داره. گفتم: چه چیزی ؟ گفتش:در این داستان فقط کلاودیو شیفر را فراموش کردی

گفتم: کلاودیو شیفرش هم میشه خانم کلینتون

گفتش: بابا چرا راه دوری داری میری ، مگه نمیببنی که عکسهای خانم اوباما امروز در تمام مجله های مد دنیا پر شده و ماچ ماچ بازی این زوج شیرین و دوست داشتنی داغتر از کلاودیو شیفر و دیوید کاپرفیلد در تمام برنامه ها و مجلات پخش میشه

آره دوستان! حقیقتش اینجای داستان را میسپرم دست خود شما . حالا که نزدیک انتخابات ایران هم هست و مردم ایران سی سال است که دارن تمرین دموکراسی میکنن ، بد نیست که یک تمرینی هم برای نظرسنجی در این شعبده بازی بکنن و به ما بگن که رول کلاودیو شیفر را چه اکسی بازی میکنه در کنار اوباما؟ البته تا یادم نرفته بگم که منشیهای اوباما وعده داده اند که آقای اوباما تا آخر دوره اش چشم بندیهای زیادی را در تورهای جهانی برای مردم به نمایش میگذاردو خیلی چیزهای  دیگری را هم غیب خواهد کرد که غیر قابل باور هستند

حال از شوخی بگذریم، اما امروزه، از برخی واژه ها استفاده میشود که شنیدن این واژه ها حداقل برای من خوشایند نیست. مثلا همین “ تمرین دموکراسی“ . آیا از خود پرسیده اید که برای آزاده زندگی کردن در این جهان ،آیا باید آدمی تمرین کند؟ اگر شما میگو ئید آری پس چگونه انسانی مانند اسپارتاکوس که از کودکی برده رومیان جنایتکار باستان بود از لحظه ای تا لحظه دیگر ناگهان برای آزادی خویش جنگید و در این راه جان خویش را هم داد؟ آیا در معادنیکه به نام برده استعمارمیشد، به او و یارانش درس آزادگی دادند؟ خیر تنها او و یارانش را شلاق زدند و به صلیب کشیدند

پدری که خانواده خودش را از بی پولی میکشد یا دختر جوانش را از روی نداری به تن فروشی وادار میکند و یا هزاران هزار جوانانیکه به اعتیاد کشیده میشوند آنان هم نوعی تمرین دموکراسی می کنند. اینکه در خیابانها و زندانها جوانان ما را به دار میکشند آن هم باز نوعی تمرین دموکراسی است

خانم جین هارمن در آمریکا پیشنهاد تجزیه ایران را داده و سخنرانی او هم در یوتیوب است لابد این هم تمرین دموکراسی است. پس اگر جمله ای را که شما در زیر میخوانید مورد علاقه شما قرار نگرفت بدانید که مسبب آن خود شما بودید زیرا اینجانب تمرین دموکراسی ندارد

زمانی بود که برخی جنگهای روی زمین توسط انسانها، به نام خدا و یا به نام ادیان مختلف انجام میگرفت . انسانها را یا جادوگر ویا کافر مینامیدند و آنها را میسوزاندندوگردن میزدند. امروزه هم نام مستبد و دیکتاتور را به شاهان و به کسانی می چسبانند که به رای گیری نرود و مثل من در تمرینهای دموکراسی شرکت نکند ، به نام دموکراسی به افغانستان و عراق حمله میکنند و خود زندانهائی به نام ابوقریب و گوانتاناما میسازند. خدا را شکر که تمام دولتهائی که برچسب دیکتاتور و مستبد را به شاه ایران زدند و گفتند شاه زندان اوین دارد ، امروز در عراق و افغانستان جنایاتی را سبب شدند که دست هر مستبدی را از پشت بستند خدا را شکر که نمردیم و دیدیم چگونه جورج بوش پسر توسط قانون این قدرت را به سازمان امنیت داد که آنان بتوانند هر آمریکائی را که به او شک کنند بدون وکیل مدافع به زندان بیندازند و حتی بتوانند او را شکنجه کنند

دو سال پیش بود که آقای محسن سازگارا سازنده سپاه پاسداران ایران در تلویزیون ماهواری گفت که :نظام پادشاهی برای بربرها است ،نظام پادشاهی توهین به شخصیت آدمی است . نظام پادشاهی چنین است و چونان است. سی ثانیه بعد سازگارا شروع کرد به توضیح دادن که بله تنها با جذب سرمایه داران است که ما میتوانیم اقتصاد کشور را شکوفا کنیم ، تنها با ایجاد محیطی امن و قوانینی به سود سرمایه داران است که میتوانیم آنان را متقاعد کنیم که به ایران آمده و در کشور سرمایه گذاری کنند و با ایجاد کارخانها برای مردم ما تولید کار کنند

دوست عزیز حالا من از تو سوال میکنم :اینکه صدها و هزاران انسان،میلیاردها دلار پول در جیب داشته باشن و در باره آینده من و تو تعیین و تکلیف کنن توهین به شخصیت من و تو نیست ؟ اینکه سرمایه دار میلیونها و میلیاردها دلار سود به دست بیاره اما تو برای پرداخت قسط خانه ،ماشین، تلویزیون و آینده فرزندانت سی سال و هر روز بیش از ده ساعت کار کنی توهین نیست؟ سرمایه داری که تمام عمرش یا رو صندلی نشسته یا تو رختخوابه، اما تو مدام در کارخانه. اینکه میلیونها انسان گرسنه ، بی پول و آواره هستند توهین به بشریت نیست ؟ وقتی دختران سیزده ساله را از روی بی پولی به آغوش همین سرمایه داران میفرستن یا از همخوابی با آنها و فیلمبرداری کردن آنان سود به جیب میزنن را نباید توهین بشناسیم ؟ وقتیکه جوان ایرانی که پول نداره حتی اجاره زیر پله ای که با زنش زندگی میکنه را بده اما سرمایه دارانیکه از پول زیاد جزیره میخرند را چه مینامی ؟ آیا این همه ظلم به بشریت را توهین نمیدانی؟ خودشان جزیره میخرند برای تفریح شخصی خویش اما رضا شاه بزرگ ما را در جزیره ای تبعید می کنند. چرا باید پدری از روی فقر و نداری خودش و خانوادش رو با سم بکشد؟ اما در این دنیا کسانی باشند که مثلا پنجاه میلیارد دلار پول دارن. من به اشخاصی مثل سازگارا کاری ندارم انان و ظیفشون را مثال رومیها که در فیلمها دیدیم انجام میدهند. رومیها ئی که شلاق در دست داشتند و بردهای بیچاره را شلاق میزدند تا سناتورهای مجلس در روم بیشتر و بیشتر چاق بشن . آری هموطن عزیز توهین یعنی ستمی که انسانها امروز میکشند. انسانهائیکه نام جهان سومی را از سوی همین سرمایه داران گرفتند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:3  توسط برديا فروهر  | 

رسیدن سال جدید را به تمام ایرانیان آزاد و در بند تبریک میگویم.  چه آرزوی میتوان داشت بهتر از آرزوی شاهزاده  رضا پهلوی که فرمودند

‫اميدوارم که دروغ و ريا از پهنه ميهنمان رخت بربندد و در سال نو آفتاب درخشان آزادی و آشتی‬
‫برسرزمين کهن ما بتابد و آغازگر عصر تازه ای از نيک بختی و سرافرازی ملت و طليعه دوران‬
                                             ‫درخشيدن توانايی ھای جوانان مستعد وطن شود.




زنده باد ایران‬

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:33  توسط برديا فروهر  | 

شاید پس از خواندن مقاله زیر این سوال برای شما روشن گردد که آیا واقف بودن به مسايل تاریخی در گذشته ،راه ما رادر آینده روشن میکند یا خیر؟


باعث عقبماندگی و فقر گسترده جامعه ایرانی در دوره قاجار تنها بی کفایتی شاهان قاجاری نبوده است ،آنچه که باعث عقب ماندگی ایران در این دوره از تاریخ مابوده بر گردن خوانین خونخوار یا مالکین بزرگ در روستاها از یک سو و بازاریان سنتی از سوی دیگر بود به اضافه نقش گدابازی و خرافه پرستی آخوندها در روستاها و شهرها ، که در روستاها این خرافه پرستی و ترویج بیسوادی از سوی خوانین پشتیبانی میشد و در شهرها توسط بازاریان سنتی

مردم ایران در آن زمان متوجه شدند که این قافله در حال پیش رفتن به سوی پرتگاهی است که نامش جهل و خرافه پرستی است و از اینرو به فکر درمان آن برخاستند .اما متاسفانه از روی عجله و شتاب یا شاید هم دلایل دیگری نظیر ناآگاهی، نتوانستند ریشه اصلی تمام این گرفتاریها را تشخیص بدهند.از این رو آنچه که نباید در دوره مشروطه پیش بیفتد متاسفانه پیش افتاد.این اتفاق شوم بدین قرار بود --آنانیکه در حقیقت ریشه اصلی و مسبب تمام گرفتاریها و عقب ماندگیهای جامعه ایرانی بودند پوست عوض کردند و زیر پرچم و یا جنبش مشروطه همراه مردم سینه زدنند---.همانگونه که امروز پس از گذشت سی سال از جمهوری اسلامی قشری از درون جامعه ای آخوندی برمی خیزد و بانگ اصلاحات را سر میزند و میخواهد بار دیگر در بخش رهبری جامعه آینده ایران نقش داشته باشد و باز مردم ایران را بدوشد ، به همین روش نیز در صد سال پیش ،خود را وارد جنبش مشروطه و دیگر جنبشها کرد. اگر از این زاویه به این مسئله بنگریم متوجه میشویم که جامعه ایرانی هنوز نتوانسته است خود را از چنگ قاجار برهاند. درست است که قاجارها رفته اند اما بدبختیهای قاجار، هنوز ایران را در چنگال خود دارد. نمیخواهم در اینجا شعار داده باشم و بگویم که تنها در دوره پهلوی بود که ما ایرانیان از شر این دیو سیرتان رها بودیم زیرا بلافاصله مصدقیها جبهه گرفته و میگویند نه خیر تنها در بیست و دو ماه حکومت دکتر مصدق بود که ما رها و آزاد بودیم. آری هم میهن گرامی این وظیفه بر گردن تو است که بیائی برای یکبار هم که شده تاریخ خود را موشکافی کنی و هم خود را و هم دیگران را از این مصیبت برهانی و با آگاهی خود جلوگیری کنی از استمرار راه سه تفنگداران


1-آخوند و آخوندزاده

2- خان و خانزاده

3-بازاری و بازاریزاده


سردار اسد که یکی از خوانین ایران بود با سپاه خود در دوره مشروطه، وارد تهران شد و در تسخیر تهران شریک بود. آری یک مالک در زیر پرچم مشروطه، تهران را تسخیر میکند.، بهبهانی و نوری نیز هر یک نمونه بارزی از سینه زنان بخش آخوندی میباشند. این درست است که نوری در تهران به دار کشیده شد اما حق وتوی آخوندان در قانون مشروطه نشانه بزرگی از این است که بخش روشنفکری جامعه ایران، در آن زمان هم اسیر پشتک وارو زدن ملایان و ناز و کرشمه خوانین و بازاریان قرار گرفته بود و نتوانسته بود متوجه آن گردد که دشمن اصلی ایرانیان و مسبب اصلی تمام این عقب ماندگیها این سه تفنگدار بودند،نه تنها شاهان قاجار که حکومتشان منحصربه تهران بود. این خوانین و ملایان بودند که در جای جای این مرض و بوم امپراطوری عقب مانده خویش را جشن میگرفتند و به هر حیله و نیرنگی دست میزدنند تا در زیر هر پرچمی شعار آن پرچم را سردهند.اگر خوانین در روستاهای ایران از زحمت رعیت بینوا سود میبردند آیا قدری از این سود را صرف کردند برای ساختن بیمارستان ،مدرسه،بهداشت و دیگر رفاه اجتماعی برای این بینوایان روستائی(که همیشه عکس ایرانیان مظلوم روستائی را در کتوب تاریخ بسیار رقت بار میبینیم)؟ خیر فقط تفنگ در دست گرفتند و در مشروطه و هر جنبش دیگری یا پلها و جادهها را منفجر کردند،یا شبانه وارد تهران شدند و در بامهای تهران سنگر گرفتند و منتظر فلان خان شدند تا شهرهای این کشور را هم تسخیر کنند تا همان بلائی راکه بر سر مردم روستا آوردند بر سر مردم تهران یا دیگر شهرها بیاورند

حاصل این جنبش که به هدفهای اصولی و بنیادی خویش نرسیده بود چیزی جز هرج و مرج و یاغیگری نبود به صورتیکه دزدان و راهزنان که بیشتر همان خوانین بودند در میان راهها مسافران را غارت میکردند.شیخ خزئل که حکومت خود را جشن گرفته بود و بر دوش چهارپایان نفت ایران را در قوطیهای حلبی به انگلستان میفرستاد و صدها موارد تاسف بار دیگر ، نشانه ضعف قدرت فکری در پیکره این جنبش بود. این مصیبت و گرفتاری ادامه می یابد تا زمانیکه شخص معروفی به نام رضا شاه پیدا شد و کشور را از این مصیبت و بدبختی رهانید و چه بسیار از آن به ظاهر آزادیخواهان ظالم و ستمگری را که کشور ما را به ویرانی کشیده بودند را بر سر جای خودشان نشاند

رضا شاه، راد مرد بزرگی بود که در یکی از روستاهای شمال ایران زندگی کرده بود، ظلم و ستم چنین ظالمانی را دیده بود ، اما خوانین و شاهزادگان قاجاری، دشمن این مرد بیرون آمده از درون قلب ستم دیده ایرانیان شدند.آنان طاقت و تحمل تاجگذاری یک فرد روستائی با درایتی همردیف فردی تحصیلکرده و رشادتی قابل تمجید را نداشتند.نه تنها آنزمان بلکه امروز هم نوادگان این تفنگداران با استفاده ازدروغ و حیله فریاد میزنند: ٬٬ از آنجاکه تنها تعداد اندکی به هنگام خارج شدن رضا شاه از ایران به دیدار او رفتند دال بر این است که او شخصی ظالم بود٬٬. اما یادشان رفته که مردم ایران چگونه به استقبال خمینی رفتند و او نیز چگونه مردم ایران را کشت. با استدلالی که این دانشمندان استفاده میکنند و در پی تهمت زدن به خاندان پهلوی هستند تنها کوته فکری و نادانی خویش را مورد نمایش قرار میدهند.بیچاره و بینوا آن آزادی که عالمانش چنین نادانانی دروغگو هستند

برهه دیگری از تاریخ ما که این سه تفنگداران تبدیل به چهار تفنگداران شدند در سالهای بیست تا سی و دو بود( به کمک حزب خائن توده) که بار دیگر کشور ما را مورد حمله قرار دادند. آنان با ترور کردن نویسندگان و وزرای کشور ما، اینبار بیرحمانه کشور را مورد حمله تروریستی و عقیدتی خود قرار دادند از آنجا که سر ناسازگاری هم با یکدیگر داشتند دست به جبهه گیریهای مختلفی هم با یکدیگر زدند،با رفراندوم مجلس را تعطیل کردند اما قبل از آن با پاره آجر بر سر نمایندگان مجلس میکوفتندوکاخهای سلطنتی را هم لاک و مهر کردند

هموطنان گرامی فراموش نکنیم ناپلئون با کمک تنی چند سرباز ،مجلس فرانسه را تعطیل کرد و خود را شاه معرفی نمود . مجلس و کاخ سلطنتی سمبل و نشانه نظام کشور میباشند چه از نوع سلطنت و یا چه از نوع جمهوری پارلمانی.سوالی که برای هر شخص آشکار میشود این است که پس راه چاره شما تفنگداران در آن زمان چه بود؟زمانیکه مجلس را تعطیل میکنید، وزرا و نویسندگان را میکشید یعنی نه دموکراسی میخواهید و نه آزادی بیان.، وقتی هم کاخهای سلطنتی را پلمب میکنید ، یعنی پادشاهی را هم نمیخواهید! پس شما چه میخواستید؟ شماها که در طی این سالها مدام برای دموکراسی سینه میزدید، پشت پا زدید به تمام اصول و قواید دموکراسی. آنان نه تنها نویسندگان و وزیران را در کوچه وبازار ترور میکردند،بلکه چندین بارخود محمد رضا شاه فقید را مورد سو قصد قرار دادند و ایشان را با عملیات تروریستی خود مجروح کردند خانواده سلطنتی را هم به فرمان دکتر مصدق از ایران بیرون کردند تا شاه ایران تنها بماند،دکترمصدقی که محمد رضا شاه فقید او را به فرمان خویش از زندان آزاد نمود

اینکه راه حل آنان در آن دوره چه بوده بسیار ساده است تنها راهی که آنزمان برای آنان باقی مانده بود حکومت کمونیستی آن هم از نوع پرولتاریای استالینی بود که نه آخوند کاشانی آنرا قبول میکرد و نه مردم ایران، از اینرو جدائی و تفرقه افتاد میان این تفنگداران . مردم هم که در طی این بیست و دو ماه حکومت ازجکومت وقت خسته شده بودند دیگر از دولت مصدق و یارانش حمایت نکردند. در آن سالها که مردم دهها جناهگیریهای سیاسی را دیده بودند، دلسرد و خسته از این تفنگداران به آغوش سلطنت پهلوی بازگشتند و فریاد کشیدند جاوید شاه . کاشانی هم که در نهایت دکتر مصدق را مورد حمله قرار میداد و دستگیری دکتر مصدق را در روزنامه ها می ستود . آری هم میهن گرامی آنچه که باعث شکستشان در سال سی و دو گردید، دیگر در سال پنجاه و هفت انجام ندادند و حتی با اضافه شدن مجاهدین و چریکها به تفنگداران تاریخ صد ساله ایران، توانستندبا یکدیگر متحد بمانند و انقلاب ننگین بهمن پنجاه و هفت را برای ایرانیان بیچاره به ارمغان آورند و بار دیگر کشور ما و مردم ما را در این لجنزار خرافه و بدبختی غرق کنند


خوانندگان گرامی ،ادامه تحقیق در تاریخ گذشته ما بر عهده شماست، تاریخی که از زاویه اشتباه برای ما تفصیر شده و میشود


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:44  توسط برديا فروهر  | 

در کنار دریای خزر نشسته بودیم با چند تن از دوستان ،یک جائی را پیدا کرده بودیم که دور از دست

پاسدارهای نسل خمینی بود. کنار ساحل دراز کشیده بودیم و به صدای شیرین دریا گوش میدادیم که ناگهان سایه شخصی را در کنار مان احساس کردیم ،من با واهمه برگشتم ببینم کیه که یکهو پیداش شد.توی دلم میگفتم نگاه کن جلادای رژیم اسلامی همه جا کمین کردن که ما را بگیرن و بندازن توی زندان. اما وقتی برگشتم ،متوجه شدم که طرف پاسدار نیست،خیلی خوشحال شدم و یک نفس راحتی کشیدم اما خوشحالی من بیشتر به این خاطر بود که این شخص لباسی بر تن داشت قرمز با موهای بلند و ریشه های بلند که خیلی قشنگ فر داشت و فر خیلی زیبائی هم داشت.یک پارچه قرمزی هم دور سرش بسته بود .کاملا شبیه سربازهای ایران باستان بود.چهره ای بسیار زیبا داشت و مانند یک شیر دارای شکوه و جلالی بود که تمام ما را مبهوت خودش کرد.آدم میدید که زیر لباس قرمزش یک انسان است که از عضله و استخوان درست شده نه از چربی و یک جای مهر روی پیشانیش. با یک صدای خیلی مهربان در کنار ما نشست و گفت :درود بر شما جوانان اجازه دارم پیش شما بنشینم و با شماصحبت کنم؟


حسن گفت: چرا که نه؟ ما تازه خیلی هم خوشحال می شویم که با شما هم صحبت بشیم

غریبه گفت: خدا رو شکر که هنوز هم در این سرزمین میهمان دوستی زنده است

غلام گفت: آقا من دلم یکهو ریخت وخیال کردم که نیروهای امنیتی آمدن سراغمون.

غریبه:نه جوان، من یک بشر دوست و ایرانی هستم

خلاصه پس از کلی خوشمزه بازیهای ایرونی که دوستهای من کردن ،غریبه از ما پرسید:از وضعیت ایران برام بگید

غلام : مگر شما در ایرانی زندگی نمی کنید؟ مگر نمی دونید چه خبر ؟

غریبه :چرا از همه چیز باخبرم و حتی از چیزهائی آگاه هستم که شاید شما از آن بی خبر باشید اما میخوام از زبان شما بشنوم

من گفتم : ای بابا در سال پنجاه و هفت پدران ما انقلاب کردند و به جای شاه ایران، ملاها را سر کار گذاشتند اما امروز همه آنهائیکه انقلاب کردن میگن ایکاش یا قلم پامون میشکست که تظاهرات نمی کردیم یا شاه ما را میکشت تا این جلادان سر کار نمی آمدند

 

اینجا حسن چپول افتاد وسط و گفت: نه ما انقلاب کردیم برای آزادی و استقلال، اما این ملاها انقلاب را دزدیند

گفتم: حسن باز دوباره شروع کردی ؟ دوباره یک مغز تازه نفس پیدا کردی، داری مخشو رنده میکنی! چرا جمهوری اسلامی را از شعار مردم حذف کردی و فقط گفتی : استقلال،آزادی؟بابا این مردم و روشنفکراش بودن که با هم داد میزدند : “استقلال آزادی جمهوری اسلامی“. بیخود چرا داری از سرقت حرف میزنی؟

بعدش رو کردم به غریبه و گفتم : جناب میبخشی ، این عادت حسن است،هر وقت کسی نظری بده ،غیر ممکن است که حسن با او موافق باشه ،دفعه پیش بخاطر یک مسئله جزئی شش ماه با من حرف نمیزد.به همین خاطر بچه ها اسمش رو گذاشتن حسن چپول.چون با همه چیز چپ می افته.


حسن :منظور من این بود که ما برای آزادی انقلاب کردیم برای دموکراسی و مردم هم همرا روشنفکران ملاها را رهبر خود کردند

غریبه: پس در سال پنجاه و هفت یونانیها و اعراب هر دو با هم به ایران حمله کردند و پیروز شدند.اما مگر شما در آن زمان آزادی نداشتید؟

گفتم : چرا داشتیم ،

حسن : نه ما آزادی بیان نداشتیم ، به این خاطر هم ، همه مردم انقلاب کردن تا یک نویسنده بتونه حرفهاش را بزنه

غریبه : زمانی بود در این سرزمین وقتی یک بیگانه به کشور حمله میکرد، مردم خفتان ،زره و کمان در دست می گرفتند و برای اینکه مردم کشورشان زنده بمانند و هیچ بیگانه ای زن و فرزندشان را به بردگی نکشد، می جنگیدند . مردم با تمام وجود به جنگ با دشمن میرفتند و جان خود را هم برای کشور فدا میکردند، هیچگاه پیش شاه نمیرفتند و از او تضمین جانی نمی خواستن تا زنده به کنار زن و فرزند خود برگردند و در جنگ سالم بمانند . اما نویسندگانیکه تو از آنها حرف میزنی ، حتما احتیاج به ضمانت داشتند تا بتوانند چند خط بنویسند ؟

این سخنان گهر بار و با ارزش کجاست؟ آیا تو آن سخنها را خواندی؟ زمانی بود در این سرزمین، وقتی پاسدارانیکه زنده و پیروز به این کشور بر میگشتند با فریاد خوشحالی ایرانیان استقبال می گشتند و برای شهدانیکه جان خود را برای این سرزمین فدا کرده بودند کتابها مینوشتند و داستانها ساخته میشد ، زنان و دختران جوان ایرانی برای اینکه بتوانند یکی از آن رادمردان را در آغوش بگیرند با یکدیگر جنگ مینمودند. اما شما، مردم و کشور خویش را فدا کردید که فقط یک نویسنده قلم داشته باشد. نویسنده ایکه به جای خفتان و زره تنها یک قلم در دست دارد و تازه ترس در سینه که هیچگاه سر و کله کسی پیدا نشود. من نمیتوانم این نویسندگان فراری ، که مردم را به میدان انداختند تا مردم از آنان حفاظت کنند و مردم جای آنان کشته شوند را با دلیران و رادمردان ایرانی نظیر بابک خرمدینها مقایسه کنم که با استقبال به سوی مرگ رفتند، جان خود را فدا کردند تا میهن ، سرزمین و مردم کشور خویش آزاد باشند . به ایزد یگانه که ساده ترین چیز در این جهان نوشتن است و این را بدان که سخن حق را هیچ نیروئی در این دنیا نمیتواند نابود کند


ادامه داستان

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:58  توسط برديا فروهر  | 

فراموش نکنیم که شش ماه قبل از خروج شاه ، آزادی مطلق در بیان مسائل سیاسی وجود داشت و حزبهای آن دوره، حتی در طول شب به دست خویش کتاب صحافی کرده و در مقابل دانشگاهها و خیابانها به فروش می گذاشتند، آنان حتی نمیخواستند وقت را در نشر گسترده کتوب در چاپخانها تلف کنند از اینرو خود دست به انتشار سریع اعقاید خود میزدند.در هر حال زمانیکه شاه فقید کشور را ترک کرد و اداره کشور را به بختیار سپرد،ایشان دست به انحلال سازمان امنیت کشور که ساواک نام داشت را زدند

 

خواننده گرامی و محترم ،در اینجا لازم به تذکر می بینم که هر کشوری دارای سازمان امنیت می باشد،وظیفه ارتش هر کشور ، حفاظت از مرزهای کشور بوده ، سازمان امنیت و پلیس نیز، وظیفه حفاظت از مرزهای داخلی کشور و مبارزه با دخالت بیگانگان را در دست دارند. حتی در کشوری مانند آمریکا ،نه تنها یک سازمان امنیت بلکه چندین سازمانهای امنیتی با نشانهای مختلف موجود میباشد. نمونه دیگر، همین رژیم جمهوری اسلامی، که او نیز چندین سازمان امنیتی داشته اما متاسفانه این سازمانها در ایران برای سرکوب مردم و حفظ رژیم آخوندی هستند که تاثیر آن را هر ایرانی میتواند ببیند . امید است که شما خواننده محترم به ارزش سازمان امنیت کشور پی برده باشید

 

بر میگردم به مسئله اصلی مورد بحث خویش،که همانا انحلال سازمان امنیت ایران توسط بختیار بود. به قطعه کوچکی از مصاحبه آقای بختیار توجه کنید

 

بختیار: همان گونه که در معرفی برنامه های خود به مجلسین گفتم. این برنامه یک برنامه فوری کوتاه مدت بود برای انتقال یک رژیم دیکتاتوری به یک رژیم آزاد سوسیال دموکرات ، البته برای رسیدن به این هدف مسائل و مشکلاتی وجود دارد که برای بعضی از آن ها مدتی زمان لازم است . در زمینه مبارزه و پایان به آن چه را که من به آن نام " فساد " عمومی داده ام، دو طرح به مجلس دادم که یکی مربوط به انحلال ساواک و دیگری محاکمه افرادی که در این ۲۵ سال گذشته به این فساد دامن زده بودند

 

خواننده محترم و گرامی ،سازمان امنیتی که شش ماه در کنار مردم به کار خود ادامه داد،سازمان امنیتی نبود مانند سپاه و بسیج که مشکلی برای رسیدن به آزادی باشد . اگر خامنه ای فردا این آزادی را به مردم ایران بدهد، مانند آزادی بیان در طی شش ماه قبل از خروج شاه ،من به شما قول میدهم که بسیج و سپاه خود به خود نابود شوند زیرا وظیفه آنان سرکوب مردم بوده و زمانیکه آزادی مردم به آنان داده شود سپاه کار دیگری ندارد که انجام دهد و آنان سریعا کشور را ترک خواهند کرد.اما ساواک در کشور ماند و تیرباران شد زیرا ساواک خود میدانست که نه بسیجی است نه سپاهی

  

انحلال ساواک و حتی قدمی فراتر از آن که بختیار آن را محاکمه افراد فاسد نام برده بود چه عواقبی را میتوانست برای کشور در بر داشته باشد ؟

 

الف ) در صدر این موارد میتوان سست شدن نظام کشوری را دانست که آقای بختیار خود نخست وزیرآن بود. پشت خمینی تمام مردم ،ملایان و احزاب بودند . پشت شاه ایران هم که ارتش بود، اما بختیار که نخست وزیر شد ه بود چه کسی را داشت؟ اگر بختیار قدری آگاهی و درایت میداشت می باید به دنبال جذب مردم ، دیگر گروهها و ستونهای کشوری میبود اما او با انحلال ساواک ، ارتش را هم از دست داد، مردم که همه گوش به فرمان خمینی بودند و یارانش هم که او را از جبهه ملی بیرون کرده بودند. برای شخصی که تحصیلات سیاسی را پایان داده بود چنین حرکتی قابل قبول نیست

  

ب) رخنه کردن ترس و واهمه در دیگر وزرا،کادرهای ارتشی و پلیس کشوری . یعنی با انجام چنین عملی دست به سست شدن کادر ارتشی کشور می زنیم تا آنان نیز از ترس اعدام شدن یا با دست خود زیر دامان خمینی بروند یا درب پادگانها را باز بگذارند و یا اینکه خمینی را با هلیکوپتر تا بهشت زهرا ببرند تا او نیز نطق تاریخی خود را برای مردم نا آگاه آن زمان ایراد کند

 

خواننده گرامی ،این وظیفه شما است که از خود بپرسید ، آیا این بختیار نبود که با انحلال ساواک سبب شد که پس از آن ارتش نیز از درون نابود گردد. اینکه زنده یاد رحیمی را که فرمانده ارتش بود، دست بسته به دادگاه ابراهیم یزدی و خلخالی آوردند و او را تیرباران کردند چطور؟ (زنده یاد رحیمی توسط تنی چند از دیگر ارتشیان در دفترش ربوده شد.آن آشخاص با این عمل جان خود را خریدند تا آنان خود مانند ساواک وارد لیست سیاه نشده و اعدام نشوند ).خواننده گرامی این وظیفه شما است که از خود بپرسید آیا نحوه مرگ شاپور بختیار دلیلی بر حقانیت او بود؟ یا اینکه ،ثمره ندانم کاریهای سیاسی او بود که به تیرباران شدن سران ارتش ، ساواک، فرخرو پارسا،نابودی فرهنگ و یا هزارن موارد دیگر شد؟ آیا مرگ او در فرانسه که برای آزادی فرانسه دوشادوش فرانسویها جنگیدو با وجود پلیس فرانسه در درب خانه اش که او را کشتند ،دلیل حقانیت او بود؟ یا نتیجه اعمالش ؟متاسفانه برای ما مرگ هر شخصی آغاز تقدیس از اوست بی آنکه در نتیجه کردار او دقت کنیم.

  

بختیار ،سنجابی،فروهر،صدیقی،بازرگان و دیگر روشنفکران تنها از جامعه ای میتوانند بیرون آیندکه مردم آن جامعه نا آنگاه به معنی واقعی باشند.این افراد از آنجا که تنها نام روشنفکری را با خود می کشند ،خود را به هر جریانی می سپرند زیرا که جریان فکری آنان از حقیقت منشا نگرفته است و تا زمانیکه مردم ایران خود را به هر جریانی وصل کنند که منشا آن از حقیقت نباشد نتیجه مردم و کشور ما چیزی جز بیست و پنج مرداد و انقلاب پنجاه و هفت نخواهد بود.جریان آبیکه از دل کوههای ایران آغاز میشود میتواند آبی پاک برای ما به ارمغان بیاورد



به امید روزیکه سیاستمداران ایران تنها برای مردم کشور خویش خدمت گذاری کنند نه برای جلب نظر بیگانگان


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:50  توسط برديا فروهر  | 


 

قبل از هر چیز ،اگر در متن زیر از گفتار انسانهای غیر ایرانی استفاده کردم بر این دلیل نیست که بخواهم خود را هم ردیف فضل و دانش آنان قرار بدهم و مهر تایید بر گفتار خویش بزنم،



پس از اخراج لئو تروتزکی از شوروی بدست استالین ، وقتی تروتزکی به اروپا آمد در یک سخنرانی سخنی گفت که چند هفته پیش در تلویزیون به آن گوش کردم . او گفت: بشر آزاد شده از استبداد کلیسا در قرون وسطی ،امروز در قرن بیسستم خشم خود را به صورت سیاست جلوه داده و نمی تواند راه خود را پیدا کند.

با تکرار این گفته از تروتزکی نمی خواهم مهر تایید بگذارم بر جنایات و کشتارهائی که این شخص کرد و پس از او نیز استالین و مائو رقابت آدم کشی در سطح میلیونی با یکدیگر گذاشتند ، اما این سخن بسیار درست است. باید بگویم که گفته او کاملا درست است.

بشر پس از رها شدن از مذهب اسیر ایده الوژی شد و بهای آن را در چند قرن اخیر صدها برابر پرداخت ، به دستاوردهای انسانهای گذشته پشت کرد و نام تجدد بر آن نهاد و راه دیگری را انتخاب کرد و جان صدها میلیون انسان را به بازی گرفت. با باز گذتشتن پای ایده الوژیها و اعقاید در سیستم کشور داری، سبب پدیدار شدن اعقاید خوفناکی چون فاشیسم ، ناسیونال سوسیالیسم ، دیکتاتوری پرولتاریا و دیگر اعقاید شد . پس از کشتار و از بین بردن جان صدها میلیون انسان، امروز بشر از تعداد اعقاید کم کرده و حق انتخاب را به 2 یا 3 گروه داده است ، اما زمانی خواهد رسید که بشر، سر خورده و شکست خورده به راه اجداد و پدران خود باز خواهد گشت که با صلح و دوستی در زیر آسمان کبود هر چند کوتاه با یکدیگر زندگی کردند. آنچه در تاریخ بشر کمبودش بارز است آن است که در سیستم حکومت داری هیچگاه نباید مذهب و عقیده جای داشته باشد.

بشر امروز نتوانسته از قرون وسطی نجات یابد، مذهب جای خود را در جامعه امروز به اعقاید و ایده الوژیها سپرده است و کشتاری بیشتر از استبداد مذهب بر بشریت روا داشته، روزیکه بشریت به این امر آگاه گردد که احزاب سیاسی نیز مانند مذهب جایشان در دفاتر خویش است نه در دستگاه حکومت وقدرت ، آنگاه است که بشر قدمی بزرگ به جلو نهاده است. مثل کوچکی را برای شما می زنم ، امروز که بشر در تکنیک و علم پیشرفت کرده و می تواند هواپیما و موشک را بصورت تمام اتوماتیک به فضا بفرستد اما هنوز در هواپیما از خلبان و فضانورد استفاده می کند، چرا ؟ برای اینکه اگر همین دستگاههای الکترونیکی درست کار نکرد ند آنگاه بشر خود هواپیما را کنترل میکند. سالی نیست که در همین کشورهای دارای نظام جمهوری، وزیری به علت دزدیهای میلیارد دلاری دستگیر نشود، البته هستند بسیار بسیار وزرائی که لو نمی روند . اینکه می گویند نظام جمهوری تنها راه علاج است ، درست است اما نه برای مردم بلکه برای آنانیکه برای دزدی دندان تیز کرده اند.

امروز که کشور ما دچار دیکتاتورترین و بی رحمترین حکومتها است فکر آقایانی به آن است که در آینده دیکتاتوری بدتر از آخوند پدیدار نشود ، زیرا آنان در میان خود از یکدیگر ترس دارند، اما زمانی میتوان از بروز دیکتاتوری در جامعه جلوگیری کرد که سطح آگاهی مردم یک جامعه بالا باشد.بشر بارها و بارها با پدیدار شدن یک بیماری مهلک و کشنده که برای درمان آن راه چاره ای وجود نداشت ، دست به جلوگیری از پیشروی بیماری در میان انسانها زد . برای جلوگیری از بروز یک دیکتاتور هیچ راه علاجی بصورت جراحی وجود ندارد،برای جلوگیری از بروز دیکتاتور باید بر روی انسانهای یک جامعه کار کرد

همان سیاستمدارانی که فریاد استقلال سر دادند و گفتن ایران را شاه وابسته کرده امروز در ماهوارها فریاد زده که امروز دیگر 30 سال گذشته نیست و ما باید با فرم ، خواسته، عقیده و فرمان جهان امر وز پیش بریم، فرش و پسته به دنیا صادر کنیم و در این دهکدهای کوچک جهانی خان سالاری به سبک پیشرفته را بوجود بیاوریم. اگر از من بپرسید وابستگی یعنی همین گردن کج کردن بعد از گذشت صد سال نادانی و بدبختی در مقابل مسببین تمام بدبختیهای ما.

آزادی و رفاه اجتماعی ملتی را گرفتند، آزادی زنان مردمی را گرفتند، آزادی تمام استانها و طایفه های مردمی را گرفتند ، آزادی ادیان و مذهب ، و هزاران آزادی دیگری را از مردمی گرفتند که چرا در دوره ای از تاریخ ایران، آزادی مطلق سیاسی نیست ؟ در زمانیکه تمام جهان از ترس کمونیست شوروی شبی خوش نداشت ( کشوری که در همسایگی ایران بود و نیمی از کشور ایران را بدست تو طئه و دسیسه داخلی دزیده بود ) امروز به همین مردم می گویند که تمام این آزادیهای از دست رفته، درون نظام جمهوری و دموکراسی است.

بارها از خویش پرسیدم پس چه زمان، ملتی از هر روز مردن به تنگ می آیند و یا هر روز ازدیدن کشتار هموطنانشان به تنگ می آید؟ حتی امروز دنیا در تعجب هست از سکوت ما .

شما اگر روزی با حال مریض به بیمارستان بروید ، داروی اولین مریضی را استفاده نخواهید، که دکتر را ملاقات کرده و ازدکتر داروی دردش را که سرطان می باشد دریافت کرده است .هیچ شخص عاقلی دست به چنین عملی نمی زند تا دیگر مجبور نباشد ساعتها به انتظار ملاقات کردن دکتر باشد..متاسفانه روشنفکران فرنگ دیده ما بدون آنکه از بیماری جامعه خویش آگاه باشند و بدون اینکه بدانند درد جوامع دیگر چه بوده که آنان برای خویش دموکراسی را تجویز کردند، آمدند و گفتند : آری دوای درد جامعه ما نیز همین دموکراسی است . دموکراسی همان داروی معجزه آسا است . امروز و ظیفه روشنفکران ما نه تنها در این است که آنان باید به گذشته خویش آگاه باشند ،بلکه باید به گذشته دیگر کشورها نیز آگاه بوده و در پی آن باشند که چرا آنان دموکراسی را انتخاب کردند ؟ آیا واقعا این دموکراسی یا نظام جمهوری راه حل نهائی است ؟ اگر فرض را بر تئوری توطئه بگذاریم باید گفت که تنها سی سال بیمار کردن جامعه ایران توسط مذهب و آخوندها کافی نیست تا بتوان داروی دموکراسی را برای ایران تجویز کرد . جهان غرب قرنها زیر سلطه مذهب بوده . تنها سی سال ستم و زور بر ملتی کافی نیست که آن ملت داروی سرطان جامعه دیگری را سر بکشد و امید بهبود داشته باشد.

مردم ایران 3 بار به دنبال روشنفکران فرنگ دیده ایرانی افتادند برای رسیدن به دموکراسی و در هر سه مورد به محض اینکه دولت یا نظام قبلی رفت و اداره امور به دست آن روشنفکران افتاد ، نزاع قدرت در میان همین آزادی طلبان ، دموکراسی خواهان و تجدد خواهان شروع شد ، تا همه چیز کشور ما را به باد دادند.

الف) در زمان مشروطه ، به محض اینکه شاه به مردم مشروطه را داد ، جنگ و نزاع قدرت میان روشنفکران فرنگ دیده از یک سو و از سوی دیگر نوری و دیگر آخوندها شروع شد که دست به اعتراضات و تحصن زدند که داستان بسیار طولانی دارد،

ب) سالهای بیست و سی ،که با دخالت کشورهای خارجی یک دموکراسی زوری را به مردم ما تحمیل کردند، اما در همین سالها بود که ترور ، قتل ، حکومت نظامی ، کودتا 25 مرداد ، آزاد کردن تروریستهائی که رزم آرا ،هژیر ، کسروی و تنی چند را کشته بودند و هزاران شاهکارهای غیر انسانی دیگر که تنها برای رسیدن به قدرت مطلق بود و برای آن دست به هر کاری زدند . انسان می باید فقط ذره ای شرافت داشته باشد تا بتواند تشخیص دهد، افسوس و تاسف خوردن برای وقایع سال 32 فقط و فقط بخاطر این دلایل می تواند باشد : افسوس که بیشتر وقت نبود برای کشتار سیاستمداران،نویسندگان و وطن دوستان یک کشور ، افسوس از تمام شدن همه نا آرامیها ، افسوس از به پایان رسیدن ترور و شروع شدن به محکامه تروریستها و تیر باران کردن همان تروریستها، و در نهایت هزاران هزار افسوس غیر انسانی دیگر.

ج) سال پنجاه و هفت که نیازی به توصیح ندارد،از همان زمان که محمد رضا شاه فقید قدرت را به تجدد خواهان داد،جنگ و جدال آغاز شد و با فرار بنی صدر و رجوی ، اعدام قطب زاده و نابود کردن تمام احزاب تجدد خواه و و و و و و ،کشور ما را به اینروزگار جدید و نو آوردند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:40  توسط برديا فروهر  | 

چیزی حدود بیست سال پیش زمانیکه ایران را ترک کردم مواجه شدم با برخورد مردم نسبت به ایرانیها که پس از داستان اشغال سفارت آمریکا ، دیدن فیلم - بدون دخترم هرگز - و دیگر تیلیغات ذهن مردم را در بر گرفته بود. بسیاری اشخاص به محض آشنائی با من ،از من سوال می کردند: کی به کشور خویش باز می گردم؟ اما امروز دیگر وضعیت چنین نیست . مردم کشورهای اروپائی به اندازه ای مهربان شده اند که من دیگر تمام آن سختیها را فراموش کرده ام . مردم اروپا هر گاه با من آشنا می شوند امروز اولین سوالی را که می پرسند این است : آیا خانواده تو هم اینجا هستند یا نه؟ آنچنان مهربان وبا لهن دوستی و همدردی با من صحبت می کنند که باعث خوشحالی است. مردم اروپا امروز پس از مشاهده عراق و افغانستان با ما همدردی می کنند و جای قدر دانی کردن دارد. ما مردم ایرانی که امروز در خارج هستیم نعمتی بزرگ نصیبمان گشته که همانا همدردی مردم جهان نسبت به ایرانیان ستم دیده توسط رژیم اسلامی است. امروز ما فرصت آن را داریم که به کمک یکدیگر به مردم جهان نشان دهیم که مردم ایران ، مردمی صلح جو هستند و هیچ ارتباطی نیز با این جلادان در رژیم اسلامی ندارند. امروز وظیفه ما ایرانیان خارج از کشور است که با گردهمائیهای خود مخالفت خویش و خواسته های مردم در بند ایرانی را کاملا صلح جویانه به دید مردم جهان برسانیم و به مردم داخل کشور امید بدهیم ،زیرا که رهائی ایران تنها بدست ایرانیان داخل کشور است . امروز مردم ایران دیگر نمی توانند مانند سالهای قبل از انقلاب دلار هفت تومان از دولت دریافت کنند و در خارج کشور تحصیل ، زندگی یا تظاهرات کنند و برای هر دلار امروز باید سعی و تلاش کنند ، اما اگر امروز و تنها در حال حاضر نمی توانیم همگی ، هر روزه و در همه جا اعتراضات مصالحت آمیز خود را به جهان نشان بدهیم. اما می توانیم هر روز در یک کشور از جهان ،و بصورت دوره ای تا رهائی ایران از چنگال ملایان دست به چنین کاری بزنیم و خواسته های خود که بستن سفارتخانه های رژیم اسلامی،آزادی زندانیان سیاسی ،برابری زنان و حقوق آنان ،جلوگیری از کشتار مردم و اعدام مردم در تمام استانهای ایران و برابری و حقوق دیگر دینها ووو ... است را در خواست کنیم.


امروز به انجام رساندن این امر به دست مردم ایران است ،مردم ایران می باید خود اجازه اعتراضات را در هر کشور دریافت نموده و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی ان را به آگاهی دیگر هموطنان برسانند تا مردم ایران در آن کشور همگی یا تا حد امکان و از هر نوع عقیده در آن روز و مکان شرکت کنند . 29 سال در انتظار ماندن کافی است امروز روز عمل است. امروز نوبت ماست. امروز می باید آستینها را بالا زد و به میدان رفت. سکوت مردم ما و دیگر احزاب سیاسی تنها باعث قوی شدن راه حل نظامی علیه کشور ما و ویرانی آن می گردد. مردم ما می باید تا قبل از آمدن سال جدید میلادی دست به اعتراضی آشکارا و مداوم در خارج کشور زنند تا بتوانیم از این طریق به ایرانیان داخل کشور امید بدهیم، به آنها بگوئیم که آنان تنها نیستند.تا به جهانیان بگوئیم که راه حل دیگری نیز است که راه حل سوم است ، راه حلی که شاهزاده همیشه پیشنهاده کرده و می کنند، تا ایران ما سالم بماند نه اینکه ویران شود. دیدگاه مردم جهان بسیار مهم است.


بیائید امروز که شاهزاده پهلوی تنها از همبستگی ، آزادی اعقاید، ایرانی آزاد ، دموکراتیک و سکولار صحبت میکند او را همیاری کنیم . آیا شما به یاد دارید که شاهزاده اعلامیه ای غیر انسانی مانند اعلامیه های غیر انسانی پانزده خرداد توسط خمینی را بیرون داده باشد.آیا شما شنید ه اید که شاهزاده از حجاب اجباری زنان و نصف بودن حق زنان سخن بگوید ، همانگونه که خمینی در پانزده خرداد این سخنان غیر انسانی را زد. امروز که برخی اشخاص، محمد رضا شاه فقید را نشانه گرفتند ، شاهزاده تنها از آزادی ایران سخن می گوید و در گفتارهای خویش تنها به دفاع از ایران و مردم مظلومش سخن می گوید و هیچگاه به دیگر احزاب توهین نمی کند. شاهزاده پهلوی دفاع از پدر خویش و پدر بزرگش را بدست تاریخ سپرده است و هر زمان که در رسانه ای فرصت می یابد با تمام وجود از مردم ایران دفاع می کند. آیا این برای شما کافی نیست؟ از شما می پرسم شاهزاده باید چه کار کند؟از چه چیز حراس دارید ؟ تمام مدارک و شواهد، امروز به ما می گوید که خمینی سالها پیش از انقلاب اسلامی در پانزده خرداد اعقاید خود را به تحریر در آورده بود. احزاب سیاسی و روشنفکران باید آن روز سکوت می کردند و نباید از خمینی دستور می گرفتند. آیا راه حلی که شاهزاده همیشه از آن سخن گفته برای ایران مفید است یا دست در دست گذاشتن و شاهد بمباران و ویران کردن کشور ما و هموطنان عزیز ما؟بسیار درد ناک است که پس از مشاهده این همه ظلم و ستم بر مردم و کشورمان، شاید فردا شاهد بمباران و ویرانی آن و هموطنان خود باشیم .



به امید پیروزی و سر افرازی ایران نه کشتار مردم و بمباران آن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:58  توسط برديا فروهر  | 

دوستان عزیز از آنجا که اینجانب هیچگونه حوصله ندارم که ده صحفه سخنوری کنم که حتی در ان یک خط هم محتوی نباشد یکراست سخن خود را می گویم تا وقت مردم را کمتر بگیرم.

 

سازنده مارکسیسمهای اسلامی در ایران آقای مصدق بود که با گذاشتن قران در جیب خود از یکسو کاشانی و فدائیان اسلام را حمایت می کرد . و از سوی دیگر هم با حمایت حزب توده دست به رای گیری برای انهدام مجلس نمود(سال 32) و همین حزب توده بود که قبل از رفراندوم، ناآرامیها را در کشور بوجود می آورد و مصدق در تمام دوران وزارتش حکومت نظامی در ایران برقرار نمود . همین فدائیان اسلام بودند که دست به ترور وزرای ایران زدند و مصدق با گذاشتن قران در جیبش و حمایت کاشانی تیر تروریستهای اسلامی را مهار کرد و وزیر شد اما ترور وزرا ی ایران ناگهان متقف شد . شاید هم آنان میترسیدند که گلوله آنان خدا نکرده قران کوچک در جیب مصدق را سوراخ کند در هر حال خدا میداند که پشت پرده چه بود . آری این آقای مصدق بود که این دو ارتجاع نو و کهنه را به اسم جبهه ملی به عقد و نکاح یکدیگر درآورد و مردم ایران در آن زمان دیگر از سیاستهای مصدق به تنگ آمده بودند. مردمیکه در 30 تیر به خیابانها آمده بودند برای اینکه مصدق استعفا داده بود و مردم خواهان بازگشت مصدق بودند، دیگر در روزهای 25 تا 28 مرداد اثری از طرفدارن مصدق نبود ،مصدق دیگر نه در میان مردم و نه در میان یارانش طرفدارانی مانند 30 تیر داشت همه او را تنها گذاشتند . حال بگذریم که خانم آلبرایت فرمودند :در روز 28 مرداد آمریکا دست داشت و آن را کودتا نام برد. اما آیا از خود پرسیده اید که دولتمردان آمریکائی با این سخن و سیاست چه کمکی در مبارزه مردم ایران علیه آخوند کردند؟ هیچ هیچ هیچ . با این سخن تنها آنان بنزین ریختند در این آتش نیمه خاموش اپوزیتسیون و خیال آخوندها را در ایران راحت کردند . این خانم البرایت بود که تفرقه را میان مخالفان جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر کرد و امروز همه می پرسند چرا مخالفان ضد آخوندها متحد نمی شوند ؟ بیائید از ما دموکراسی و متحد شدن را یاد بگیرید ! من از انجا که یک ایرانی هستم میگم : تو را به دین و هر چه می پرستید قسم، دست از سر ما بردارید!


این دو ارتجاع بارها به کمک دیگر مرتجعین و موسیقیهای غربی به عقد یکدیگر آمدند و در طی تاریخ ایران، کشور ما را نابود کردند . آری این است ثمره تجدد خواهی گروهی سیه دل که تنها کشور خود را نابود کردند . اما سوال اینجاست که تا کی ؟

آیا مردم ما نمیدیدند که چه بر سر آنان آمد در 15 خرداد به دست این دو ارتجاع ؟

آیا مردم ندیدند که این مرتجعین در سال 57 چگونه همه به عقد یکدیگر در آمدند؟ رفتند همگی پیش امامشون و خمینی هم گفت : همه با هم .


این خائنین حتی نواتستند با هم یک دولت ائتلافی درست کنند قبل از خروج شاه فقید. سخن شاه فقید (که درود به نام و یاد او) قبل از خروج چنین بود، که گفتند : از آنجا که نتوانستم یک دولت ائتلافی با کمک دیگر احزاب درست کنم مجبور به درست کردن دولت موقت شدم.( منظور در اینجا همان بختیار است که البته مثل نعلین را به مردم گفت اما وقتی گفت که وزیر شده بود ، دیگه دیر شده بود و هیچ اثری هم نداشت . البته باید بگم که بختیار هم در نابودی کشور ایران سهیم بود. با یک مثل برای کسی شاهنامه درست نمی کنن )

هموطن عزیز بنگر آنانیکه عربده تجدد و دموکراسی میزدند آیا نمی توانستند یا نمی خواستند که یک دولت ائتلافی تشکیل دهند ؟ نفرین باد بر تمام شما پست فطرتان .


22 بهمن و رژیم جمهوری اسلامی ایران حاصل تمام زنا کاریهای سیاسی این مرتجعین است و بس.


سخنی از زنده یاد فریدون فرخ زاد:

در 22 بهمن به کشور شما به ناموس شما به تاریخ شما تجاوزه شده، چرا نشستید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:59  توسط برديا فروهر  | 


هستند امروز بسیار اشخاصیکه در صددند تا به دار آویختن نوری را بر آگاهی و دانش مردم به آخوند نسبت دهند ، اما آیا چنین است؟ جواب این است که خیر . زیرا زمانیکه مجاهدین طهران را به دست گرفتند از این جهت نوری را دستگیر کردند که چرا او به شاه عبدالعضیم رفت و دست به تحصن زد و به مشروطه خواهان نپیوست، در صورتیکه در ابتدای جنبش مشروطه، مردم از او خواستند که او نیز در کنار دیگران از شاه درخواست مشروطه کند ، او نیز ابتدا سکوت کرد اما در نهایت به صف مشروطه خواهان پیوست . اما پس از دریافت مشروطه هر گروه بدنبال رسیدن به قدرت بود . یعنی اگر نوری همچنان مانند ابتدای جنبش مشروطه در کنار مردم و روشنفکران فرنگ دیده قرار داشت سرش به بالای دار نمی رفت . مردم نوری را به دلیل قوانین غیر انسانی اسلام به دار نکشیدند ، به دلیل برابری حقوق زن به دار نکشیدند، دلیل آن بود که چرا به ما ملحق نشدی در شاه عبدالعظیم تحصن کردی و اگر مردم میدانستند که آخوند یعنی چه ، هیچگاه در قانون اساسی کشور و در تمام امور کشوری به آخوند گردن کلفت و بی خاصیت حق وتو نمیدادند تا در سال 57 ابراهیم یزدی به زنده یاد مهدی رحیمی بگوید : مگر امام به شما نگفت که قسم شما به شاه ایران بی ارزش است ، زیرا که امام بر اساس قانون اساسی کشور دارای حق وتو است . همین قانون اساسی که شما می گوئید به آن قسم خورده اید به امام حق وتو داده است . (می توانیددر دادگاه زنده یاد مهدی رحیمی توسط یزدی خائن شاهد حق وتو باشید)

آری زمانیکه مظفر الدین شاه به مردم مشروطه را داد و فردای آن روز مرد . از آن روز بود که جدائی و نفاق میان گروهها آغاز شد برای به دست گرفتن قدرت . یکی جبهه روشنفکران و فرنگ رفتگان، دیگری دربار و دیگری جبهه روحانیون که در این هیاهو به دنبال حفظ اعتلای اسلام و برقراری قوانین شریعت در جامعه اسلامی بودند. شیخ فضل الله از این دسته بود..  ، که چنین می گفت:

ما مشروطه نمی خواهیم! آنچه در متمم قانون اساسی آورده اید کفر است. حرام است. خلاف شریعت است... ما مشروعه می خواهیم!! در خودتان نگاه کنید... پولی را که می توانید در راه خدا خرج کنید بهر چه کارهایی می دهید... این کفر شما را فنا می کند... قانون و متمم و مجلس و مشروطه را دور بریزید... قانون قانون اسلام است... یک کلام... ما مشروعه می خواهیم...

***

شیخ فضل الله و یارانش در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشسته بودند و نظراتشان را در خصوص مساله قانون و مشروطیت به طهران می رساندند. از طرفی مردم تبریز و دیگر مناطق کشور به نمایندگان فشار می آوردند تا هر چه سریعتر متمم قانون اساسی تصویب گردد. جنجال ادامه داشت اما هیچ کس از طوفانی که در راه بود خبر نداشت... دو اتفاق بزرگ افتاد تا شیخ به تحصنش پایان دهد و در خانه اش به انتظار وقایع جدید بنشیند...
نخستین اتفاق کشته شدن امین السلطان اتابک، صدر اعظم ایران بود. جوانی به نام عباس آقا تبریزی که خود را فدایی ملت نامیده بود امین السلطان را در مقابل در مجلس شورا به قتل رسانید. این هشداری برای کسانی بود که می خواستند در راه مخالفت با مشروطه گام بردارند. چندی نگذشت که از سوی مخالفین به سمت کالسکه شاه نارنجک پرتاب شد. همین ها کافی بود تا شیخ فضل الله به تحصن خویش پایان دهد و گرنه قربانی بعدی می توانست خود او باشد

...
پس از به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و به فرماندهی کلنل لیاخوف بود که به کشته شدن و دستگیری و فرار عده زیادی از مشروطه خواهان انجامید. آیت الله طباطبائی و بهبهانی تبعید شدند، ملک المتکلمین و صور اسرافیل کشته شدند و اشخاصی مانند تقی زاده و دهخدا گریختند. شیخ فضل الله نوری راه خانه را در پیش گرفت و خانه نشینی اش یک سال به طول انجامید.

پس از قیام مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان، نیروهای آزادی خواه وارد طهران شدند،محمد علی شاه به روسیه گریخت. شیخ فضل الله حالا متهم بود که از مردم و مشروطه حمایت نکرده است . از نظر فاتحان ِ آن روز شیخ باید محاکمه می شد

هم میهن گرامی تنها علت عقب افتادگی و انحطاط ایران وجود شاهان دوران قاجار نبود ، بلکه آخوندها و اوقاف آنها ، خوانین پخش شد در ایران که در هر نقطعه ای امپراطوری خویش را بدست داشتند و البته بازاریها را نیز نباید فراموش نمود که جنبش مشروطه با فلک کردن عد ه ای از بازاریان آغاز شد اما اینکه سالهای سال روستائیان این سرزمین بدست خوانین فلک میشدند هیچگاه رگ غیرت مردم ما را به جوش نمی آورد. آری تنها این شاه ایران محمد رضا شاه پهلوی بود که به تنهای انقلابی نو را آغاز کرد و پس از پدر بزرگوارش در صدد آزادی ایران از دست خوانین شد. انقلابی را که این پدر و پسر برای ایران کردند تنها برای ایرانیانی با ارزش خواهد بود که ارزش آن را بتوانند با روح و وجود خویش درک کنند.

امروز وقتی از کسی می پرسی دلیل مشروطه چه بود می گویند که روشنفکران فرنگ دیده 110 سال پیش پس از برگشته به ایران دلیل ترقی آنان را در دموکراسی دیدند، اما وقتی من به 40 سال گذشته جهان غرب می نگرم کم ارزش بودن زن را می بینم و یا تبعیض نژادی را که سیاهپوستان نمی توانستند به دانشگاه بروند یا در 60 سال گذشته دیکتاتوریهای بیرون آمده از درون دموکراسیها در جنگ جهانی دوم و هر چه بیشتر به گذشته غرب می روم چنان نا عدالتیها و ظلمهائی را می بینم که از خود می پرسم پس چه چیز بوده که روشنفکران فرنگ رفته ما را چنان بیمار کرده بود در 110 یا 120 سال پیش؟

برخی دیگر می گویند قطع جریان روشنفکری در دوره این پدر و پسر بود که روشنفکران ما کورکرانه به دامان خمینی رفتند. خوب فرض بر این بگذاریم که شما راست می گوئید " یعنی اینکه به هیچ وجه اجازه تبادل فکری در دوره پهلوی نبود و این همه احزاب با ایده های وطن فروشانه خودیکشبه پدیدار شده بودند" اما آیا کسانی مانند بازرگان ،صدیقی،سنجابی، بختیار و صدها نفر از دیگران که همه برای تحصیلات دانشگاهی تا مقام دکترا به فرانسه و سوئیس سفر کرده بودند حتی در طی حداقل 10 سال تحصیلاتشان باز آن مغز منجمد شده شان آب نشد تا ببینند اسلام حداقل چه بر سر اروپا آورده بود؟، بلائیکه بر سر کشور ما آوردند پیش کش مغز بدرد نخورنشان.

آری بدار آویختن نوری را توسط مردم دوره مشروطه می خواهند به شناخت ایرانیان آنزمان نسبت به آخوند جلوه دهند و دیوانگی و افسار گسیختگی روشنفکران سال 57 را به وجود سلطنت پهلوی و دلیل منجمد شدن مغز این فرو ما یه گان جلوه دهند .

هر بار که شاهان دوره پهلوی قدمی برای این کشور برداشتند چماق مشروطه را بر سر این دو شاه زدند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط برديا فروهر  | 

 

روزی دوستی از من سوال کرد که آیا به آفریدگار هستی اعتقاد دارم یا نه ؟ و احتمال بودن یا نبودن آن را چقدر تخمین میزنم . به او گفتم من احتمال بودن یک آفردیگار را نود و نه درصد تخمین میزنم و بر این باورم که او کتاب آسمانی خود را قبل از آفرینش بشر بوجود آورده است.


آفریدگار زمین و زمان از روز نخست در داخل هستی برای ما کتابی به یادگار گذاشت که ما بتوانیم با استفاده از آن، راه و روش زندگی را بیاموزیم . در جهان امروز، بشریت به سطح دانش بالائی دست یافته است که تمام آن دانش را از تامل در کتاب آسمانی بدست آورده که همانا جهان هستی و تمام مخلوقات ان است. بشر با دیدن پرواز پرندگان به فکر اختراع هواپیما شد با دیدن ماهیان به فکر درست کردن زیر دریائی شد و با دیدن خورشید و انرژی بسیار بزرگ درآن،دریافت که انرژی خورسید باید درون ذراتی باشد که در خورشید است و بمب اتم را ساخت . امروز نیز بشر با تامل در طبیعت، به فکر ساده نمودن مشکلات روزمره خویش است و نام دانش را بر آن نهاده است ، اما دانش بشر تا به امروز ماورای علم و دانشی نیست که خالق هستی بر جای جای این جهان حکمفرما کرده.


به جنگل بنگرید و ببینید که چگونه یک شیر بدنبال روزی خود در جنگل گشته و حیوانات را شکار می کند ، شیر آنقدر قوی است که خود به تنهائی بدنبال شکار رفته و زندگی می کند . اما مورچه موجودی کوچک ،که در زیر دست و پا نابود میشود را خداوند قدرتی داده که تمام مورچه ها در کنار یکدیگر و

  1. با برخورداری از یک ملکه ،

  2. مورچه های سرباز ،

  3. مورچه های کارگر

  4. و سیستم منظم و قوی مرکزی ،

  5. ....

    حتی بتوانند یک فیل که ده برابر یک شیر است را از پای در بیاورند.این خالق زمین و آسمان با به جای گذاشتن مورچگان در این دنیا به ما انسانها همانا کتاب خود را تا ابدیت در دسترس ما قرار داد، و به ما نشان داد که چگونه با یک هدفی مشخص و معین ،با یک سیستم مرکزی، حتی ضعیفترین گروه انسانی از ما میتواند کاری غیر ممکن را عملی کند.


این تنها مورچگان نیستند که ملکه دارند ، زنبور ها و بسیار حیوانات کوچک و ناچیز دیگری نیز در طبیعت هستند که به تنهائی هیچ کاری از آنان ساخته نیست اما با داشتن ملکه و سیستم مرکزی حتی بشر امروز را نیز به زانو در آورده اند.


آیا این همانا آموزش و کتاب خداوند به بشر نیست که تا زمانیکه زمین پا بر جاست به ما درس یگانگی میدهد؟ امروز که مردم ایران آواره جهان هستند و تازیانه استعمار و بردگی را بر پیکر و روان خویش احساس می کنند، آیا زمان آن نرسیده است که قدری تامل در کتاب راستین خالق هستی کنیم و خود را از این رنج و محنت برهانیم؟


حتی حضرت مسیح که سلام و درود بشریت بر او باد ، به انسانها گفت که من پادشاه آسمانها هستم و هر آنکه به خداوند ایمان بیاورد در کنار من پادشاه آسمانها خواهد شد. او به پیروانش که به آنها عشق و دوستی را آموخت، وعده پادشاهی آسمانها را داد. حضرت مسیح به وجود سناتورهای روم آگاه بود اما هیچگاه مقام یارانش را با سناتوری آسمانها مقایسه نکرد، زیرا که او به کتاب آسمانی واقعی که همانا طبیعت است آگاه بود . اما بشر امروز دشمن نام پادشاهی گشته و هر کجا که سایه پادشاهی را ببیند آن را نابود می کند و از سوی دیگر به پادشاهی آسمانها نیز معتقد است.


این آموزشهای مسیح مقدس بود که توانست به کشتن گلادیاتورها در روم پایان بدهد و به بشریت بار دیگر صلح و دوستی را برگرداند ، اما پس از قرنها بار دیگر همین بشر دانا و توانا بود که به اسم آئین ...... سایه قرون وسطی را در اروپا گسترانید. این مسیح نبود بلکه بشر خود قرون وسطی را بوجود آورد.


هم میهن عزیز از مورچگان بیاموز! ، از طبیعت بیاموز! زیرا خالق جهان، کتاب بهزیستی انسانها را در هر نقطعه از این جهان پخش نموده .آنچه که ما را در مقابل دشمن خود قوی می کند یکانگی ماست نه چندگانگی ما در مقابل دشمن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:42  توسط برديا فروهر  | 

اثبات منطقی و علمی که اظهارات شرطی به نوع زیر را کاملا نادرست

و غیر منطقی می داند.


ما به آزادی نخواهیم رسید جز دموکراسی


اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم
.

اگر ما یک رژیم دموکراتیک داشتیم هیچگاه به این روز نمی افتادیم.

آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟



قبل از شروع کردن ،لازم به تذکر میدانم، عزیزانیکه آگاه هستند به ارزش گزاره های شرطی

که در کتاب ریاضیات جدید (دوره اول نظری در نظام آموزشی ایران)است آنگاه میتوانند به بخش بحث اصلی رجوع کنند اما برای عزیزانیکه آن را فراموش کردند بسیار بسیار کوتاه و به قول معروف مثل آب خوردن، آن را برای این دسته عزیزان شرح میدهم.


در نظر بگیرید شما یک کارخانه بسیار کوچک ساخته اید که با دریافت گوشت از دولت تنها وظیفه شما چرخ کردن این گوشت است. عملی را که شما انجام میدهید مشروط است به رسیدن گوشت از طرف دولت که ممکن است سالم یا ناسالم باشد. حال چهار حالت پیش می اید که گوشت بیرون آمده از کارخانه شماسالم یا نا سالم باشد و تنها در یک مورد، منطق شما را گناهکار میدانند اگر گوشت کارخانه شما فاسد باشد.


  1. گوشت دولت سالم و گوشت شما نیز سالم از کارخانه بیرون بیاید

که هیچ مشکل قانونی یا ناشایسته از شما سرنزده است


  1. گوشت دولت فاسد و گوشت شما نیز فاسد

در این حالت شما محکوم یا گناهکار نیستید،زیرا گوشت دولت بوده که فاسد بوده


  1. گوشت دولت فاسد ولی گوشت شما سالم از کارخانه بیرون بیاید

در این صورت حتی باید به شما جایزه داد ، اما عمل شما کاملا منطقی است

*** 4.گوشت دولت سالم بوده اما گوشت بیرون آماده از کارخانه شما فاسد .

تنها در اینمورد است که شما را خطاکار بحساب می آورند.اشتباه تنها درکارخانه شما بوقوع پیوسته است

و کاری نادرست در کارخانه شما انجام گشته.


مثال دیگر.یا اینکه شما یک مدرسه آموزش زبان انگلیسی ساخته اید. غیر منطقی زمانی است که یک نفر با آگاهی زیاد به زبان انگلیسی به آموزشگاه شما بیاید اما وقتیکه دوره یکساله او در آموزشگاه شما تمام گشت دیگر نتواند حتی یک کلمه انگلیسی بخواند و بنویسد.

 

بحث اصلی.
آری دوست عزیز اصولا شعارهای گفته شده در ابتدای مقاله از پایه و بنیاد اشتباه و خطا می باشند.متاسفانه از دوره مشروطه تا به امروز مردم ما بر اساس اینگونه شعارهای نادرست و اشتباه بود که کشور خود رابه ویرانی کشیدند و امروز از خود میپرسند پس اشتباه ما در کجا بود؟


بپردازیم به اثبات نادرست بودن شعارها. به عنوان مثال شعار شرطی که ما یکصد سال سر داده ایم.

اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم.

آری فرض اول این شعار یا گزاره، همانا داشتن حکومت دموکراتیک است که یک فرض درست است ، اما بخش دوم یا بخش نتیجه گیری آن که بر اساس فرض بخش اول است بطور کلی اشتباه است. زیرا هیچگاه در تاریخ بشریت دیده نشد که به محض آمدن دموکراسی، عدالت در آن جامعه شکوفا گردد. حتی آقای بهرام مشیری خود در دانشگاه برکلی اعتراف نموند که هیچ کشوری به محض رسیدن به دموکراسی نتوانست عدالت را ایجاد کند و بارها در میهمانیهای تلویزیونی در صداهای رادیوی مختلف آن را نیز تکرار کردند.

گفته آقای مشیری :هیچ دموکراسی جهان، از ابتدا به ساکن شروع نشده،رفته رفته اصلاح شده،از خواص دموکراسی است که خودش را گام به گام درست می کند.

در دقیقه 03:35 http://www.youtube.com/watch?v=E-olc1YHrkk&feature=related


یا جمله شرطی زیر را که نادرست است ملاحظه کنید

آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟

فرض اول این شعار شرطی این است که خداوندیکه قادر به انجام هر کاری است. قسمت فرض درست است ، اما اینکه ما بر اساس فرضمان ناتوانی او را اثبات کنیم کاملا نا درست زیرا ما در فرض قبول می کنیم که او توانا است و در نتیجه این شعار ما کاملا نادرست است. زیرا ما با فرض درست یک نتیجه نادرست بدست آوردیم از اینرو شعار شرطی ما کاملا نادرست است.حال اگر ما این شعار را برای شخصیکه ایمان به خدا دارد و از منطق چیزی نمی داند طرح کنیم ،آنگاه ما پایه ایمان او را به لرزه آورد ه ایم. حال فکر کنید که دیگر شعارهای نا درست چه بر سر یک جامعه می آورند.

آری هموطن عزیز، شعارهائی از این نوع کاملا غیر منطقی و نادرست می باشند.سیاستمدارانیکه درس دوره اول نظری خویش را یا از روی عمد فراموش کردند و یا اصلا متوجه نشدند، ما را به سوی پرتگاه کشاندند و می گویند آنچه که امروز بر سر ما آماده نتیجه رژیم پادشاهی گذشته است، در صورتیکه اگر نیک بنگریم همانا هر چه بر سر ما آمد و خواهد آمد نتیجه انتخاب یک شعار نا درست از دوره مشروطه و پس لرزههای آن در دوره مصدق و 57 بود.

واقعه تاریخی به گفته مشیری:به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قان اساسی در دست در میدان بهارستان پیدا شدو حظار از شادی می گریستند و گمان بردند عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد.

هم میهن عزیز این واقعه تاریخی به ما نشان میدهد که پدران ما در دوره مشروطه نیز توقع زیادی از آمدن مشروطه داشتند و ما باید خوشحال باشیم که دیگر امروز کسی جرات این را ندارد که بگوید کلمه دموکراسی ، کلمه جادوئی است.این واقع تاریخی به ما نشان میدهد که آنان نیز فریب سخنان و شعارهای از بنیان غلط را خورده بودند. از اینرو اگر امروز بدنبال موانع دموکراسی در ایران بنگریم ، باید گفت که مانع در قلب دموکراسی است.در غیر اینصورت جامعه آمریکا 300 سال وقت احتیاج نداشت تا به این نقطعه برسد.


اینکه بارها و بارها گفته شده ایران در مرحله گذار به دموکراسی است باز خطا است . ایران اصلا در دموکراسی است . این همانا آن خود سازی است که مشیری بارها اعلام نمود که رژیم دموکراسی خود را میسازد.آری ما از صد سال پیش وارد مرحله گذار به دموکراسی شدیم و مصیبت دموکراسی نصیبمان شد و در قرنهای آینده نیز نصیب ما خواهد شد اما میوه آن را کشورهای بزرگ نوش جان می کنند. مصیبت دموکراسی همانا جنگهای داخلی آمریکا و قتل عام سرخوپستان است، تجزیه هندوستان و مرگ میلیونها هندی ووووووو . برخی می گویند هندوستان را بنگرید که چگونه به دموکراسی رسیده است. اما من می گویم هندوستان واقعی قرنها فاصله دارد با دموکراسی، زیرا زمانیکه هندوستان برای دموکراسی قدم برداشت هندوستان و پاکستان یک کشور بودند.پس تا زمانیکه پاکستان و هندوستان هر دو به قله عدالت نرسند و موشکهای هسته ای را که بسوی خود نشانه گرفتند را از بین نبرند هنوز در دوره مصیبت دموکراسی هستند. هر گاه جهان، پاکستان را همانند هندوستان قبول کرد و پاکستان نیز تروریست تعلیم نداد آنگاه جنبش مردم هندوستان در زمان گاندی به قله اهداف خود رسیده است.

آری هموطن عزیز ، مردم ما باید امروز یا بدنبال دموکراسی بروند و تمام ذجرهائیکه در آینده منتظر آنان است را به جان بخرند یا اینکه این تیر را که در پیکر جامعه ما فرود آمده را بیرون کشیده و مستقیما بدنبال آزادی بروند و شرط و شروط آن را نیز کنار بگذارند.همانگونه که در قیام 28 مرداذ 32 مردم شاه را انتخاب کردند. و یا آنزمان که رضا شاه بزرگ را به سلطنت نشاندند.آری یا باید دموکراسی را قبول کنیم و بدنبال آن برویم و سعی کنیم که آن را اصلاح کنیم یا آن را برای همیشه فراموش کنیم .انقلاب ننگین 57 در راه اصلاح کشور نبود که هیچ بلکه با قانون اساسی آخوندی، ما را قرنها به عقبتر از زمان مشروطه برد حال از شما می پرسم آیا این هدف،هدف استعمار گران بود که ما دنده عقب بزنیم یا آرزوی مردم ایران؟. امروز اگر دموکراسی در ایران ما را از لحاظ تاریخی به دوره مشروطه برساند بسیار هنر کرده البته رسیدن به دستاوردهای رژیم شاهنشاهی بدست دموکراسی تنها یک رویا می باشد. پس حتی میشود گفت که دموکراسی توانائی پسرفت و ویرانگری کشور را در درون خود دارد.امروزه برخی اشخاص می گویند که اصولا بودن پادشاهی در ایران به نفع کشورهای خارجی بوده از اینرو آنان با جنبش دموکراسی ایران می جنگیدند، در صورتیکه واقعیت خلاف این است همیشه این خارجیها بودند که نهایت استفاده را از ایران تنها در جنبش دموکراسی خواهی بردند، آنکه بعد جنگ جهانی دوم 12 سال تمام منابع طیبعی ایران را غارت کردند و از سال 57 به بعد نیز مردم کشور من آواره جهان شدند ، و سالهای سال پس از انقلاب مشروطه تا به آمدن رضا شاه بزرگ بود که انگلستان با کمک شیخ خزئل کشور من را غارت کرد. تنها در دوره این پدر و پسر ابر مرد بود که دست خارجیها از کشور من کوتاه شده بود و هر دو یک سرنوشت داشتند.اما اگر مردم ایران در آینده یکبار دیگر چنین اشتباهی بکنند به شما قول میدهم که ایران به عصر مفرغ برگشته و تنها این خارجیان هستند که کشور ما را تاراج می کنند.

مردم ایران یا باید به فکر اصلاح سازی همین قوانین جمهوری اسلامی باشد تا شاید بتواند هر سی یا چهل سال یک یا دو قانون اساسی کشور را اصلاح کنند ، البته قوانین اسلامی در حدود 1400 سال سخت جان بوده و چیزی را عوض نکرده،یا اینکه دموکراسی خواهی را فراموش کنیم و مانند زمان تاجگذاری رضا شاه بزرگ و محمد رصا شاه بزرگ مستقیما بسوی آزادی، عدالت،امنیت ، رفاه اجتماعی، آزادی زن، برابری ووووووو برویم

قدم اول دموکراسی همیشه درست کردن یک قانون اساسی بوده که فرسنگها با جامع ایده آل فاصله داشته و بمرور زمان با کشیدن مصیبت و بدبختی مردم، آقایون دست به اصلاح آن زدند مانند قوانین اساسی آمریکا، که بردگان هیچ اجازه رای دادن را نداشتند، مانند یونان باستان که سازنده این وسیله برای سرمایه داران بود تا آنها بتوانند مردم را استعمار کنند و در آن دوران نیز تنها مردم آزاد که تنها بیست درصد از مردم یونان را تشکیل میدادند اجازه رای گیری و نظر داشتند. امروز نیز قانون اساسی کشور ما باید اصلاح شود، اگر ما دموکراسی میخواهیم. تا بتوانیم شاید قرنها بعد به جامعه ایده آل برسیم و سرمایه داران بزرگ مانند سلسله راکفلرها بتوانند ایران را غارت کرده و چاق و چله بمانند. مسئله بسیار اصلی در اینجاست که یونان باستان تشکیل شده بود از ایالات شهری ، تکرار میکنم ایالات شهری یعنی در هر استانی تنها یک شهر بود و در آن شهر ثروتمندان زیادی بودند و ترس زیادی داشتند که اگر شاهی را از میان یکی از آنان انتخاب کنند آنگاه آن فرد دیگر سرمایه داران را نابود می کند ، از اینرو به فکر ساختن نظامی شدند تا بتوانند همه آنان زنده بمانند و ثروتمندتر شوند از اینرو نظام دموکراسی و پارلمان را درست کردند. در حقیقت هر گاه این سرمایه داران قدرت را در دست گرفتند، شعار آزادی و عدالت را سر دادند و پشت دموکراسی خود را مخفی کردند و حهان را غارت کردند، در طول تاریخ، ایران همیشه در مبارزه بود با یونان ، روم . اما باعث شرم من است که از قرن حاظر امروزی سخن بگویم. امروز دیگر کار به جائی رسیده که اگر از دموکراسی ایرادبگیری ، در جا مارک دیکتاتور و ظالم را بهت میزنند.

انسان وقتی تاریخ را می نگرد ، متوجه می شود این سرمایه داران بودند که دموکراسی را در روم،یونان، آمریکا ووو به ارمغان آوردند، اما در کشوهای جهان سوم این مردم فقیر و بیچاره بودند که با دست خود شیرجه زدند در چاه بدبختی و ویرانی.و وقتی با مغز به قعر چاه سقوط کردند از خود پرسیدند ، "اشتباه از کجا بود؟هـــــــــــا شاه مقصر بود.اگر ما یک رژیم دموکراتیک داشتیم هیچگاه به این روز نمی افتادیم.".اما از خود نمی پرسند دسیسه فئودالان،ملاها ، بازاریهای سنتی و دیگران را. از مشروطه گرفته تا به امروز داستان همین بوده و هست.اما نفرین باد بر ما اگر بار دیگر چنین اشتباهی را انجام دهیم در سرزمین پاکی چون ایران.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 2:17  توسط برديا فروهر  | 

 

مروری کوتاه بر فروپاشی اتحاد شوروی در دوره گورباچف، اما مقایسه آن با ایران به عهده شما


پس از آمدن گورباچف در شوروی و رفورمهای دموکراتیک توسط او و دیگر رفورمها در این کشور بود که پس از فروپاشی دیوار برلین و از داست دادن اروپای شرقی نوبت به تجزیه شوروی رسید .

وزیر امور خارجه او ادوارد شوارد ناز ه استعـــفا داده و در مقابل همه گفت:   قبل از اینکه من را سرزنش کنید این عمل من را به عنوان اعتراض مقابل بروز دیکتاتوری قبول کنید . او ضمنا گفت که در آینده ترس از کودتای ارتش را دارد . البته پس از چند هفته این پیش بینی ادوارد شوارد نازه به حقیقت می پیوندد البته در کودتای اول، مسائل خاتمه می یابد اما کودتای دوم که از ترس فروپاشی شوروی به علت عدم یکپارچگی احزاب بوجود آمده بود سبب متلاشی شدن و تجزیه کشور شد . سران احزاب دموکراتی که هیچگونه تفاهمی با هم نداشتند .

فردای روز ی که گورباچف از سران جی 7 برگشت کودتائی از جانب ارتش و کا گ ب درست شد و در آنروز تانکها وارد شهر شدند و گورباچف را در خانه اش دستگیر کردند و به او گفتند یا حکومت را به ما بده یا اعلام کن که وضعیت در کشور اضطراری است . اما او از هر دو سر باز زد و در خانه خود مورد بازداشت قرار گرفت.  در همان حال مردم به خیابانها وارد شدند و مقابل تانکها ایستادند. اما از آنجا که حتی هیچگونه یکپارچگی در کودتاچیان نبود در نهایت کودتا پایان یافت . مردمی که در خیابانها مقابل تانکهای شکسته خورده در انتظار آن بودند تا گورباچف بیاید و از جانب مردم مورد تشویق قرار گیرد، اما گورباچف دست به خودکشی سیاسی میزند و به خانه خود می رود و فردای آن روز بوریس یلتسین به کنار مردم آمده و رسما کودتا را پایان یافته اعلام میدارد و زمینه را برای بدست گرفتن قدرت در دست می گیرد .

پس از مدتی بوریس یلتسین با دیگر احزاب مشورت کرده و با اعلام جدا شدن بیلا روس ، اکراین و شوروی گورباچف را کنار زده و خود با تجزیه کشور به قدرت میرسد .

هم میهن عزیز عدم یکپارچگی در احزاب یک کشور تنها عامل برای تجزیه و جنگهای داخلی یک کشور است . دوست عزیز اگر سخنان من را باور ندارید لطفا تاریخ را مشاهده کنید و ببینید که چه تعداد کشورها با وارد شدن دموکراسی و جناح گیریهای سیاسی و دشمنی های میان احزاب، در نهایت کشور خود را از دست دادند . اگر کره جنوبی را امروز مصداق قرار میدهید لطفا کره شمالی را مشاهده کنید . زیرا اگر پس از فروپاشی کره شمالی باز هم کره جنوبی وجود داشت و همچنان پایدار و قدرتمند ماند ،آنگاه قابل ستایش است نه امروز .

هم میهن دموکرات یا جمهوری خواه عزیز، من به عـقاید شما و ایده آل شما احترام می گذارم ،اما باور بفرمائید که واقعیت ،خلاف ایده آلهای شخص محترم شما می باشد . امروز ما احتیاج به یگانگی و یکپارچگی کشور را داریم، کشورهای بزرگ برای آینده کشور ما سرمایه گذاری نمیکنند بلکه برای استفاده از کشور ما، بر روی عــقاید ما سرمایه گذاری می کنند.

، لعنت باد بر من اگر دست به  بوجود آوردن حزبی جدید با آرمانهای جدید و ایده آ ل های جدید بزنم و کشور خود را بیش از پیش دچار مشکلات کنم .

هم میهن ، عدم اتحاد در احزاب بوجود آمده بود که باعث تجزیه کشوری شد که مردم آنان هیچ آگاهی نسبت دموکراسی نداشتند بخصوص ، بویژه و صدها ویژه ویژه ، عدم آگاهی به دموکراسی دراحزاب بوجود امده آن کشورها .  بزرگترین مشکل ما دموکرات نبودن اشخاصی است که پرچم دموکراسی را سالها در دست گرفته و در پی نابود کردن دیگر احزاب هستند . آوردن دموکراسی در کشورهای ذکر شده به همان اندازه خطرناک بود که اگر کسی بخواهد برای مردم آمریکا نظام پادشاهی تجویز کند .

اتحاد شوروی تجزیه شد،اما از دست دادن اروپای شرقی برای مردم شوروی آنقدر مهم نبود تا از دست دادن کشور پدری خویش . گورباچف از سوی غرب جایزه نوبل دریافت کرد ، اما مردم کشور ش، اگر مایل به دادن جایزه به او باشند پولی برای پرداخت جایزه ای به او را ندارند .

زنده باد آزادی ،عدالت، برابری، آزادی زن ،رفاه اجتماعی، پیشرفت، آموزش، آزادی دینی و هر آنچه که شایسته یک انسان و مرزهای کشور ما است . درود بر شاهزاده رضا پهلوی ، درود بر تمام مردم ایرانی و آزاده، چه در بند چه در خانه


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:56  توسط برديا فروهر  | 

online slots
web counters
Online Users