تبليغاتX
فکر آزاد جسم دربند

فکر آزاد جسم دربند

سياسی

فراموش نکنیم که شش ماه قبل از خروج شاه ، آزادی مطلق در بیان مسائل سیاسی وجود داشت و حزبهای آن دوره، حتی در طول شب به دست خویش کتاب صحافی کرده و در مقابل دانشگاهها و خیابانها به فروش می گذاشتند، آنان حتی نمیخواستند وقت را در نشر گسترده کتوب در چاپخانها تلف کنند از اینرو خود دست به انتشار سریع اعقاید خود میزدند.در هر حال زمانیکه شاه فقید کشور را ترک کرد و اداره کشور را به بختیار سپرد،ایشان دست به انحلال سازمان امنیت کشور که ساواک نام داشت را زدند

 

خواننده گرامی و محترم ،در اینجا لازم به تذکر می بینم که هر کشوری دارای سازمان امنیت می باشد،وظیفه ارتش هر کشور ، حفاظت از مرزهای کشور بوده ، سازمان امنیت و پلیس نیز، وظیفه حفاظت از مرزهای داخلی کشور و مبارزه با دخالت بیگانگان را در دست دارند. حتی در کشوری مانند آمریکا ،نه تنها یک سازمان امنیت بلکه چندین سازمانهای امنیتی با نشانهای مختلف موجود میباشد. نمونه دیگر، همین رژیم جمهوری اسلامی، که او نیز چندین سازمان امنیتی داشته اما متاسفانه این سازمانها در ایران برای سرکوب مردم و حفظ رژیم آخوندی هستند که تاثیر آن را هر ایرانی میتواند ببیند . امید است که شما خواننده محترم به ارزش سازمان امنیت کشور پی برده باشید

 

بر میگردم به مسئله اصلی مورد بحث خویش،که همانا انحلال سازمان امنیت ایران توسط بختیار بود. به قطعه کوچکی از مصاحبه آقای بختیار توجه کنید

 

بختیار: همان گونه که در معرفی برنامه های خود به مجلسین گفتم. این برنامه یک برنامه فوری کوتاه مدت بود برای انتقال یک رژیم دیکتاتوری به یک رژیم آزاد سوسیال دموکرات ، البته برای رسیدن به این هدف مسائل و مشکلاتی وجود دارد که برای بعضی از آن ها مدتی زمان لازم است . در زمینه مبارزه و پایان به آن چه را که من به آن نام " فساد " عمومی داده ام، دو طرح به مجلس دادم که یکی مربوط به انحلال ساواک و دیگری محاکمه افرادی که در این ۲۵ سال گذشته به این فساد دامن زده بودند

 

خواننده محترم و گرامی ،سازمان امنیتی که شش ماه در کنار مردم به کار خود ادامه داد،سازمان امنیتی نبود مانند سپاه و بسیج که مشکلی برای رسیدن به آزادی باشد . اگر خامنه ای فردا این آزادی را به مردم ایران بدهد، مانند آزادی بیان در طی شش ماه قبل از خروج شاه ،من به شما قول میدهم که بسیج و سپاه خود به خود نابود شوند زیرا وظیفه آنان سرکوب مردم بوده و زمانیکه آزادی مردم به آنان داده شود سپاه کار دیگری ندارد که انجام دهد و آنان سریعا کشور را ترک خواهند کرد.اما ساواک در کشور ماند و تیرباران شد زیرا ساواک خود میدانست که نه بسیجی است نه سپاهی

  

انحلال ساواک و حتی قدمی فراتر از آن که بختیار آن را محاکمه افراد فاسد نام برده بود چه عواقبی را میتوانست برای کشور در بر داشته باشد ؟

 

الف ) در صدر این موارد میتوان سست شدن نظام کشوری را دانست که آقای بختیار خود نخست وزیرآن بود. پشت خمینی تمام مردم ،ملایان و احزاب بودند . پشت شاه ایران هم که ارتش بود، اما بختیار که نخست وزیر شد ه بود چه کسی را داشت؟ اگر بختیار قدری آگاهی و درایت میداشت می باید به دنبال جذب مردم ، دیگر گروهها و ستونهای کشوری میبود اما او با انحلال ساواک ، ارتش را هم از دست داد، مردم که همه گوش به فرمان خمینی بودند و یارانش هم که او را از جبهه ملی بیرون کرده بودند. برای شخصی که تحصیلات سیاسی را پایان داده بود چنین حرکتی قابل قبول نیست

  

ب) رخنه کردن ترس و واهمه در دیگر وزرا،کادرهای ارتشی و پلیس کشوری . یعنی با انجام چنین عملی دست به سست شدن کادر ارتشی کشور می زنیم تا آنان نیز از ترس اعدام شدن یا با دست خود زیر دامان خمینی بروند یا درب پادگانها را باز بگذارند و یا اینکه خمینی را با هلیکوپتر تا بهشت زهرا ببرند تا او نیز نطق تاریخی خود را برای مردم نا آگاه آن زمان ایراد کند

 

خواننده گرامی ،این وظیفه شما است که از خود بپرسید ، آیا این بختیار نبود که با انحلال ساواک سبب شد که پس از آن ارتش نیز از درون نابود گردد. اینکه زنده یاد رحیمی را که فرمانده ارتش بود، دست بسته به دادگاه ابراهیم یزدی و خلخالی آوردند و او را تیرباران کردند چطور؟ (زنده یاد رحیمی توسط تنی چند از دیگر ارتشیان در دفترش ربوده شد.آن آشخاص با این عمل جان خود را خریدند تا آنان خود مانند ساواک وارد لیست سیاه نشده و اعدام نشوند ).خواننده گرامی این وظیفه شما است که از خود بپرسید آیا نحوه مرگ شاپور بختیار دلیلی بر حقانیت او بود؟ یا اینکه ،ثمره ندانم کاریهای سیاسی او بود که به تیرباران شدن سران ارتش ، ساواک، فرخرو پارسا،نابودی فرهنگ و یا هزارن موارد دیگر شد؟ آیا مرگ او در فرانسه که برای آزادی فرانسه دوشادوش فرانسویها جنگیدو با وجود پلیس فرانسه در درب خانه اش که او را کشتند ،دلیل حقانیت او بود؟ یا نتیجه اعمالش ؟متاسفانه برای ما مرگ هر شخصی آغاز تقدیس از اوست بی آنکه در نتیجه کردار او دقت کنیم.

  

بختیار ،سنجابی،فروهر،صدیقی،بازرگان و دیگر روشنفکران تنها از جامعه ای میتوانند بیرون آیندکه مردم آن جامعه نا آنگاه به معنی واقعی باشند.این افراد از آنجا که تنها نام روشنفکری را با خود می کشند ،خود را به هر جریانی می سپرند زیرا که جریان فکری آنان از حقیقت منشا نگرفته است و تا زمانیکه مردم ایران خود را به هر جریانی وصل کنند که منشا آن از حقیقت نباشد نتیجه مردم و کشور ما چیزی جز بیست و پنج مرداد و انقلاب پنجاه و هفت نخواهد بود.جریان آبیکه از دل کوههای ایران آغاز میشود میتواند آبی پاک برای ما به ارمغان بیاورد



به امید روزیکه سیاستمداران ایران تنها برای مردم کشور خویش خدمت گذاری کنند نه برای جلب نظر بیگانگان


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:50  توسط برديا فروهر  | 


 

قبل از هر چیز ،اگر در متن زیر از گفتار انسانهای غیر ایرانی استفاده کردم بر این دلیل نیست که بخواهم خود را هم ردیف فضل و دانش آنان قرار بدهم و مهر تایید بر گفتار خویش بزنم،



پس از اخراج لئو تروتزکی از شوروی بدست استالین ، وقتی تروتزکی به اروپا آمد در یک سخنرانی سخنی گفت که چند هفته پیش در تلویزیون به آن گوش کردم . او گفت: بشر آزاد شده از استبداد کلیسا در قرون وسطی ،امروز در قرن بیسستم خشم خود را به صورت سیاست جلوه داده و نمی تواند راه خود را پیدا کند.

با تکرار این گفته از تروتزکی نمی خواهم مهر تایید بگذارم بر جنایات و کشتارهائی که این شخص کرد و پس از او نیز استالین و مائو رقابت آدم کشی در سطح میلیونی با یکدیگر گذاشتند ، اما این سخن بسیار درست است. باید بگویم که گفته او کاملا درست است.

بشر پس از رها شدن از مذهب اسیر ایده الوژی شد و بهای آن را در چند قرن اخیر صدها برابر پرداخت ، به دستاوردهای انسانهای گذشته پشت کرد و نام تجدد بر آن نهاد و راه دیگری را انتخاب کرد و جان صدها میلیون انسان را به بازی گرفت. با باز گذتشتن پای ایده الوژیها و اعقاید در سیستم کشور داری، سبب پدیدار شدن اعقاید خوفناکی چون فاشیسم ، ناسیونال سوسیالیسم ، دیکتاتوری پرولتاریا و دیگر اعقاید شد . پس از کشتار و از بین بردن جان صدها میلیون انسان، امروز بشر از تعداد اعقاید کم کرده و حق انتخاب را به 2 یا 3 گروه داده است ، اما زمانی خواهد رسید که بشر، سر خورده و شکست خورده به راه اجداد و پدران خود باز خواهد گشت که با صلح و دوستی در زیر آسمان کبود هر چند کوتاه با یکدیگر زندگی کردند. آنچه در تاریخ بشر کمبودش بارز است آن است که در سیستم حکومت داری هیچگاه نباید مذهب و عقیده جای داشته باشد.

بشر امروز نتوانسته از قرون وسطی نجات یابد، مذهب جای خود را در جامعه امروز به اعقاید و ایده الوژیها سپرده است و کشتاری بیشتر از استبداد مذهب بر بشریت روا داشته، روزیکه بشریت به این امر آگاه گردد که احزاب سیاسی نیز مانند مذهب جایشان در دفاتر خویش است نه در دستگاه حکومت وقدرت ، آنگاه است که بشر قدمی بزرگ به جلو نهاده است. مثل کوچکی را برای شما می زنم ، امروز که بشر در تکنیک و علم پیشرفت کرده و می تواند هواپیما و موشک را بصورت تمام اتوماتیک به فضا بفرستد اما هنوز در هواپیما از خلبان و فضانورد استفاده می کند، چرا ؟ برای اینکه اگر همین دستگاههای الکترونیکی درست کار نکرد ند آنگاه بشر خود هواپیما را کنترل میکند. سالی نیست که در همین کشورهای دارای نظام جمهوری، وزیری به علت دزدیهای میلیارد دلاری دستگیر نشود، البته هستند بسیار بسیار وزرائی که لو نمی روند . اینکه می گویند نظام جمهوری تنها راه علاج است ، درست است اما نه برای مردم بلکه برای آنانیکه برای دزدی دندان تیز کرده اند.

امروز که کشور ما دچار دیکتاتورترین و بی رحمترین حکومتها است فکر آقایانی به آن است که در آینده دیکتاتوری بدتر از آخوند پدیدار نشود ، زیرا آنان در میان خود از یکدیگر ترس دارند، اما زمانی میتوان از بروز دیکتاتوری در جامعه جلوگیری کرد که سطح آگاهی مردم یک جامعه بالا باشد.بشر بارها و بارها با پدیدار شدن یک بیماری مهلک و کشنده که برای درمان آن راه چاره ای وجود نداشت ، دست به جلوگیری از پیشروی بیماری در میان انسانها زد . برای جلوگیری از بروز یک دیکتاتور هیچ راه علاجی بصورت جراحی وجود ندارد،برای جلوگیری از بروز دیکتاتور باید بر روی انسانهای یک جامعه کار کرد

همان سیاستمدارانی که فریاد استقلال سر دادند و گفتن ایران را شاه وابسته کرده امروز در ماهوارها فریاد زده که امروز دیگر 30 سال گذشته نیست و ما باید با فرم ، خواسته، عقیده و فرمان جهان امر وز پیش بریم، فرش و پسته به دنیا صادر کنیم و در این دهکدهای کوچک جهانی خان سالاری به سبک پیشرفته را بوجود بیاوریم. اگر از من بپرسید وابستگی یعنی همین گردن کج کردن بعد از گذشت صد سال نادانی و بدبختی در مقابل مسببین تمام بدبختیهای ما.

آزادی و رفاه اجتماعی ملتی را گرفتند، آزادی زنان مردمی را گرفتند، آزادی تمام استانها و طایفه های مردمی را گرفتند ، آزادی ادیان و مذهب ، و هزاران آزادی دیگری را از مردمی گرفتند که چرا در دوره ای از تاریخ ایران، آزادی مطلق سیاسی نیست ؟ در زمانیکه تمام جهان از ترس کمونیست شوروی شبی خوش نداشت ( کشوری که در همسایگی ایران بود و نیمی از کشور ایران را بدست تو طئه و دسیسه داخلی دزیده بود ) امروز به همین مردم می گویند که تمام این آزادیهای از دست رفته، درون نظام جمهوری و دموکراسی است.

بارها از خویش پرسیدم پس چه زمان، ملتی از هر روز مردن به تنگ می آیند و یا هر روز ازدیدن کشتار هموطنانشان به تنگ می آید؟ حتی امروز دنیا در تعجب هست از سکوت ما .

شما اگر روزی با حال مریض به بیمارستان بروید ، داروی اولین مریضی را استفاده نخواهید، که دکتر را ملاقات کرده و ازدکتر داروی دردش را که سرطان می باشد دریافت کرده است .هیچ شخص عاقلی دست به چنین عملی نمی زند تا دیگر مجبور نباشد ساعتها به انتظار ملاقات کردن دکتر باشد..متاسفانه روشنفکران فرنگ دیده ما بدون آنکه از بیماری جامعه خویش آگاه باشند و بدون اینکه بدانند درد جوامع دیگر چه بوده که آنان برای خویش دموکراسی را تجویز کردند، آمدند و گفتند : آری دوای درد جامعه ما نیز همین دموکراسی است . دموکراسی همان داروی معجزه آسا است . امروز و ظیفه روشنفکران ما نه تنها در این است که آنان باید به گذشته خویش آگاه باشند ،بلکه باید به گذشته دیگر کشورها نیز آگاه بوده و در پی آن باشند که چرا آنان دموکراسی را انتخاب کردند ؟ آیا واقعا این دموکراسی یا نظام جمهوری راه حل نهائی است ؟ اگر فرض را بر تئوری توطئه بگذاریم باید گفت که تنها سی سال بیمار کردن جامعه ایران توسط مذهب و آخوندها کافی نیست تا بتوان داروی دموکراسی را برای ایران تجویز کرد . جهان غرب قرنها زیر سلطه مذهب بوده . تنها سی سال ستم و زور بر ملتی کافی نیست که آن ملت داروی سرطان جامعه دیگری را سر بکشد و امید بهبود داشته باشد.

مردم ایران 3 بار به دنبال روشنفکران فرنگ دیده ایرانی افتادند برای رسیدن به دموکراسی و در هر سه مورد به محض اینکه دولت یا نظام قبلی رفت و اداره امور به دست آن روشنفکران افتاد ، نزاع قدرت در میان همین آزادی طلبان ، دموکراسی خواهان و تجدد خواهان شروع شد ، تا همه چیز کشور ما را به باد دادند.

الف) در زمان مشروطه ، به محض اینکه شاه به مردم مشروطه را داد ، جنگ و نزاع قدرت میان روشنفکران فرنگ دیده از یک سو و از سوی دیگر نوری و دیگر آخوندها شروع شد که دست به اعتراضات و تحصن زدند که داستان بسیار طولانی دارد،

ب) سالهای بیست و سی ،که با دخالت کشورهای خارجی یک دموکراسی زوری را به مردم ما تحمیل کردند، اما در همین سالها بود که ترور ، قتل ، حکومت نظامی ، کودتا 25 مرداد ، آزاد کردن تروریستهائی که رزم آرا ،هژیر ، کسروی و تنی چند را کشته بودند و هزاران شاهکارهای غیر انسانی دیگر که تنها برای رسیدن به قدرت مطلق بود و برای آن دست به هر کاری زدند . انسان می باید فقط ذره ای شرافت داشته باشد تا بتواند تشخیص دهد، افسوس و تاسف خوردن برای وقایع سال 32 فقط و فقط بخاطر این دلایل می تواند باشد : افسوس که بیشتر وقت نبود برای کشتار سیاستمداران،نویسندگان و وطن دوستان یک کشور ، افسوس از تمام شدن همه نا آرامیها ، افسوس از به پایان رسیدن ترور و شروع شدن به محکامه تروریستها و تیر باران کردن همان تروریستها، و در نهایت هزاران هزار افسوس غیر انسانی دیگر.

ج) سال پنجاه و هفت که نیازی به توصیح ندارد،از همان زمان که محمد رضا شاه فقید قدرت را به تجدد خواهان داد،جنگ و جدال آغاز شد و با فرار بنی صدر و رجوی ، اعدام قطب زاده و نابود کردن تمام احزاب تجدد خواه و و و و و و ،کشور ما را به اینروزگار جدید و نو آوردند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:40  توسط برديا فروهر  | 

چیزی حدود بیست سال پیش زمانیکه ایران را ترک کردم مواجه شدم با برخورد مردم نسبت به ایرانیها که پس از داستان اشغال سفارت آمریکا ، دیدن فیلم - بدون دخترم هرگز - و دیگر تیلیغات ذهن مردم را در بر گرفته بود. بسیاری اشخاص به محض آشنائی با من ،از من سوال می کردند: کی به کشور خویش باز می گردم؟ اما امروز دیگر وضعیت چنین نیست . مردم کشورهای اروپائی به اندازه ای مهربان شده اند که من دیگر تمام آن سختیها را فراموش کرده ام . مردم اروپا هر گاه با من آشنا می شوند امروز اولین سوالی را که می پرسند این است : آیا خانواده تو هم اینجا هستند یا نه؟ آنچنان مهربان وبا لهن دوستی و همدردی با من صحبت می کنند که باعث خوشحالی است. مردم اروپا امروز پس از مشاهده عراق و افغانستان با ما همدردی می کنند و جای قدر دانی کردن دارد. ما مردم ایرانی که امروز در خارج هستیم نعمتی بزرگ نصیبمان گشته که همانا همدردی مردم جهان نسبت به ایرانیان ستم دیده توسط رژیم اسلامی است. امروز ما فرصت آن را داریم که به کمک یکدیگر به مردم جهان نشان دهیم که مردم ایران ، مردمی صلح جو هستند و هیچ ارتباطی نیز با این جلادان در رژیم اسلامی ندارند. امروز وظیفه ما ایرانیان خارج از کشور است که با گردهمائیهای خود مخالفت خویش و خواسته های مردم در بند ایرانی را کاملا صلح جویانه به دید مردم جهان برسانیم و به مردم داخل کشور امید بدهیم ،زیرا که رهائی ایران تنها بدست ایرانیان داخل کشور است . امروز مردم ایران دیگر نمی توانند مانند سالهای قبل از انقلاب دلار هفت تومان از دولت دریافت کنند و در خارج کشور تحصیل ، زندگی یا تظاهرات کنند و برای هر دلار امروز باید سعی و تلاش کنند ، اما اگر امروز و تنها در حال حاضر نمی توانیم همگی ، هر روزه و در همه جا اعتراضات مصالحت آمیز خود را به جهان نشان بدهیم. اما می توانیم هر روز در یک کشور از جهان ،و بصورت دوره ای تا رهائی ایران از چنگال ملایان دست به چنین کاری بزنیم و خواسته های خود که بستن سفارتخانه های رژیم اسلامی،آزادی زندانیان سیاسی ،برابری زنان و حقوق آنان ،جلوگیری از کشتار مردم و اعدام مردم در تمام استانهای ایران و برابری و حقوق دیگر دینها ووو ... است را در خواست کنیم.


امروز به انجام رساندن این امر به دست مردم ایران است ،مردم ایران می باید خود اجازه اعتراضات را در هر کشور دریافت نموده و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی ان را به آگاهی دیگر هموطنان برسانند تا مردم ایران در آن کشور همگی یا تا حد امکان و از هر نوع عقیده در آن روز و مکان شرکت کنند . 29 سال در انتظار ماندن کافی است امروز روز عمل است. امروز نوبت ماست. امروز می باید آستینها را بالا زد و به میدان رفت. سکوت مردم ما و دیگر احزاب سیاسی تنها باعث قوی شدن راه حل نظامی علیه کشور ما و ویرانی آن می گردد. مردم ما می باید تا قبل از آمدن سال جدید میلادی دست به اعتراضی آشکارا و مداوم در خارج کشور زنند تا بتوانیم از این طریق به ایرانیان داخل کشور امید بدهیم، به آنها بگوئیم که آنان تنها نیستند.تا به جهانیان بگوئیم که راه حل دیگری نیز است که راه حل سوم است ، راه حلی که شاهزاده همیشه پیشنهاده کرده و می کنند، تا ایران ما سالم بماند نه اینکه ویران شود. دیدگاه مردم جهان بسیار مهم است.


بیائید امروز که شاهزاده پهلوی تنها از همبستگی ، آزادی اعقاید، ایرانی آزاد ، دموکراتیک و سکولار صحبت میکند او را همیاری کنیم . آیا شما به یاد دارید که شاهزاده اعلامیه ای غیر انسانی مانند اعلامیه های غیر انسانی پانزده خرداد توسط خمینی را بیرون داده باشد.آیا شما شنید ه اید که شاهزاده از حجاب اجباری زنان و نصف بودن حق زنان سخن بگوید ، همانگونه که خمینی در پانزده خرداد این سخنان غیر انسانی را زد. امروز که برخی اشخاص، محمد رضا شاه فقید را نشانه گرفتند ، شاهزاده تنها از آزادی ایران سخن می گوید و در گفتارهای خویش تنها به دفاع از ایران و مردم مظلومش سخن می گوید و هیچگاه به دیگر احزاب توهین نمی کند. شاهزاده پهلوی دفاع از پدر خویش و پدر بزرگش را بدست تاریخ سپرده است و هر زمان که در رسانه ای فرصت می یابد با تمام وجود از مردم ایران دفاع می کند. آیا این برای شما کافی نیست؟ از شما می پرسم شاهزاده باید چه کار کند؟از چه چیز حراس دارید ؟ تمام مدارک و شواهد، امروز به ما می گوید که خمینی سالها پیش از انقلاب اسلامی در پانزده خرداد اعقاید خود را به تحریر در آورده بود. احزاب سیاسی و روشنفکران باید آن روز سکوت می کردند و نباید از خمینی دستور می گرفتند. آیا راه حلی که شاهزاده همیشه از آن سخن گفته برای ایران مفید است یا دست در دست گذاشتن و شاهد بمباران و ویران کردن کشور ما و هموطنان عزیز ما؟بسیار درد ناک است که پس از مشاهده این همه ظلم و ستم بر مردم و کشورمان، شاید فردا شاهد بمباران و ویرانی آن و هموطنان خود باشیم .



به امید پیروزی و سر افرازی ایران نه کشتار مردم و بمباران آن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:58  توسط برديا فروهر  | 

دوستان عزیز از آنجا که اینجانب هیچگونه حوصله ندارم که ده صحفه سخنوری کنم که حتی در ان یک خط هم محتوی نباشد یکراست سخن خود را می گویم تا وقت مردم را کمتر بگیرم.

 

سازنده مارکسیسمهای اسلامی در ایران آقای مصدق بود که با گذاشتن قران در جیب خود از یکسو کاشانی و فدائیان اسلام را حمایت می کرد . و از سوی دیگر هم با حمایت حزب توده دست به رای گیری برای انهدام مجلس نمود(سال 32) و همین حزب توده بود که قبل از رفراندوم، ناآرامیها را در کشور بوجود می آورد و مصدق در تمام دوران وزارتش حکومت نظامی در ایران برقرار نمود . همین فدائیان اسلام بودند که دست به ترور وزرای ایران زدند و مصدق با گذاشتن قران در جیبش و حمایت کاشانی تیر تروریستهای اسلامی را مهار کرد و وزیر شد اما ترور وزرا ی ایران ناگهان متقف شد . شاید هم آنان میترسیدند که گلوله آنان خدا نکرده قران کوچک در جیب مصدق را سوراخ کند در هر حال خدا میداند که پشت پرده چه بود . آری این آقای مصدق بود که این دو ارتجاع نو و کهنه را به اسم جبهه ملی به عقد و نکاح یکدیگر درآورد و مردم ایران در آن زمان دیگر از سیاستهای مصدق به تنگ آمده بودند. مردمیکه در 30 تیر به خیابانها آمده بودند برای اینکه مصدق استعفا داده بود و مردم خواهان بازگشت مصدق بودند، دیگر در روزهای 25 تا 28 مرداد اثری از طرفدارن مصدق نبود ،مصدق دیگر نه در میان مردم و نه در میان یارانش طرفدارانی مانند 30 تیر داشت همه او را تنها گذاشتند . حال بگذریم که خانم آلبرایت فرمودند :در روز 28 مرداد آمریکا دست داشت و آن را کودتا نام برد. اما آیا از خود پرسیده اید که دولتمردان آمریکائی با این سخن و سیاست چه کمکی در مبارزه مردم ایران علیه آخوند کردند؟ هیچ هیچ هیچ . با این سخن تنها آنان بنزین ریختند در این آتش نیمه خاموش اپوزیتسیون و خیال آخوندها را در ایران راحت کردند . این خانم البرایت بود که تفرقه را میان مخالفان جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر کرد و امروز همه می پرسند چرا مخالفان ضد آخوندها متحد نمی شوند ؟ بیائید از ما دموکراسی و متحد شدن را یاد بگیرید ! من از انجا که یک ایرانی هستم میگم : تو را به دین و هر چه می پرستید قسم، دست از سر ما بردارید!


این دو ارتجاع بارها به کمک دیگر مرتجعین و موسیقیهای غربی به عقد یکدیگر آمدند و در طی تاریخ ایران، کشور ما را نابود کردند . آری این است ثمره تجدد خواهی گروهی سیه دل که تنها کشور خود را نابود کردند . اما سوال اینجاست که تا کی ؟

آیا مردم ما نمیدیدند که چه بر سر آنان آمد در 15 خرداد به دست این دو ارتجاع ؟

آیا مردم ندیدند که این مرتجعین در سال 57 چگونه همه به عقد یکدیگر در آمدند؟ رفتند همگی پیش امامشون و خمینی هم گفت : همه با هم .


این خائنین حتی نواتستند با هم یک دولت ائتلافی درست کنند قبل از خروج شاه فقید. سخن شاه فقید (که درود به نام و یاد او) قبل از خروج چنین بود، که گفتند : از آنجا که نتوانستم یک دولت ائتلافی با کمک دیگر احزاب درست کنم مجبور به درست کردن دولت موقت شدم.( منظور در اینجا همان بختیار است که البته مثل نعلین را به مردم گفت اما وقتی گفت که وزیر شده بود ، دیگه دیر شده بود و هیچ اثری هم نداشت . البته باید بگم که بختیار هم در نابودی کشور ایران سهیم بود. با یک مثل برای کسی شاهنامه درست نمی کنن )

هموطن عزیز بنگر آنانیکه عربده تجدد و دموکراسی میزدند آیا نمی توانستند یا نمی خواستند که یک دولت ائتلافی تشکیل دهند ؟ نفرین باد بر تمام شما پست فطرتان .


22 بهمن و رژیم جمهوری اسلامی ایران حاصل تمام زنا کاریهای سیاسی این مرتجعین است و بس.


سخنی از زنده یاد فریدون فرخ زاد:

در 22 بهمن به کشور شما به ناموس شما به تاریخ شما تجاوزه شده، چرا نشستید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:59  توسط برديا فروهر  | 


هستند امروز بسیار اشخاصیکه در صددند تا به دار آویختن نوری را بر آگاهی و دانش مردم به آخوند نسبت دهند ، اما آیا چنین است؟ جواب این است که خیر . زیرا زمانیکه مجاهدین طهران را به دست گرفتند از این جهت نوری را دستگیر کردند که چرا او به شاه عبدالعضیم رفت و دست به تحصن زد و به مشروطه خواهان نپیوست، در صورتیکه در ابتدای جنبش مشروطه، مردم از او خواستند که او نیز در کنار دیگران از شاه درخواست مشروطه کند ، او نیز ابتدا سکوت کرد اما در نهایت به صف مشروطه خواهان پیوست . اما پس از دریافت مشروطه هر گروه بدنبال رسیدن به قدرت بود . یعنی اگر نوری همچنان مانند ابتدای جنبش مشروطه در کنار مردم و روشنفکران فرنگ دیده قرار داشت سرش به بالای دار نمی رفت . مردم نوری را به دلیل قوانین غیر انسانی اسلام به دار نکشیدند ، به دلیل برابری حقوق زن به دار نکشیدند، دلیل آن بود که چرا به ما ملحق نشدی در شاه عبدالعظیم تحصن کردی و اگر مردم میدانستند که آخوند یعنی چه ، هیچگاه در قانون اساسی کشور و در تمام امور کشوری به آخوند گردن کلفت و بی خاصیت حق وتو نمیدادند تا در سال 57 ابراهیم یزدی به زنده یاد مهدی رحیمی بگوید : مگر امام به شما نگفت که قسم شما به شاه ایران بی ارزش است ، زیرا که امام بر اساس قانون اساسی کشور دارای حق وتو است . همین قانون اساسی که شما می گوئید به آن قسم خورده اید به امام حق وتو داده است . (می توانیددر دادگاه زنده یاد مهدی رحیمی توسط یزدی خائن شاهد حق وتو باشید)

آری زمانیکه مظفر الدین شاه به مردم مشروطه را داد و فردای آن روز مرد . از آن روز بود که جدائی و نفاق میان گروهها آغاز شد برای به دست گرفتن قدرت . یکی جبهه روشنفکران و فرنگ رفتگان، دیگری دربار و دیگری جبهه روحانیون که در این هیاهو به دنبال حفظ اعتلای اسلام و برقراری قوانین شریعت در جامعه اسلامی بودند. شیخ فضل الله از این دسته بود..  ، که چنین می گفت:

ما مشروطه نمی خواهیم! آنچه در متمم قانون اساسی آورده اید کفر است. حرام است. خلاف شریعت است... ما مشروعه می خواهیم!! در خودتان نگاه کنید... پولی را که می توانید در راه خدا خرج کنید بهر چه کارهایی می دهید... این کفر شما را فنا می کند... قانون و متمم و مجلس و مشروطه را دور بریزید... قانون قانون اسلام است... یک کلام... ما مشروعه می خواهیم...

***

شیخ فضل الله و یارانش در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشسته بودند و نظراتشان را در خصوص مساله قانون و مشروطیت به طهران می رساندند. از طرفی مردم تبریز و دیگر مناطق کشور به نمایندگان فشار می آوردند تا هر چه سریعتر متمم قانون اساسی تصویب گردد. جنجال ادامه داشت اما هیچ کس از طوفانی که در راه بود خبر نداشت... دو اتفاق بزرگ افتاد تا شیخ به تحصنش پایان دهد و در خانه اش به انتظار وقایع جدید بنشیند...
نخستین اتفاق کشته شدن امین السلطان اتابک، صدر اعظم ایران بود. جوانی به نام عباس آقا تبریزی که خود را فدایی ملت نامیده بود امین السلطان را در مقابل در مجلس شورا به قتل رسانید. این هشداری برای کسانی بود که می خواستند در راه مخالفت با مشروطه گام بردارند. چندی نگذشت که از سوی مخالفین به سمت کالسکه شاه نارنجک پرتاب شد. همین ها کافی بود تا شیخ فضل الله به تحصن خویش پایان دهد و گرنه قربانی بعدی می توانست خود او باشد

...
پس از به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و به فرماندهی کلنل لیاخوف بود که به کشته شدن و دستگیری و فرار عده زیادی از مشروطه خواهان انجامید. آیت الله طباطبائی و بهبهانی تبعید شدند، ملک المتکلمین و صور اسرافیل کشته شدند و اشخاصی مانند تقی زاده و دهخدا گریختند. شیخ فضل الله نوری راه خانه را در پیش گرفت و خانه نشینی اش یک سال به طول انجامید.

پس از قیام مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان، نیروهای آزادی خواه وارد طهران شدند،محمد علی شاه به روسیه گریخت. شیخ فضل الله حالا متهم بود که از مردم و مشروطه حمایت نکرده است . از نظر فاتحان ِ آن روز شیخ باید محاکمه می شد

هم میهن گرامی تنها علت عقب افتادگی و انحطاط ایران وجود شاهان دوران قاجار نبود ، بلکه آخوندها و اوقاف آنها ، خوانین پخش شد در ایران که در هر نقطعه ای امپراطوری خویش را بدست داشتند و البته بازاریها را نیز نباید فراموش نمود که جنبش مشروطه با فلک کردن عد ه ای از بازاریان آغاز شد اما اینکه سالهای سال روستائیان این سرزمین بدست خوانین فلک میشدند هیچگاه رگ غیرت مردم ما را به جوش نمی آورد. آری تنها این شاه ایران محمد رضا شاه پهلوی بود که به تنهای انقلابی نو را آغاز کرد و پس از پدر بزرگوارش در صدد آزادی ایران از دست خوانین شد. انقلابی را که این پدر و پسر برای ایران کردند تنها برای ایرانیانی با ارزش خواهد بود که ارزش آن را بتوانند با روح و وجود خویش درک کنند.

امروز وقتی از کسی می پرسی دلیل مشروطه چه بود می گویند که روشنفکران فرنگ دیده 110 سال پیش پس از برگشته به ایران دلیل ترقی آنان را در دموکراسی دیدند، اما وقتی من به 40 سال گذشته جهان غرب می نگرم کم ارزش بودن زن را می بینم و یا تبعیض نژادی را که سیاهپوستان نمی توانستند به دانشگاه بروند یا در 60 سال گذشته دیکتاتوریهای بیرون آمده از درون دموکراسیها در جنگ جهانی دوم و هر چه بیشتر به گذشته غرب می روم چنان نا عدالتیها و ظلمهائی را می بینم که از خود می پرسم پس چه چیز بوده که روشنفکران فرنگ رفته ما را چنان بیمار کرده بود در 110 یا 120 سال پیش؟

برخی دیگر می گویند قطع جریان روشنفکری در دوره این پدر و پسر بود که روشنفکران ما کورکرانه به دامان خمینی رفتند. خوب فرض بر این بگذاریم که شما راست می گوئید " یعنی اینکه به هیچ وجه اجازه تبادل فکری در دوره پهلوی نبود و این همه احزاب با ایده های وطن فروشانه خودیکشبه پدیدار شده بودند" اما آیا کسانی مانند بازرگان ،صدیقی،سنجابی، بختیار و صدها نفر از دیگران که همه برای تحصیلات دانشگاهی تا مقام دکترا به فرانسه و سوئیس سفر کرده بودند حتی در طی حداقل 10 سال تحصیلاتشان باز آن مغز منجمد شده شان آب نشد تا ببینند اسلام حداقل چه بر سر اروپا آورده بود؟، بلائیکه بر سر کشور ما آوردند پیش کش مغز بدرد نخورنشان.

آری بدار آویختن نوری را توسط مردم دوره مشروطه می خواهند به شناخت ایرانیان آنزمان نسبت به آخوند جلوه دهند و دیوانگی و افسار گسیختگی روشنفکران سال 57 را به وجود سلطنت پهلوی و دلیل منجمد شدن مغز این فرو ما یه گان جلوه دهند .

هر بار که شاهان دوره پهلوی قدمی برای این کشور برداشتند چماق مشروطه را بر سر این دو شاه زدند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط برديا فروهر  | 

 

روزی دوستی از من سوال کرد که آیا به آفریدگار هستی اعتقاد دارم یا نه ؟ و احتمال بودن یا نبودن آن را چقدر تخمین میزنم . به او گفتم من احتمال بودن یک آفردیگار را نود و نه درصد تخمین میزنم و بر این باورم که او کتاب آسمانی خود را قبل از آفرینش بشر بوجود آورده است.


آفریدگار زمین و زمان از روز نخست در داخل هستی برای ما کتابی به یادگار گذاشت که ما بتوانیم با استفاده از آن، راه و روش زندگی را بیاموزیم . در جهان امروز، بشریت به سطح دانش بالائی دست یافته است که تمام آن دانش را از تامل در کتاب آسمانی بدست آورده که همانا جهان هستی و تمام مخلوقات ان است. بشر با دیدن پرواز پرندگان به فکر اختراع هواپیما شد با دیدن ماهیان به فکر درست کردن زیر دریائی شد و با دیدن خورشید و انرژی بسیار بزرگ درآن،دریافت که انرژی خورسید باید درون ذراتی باشد که در خورشید است و بمب اتم را ساخت . امروز نیز بشر با تامل در طبیعت، به فکر ساده نمودن مشکلات روزمره خویش است و نام دانش را بر آن نهاده است ، اما دانش بشر تا به امروز ماورای علم و دانشی نیست که خالق هستی بر جای جای این جهان حکمفرما کرده.


به جنگل بنگرید و ببینید که چگونه یک شیر بدنبال روزی خود در جنگل گشته و حیوانات را شکار می کند ، شیر آنقدر قوی است که خود به تنهائی بدنبال شکار رفته و زندگی می کند . اما مورچه موجودی کوچک ،که در زیر دست و پا نابود میشود را خداوند قدرتی داده که تمام مورچه ها در کنار یکدیگر و

  1. با برخورداری از یک ملکه ،

  2. مورچه های سرباز ،

  3. مورچه های کارگر

  4. و سیستم منظم و قوی مرکزی ،

  5. ....

    حتی بتوانند یک فیل که ده برابر یک شیر است را از پای در بیاورند.این خالق زمین و آسمان با به جای گذاشتن مورچگان در این دنیا به ما انسانها همانا کتاب خود را تا ابدیت در دسترس ما قرار داد، و به ما نشان داد که چگونه با یک هدفی مشخص و معین ،با یک سیستم مرکزی، حتی ضعیفترین گروه انسانی از ما میتواند کاری غیر ممکن را عملی کند.


این تنها مورچگان نیستند که ملکه دارند ، زنبور ها و بسیار حیوانات کوچک و ناچیز دیگری نیز در طبیعت هستند که به تنهائی هیچ کاری از آنان ساخته نیست اما با داشتن ملکه و سیستم مرکزی حتی بشر امروز را نیز به زانو در آورده اند.


آیا این همانا آموزش و کتاب خداوند به بشر نیست که تا زمانیکه زمین پا بر جاست به ما درس یگانگی میدهد؟ امروز که مردم ایران آواره جهان هستند و تازیانه استعمار و بردگی را بر پیکر و روان خویش احساس می کنند، آیا زمان آن نرسیده است که قدری تامل در کتاب راستین خالق هستی کنیم و خود را از این رنج و محنت برهانیم؟


حتی حضرت مسیح که سلام و درود بشریت بر او باد ، به انسانها گفت که من پادشاه آسمانها هستم و هر آنکه به خداوند ایمان بیاورد در کنار من پادشاه آسمانها خواهد شد. او به پیروانش که به آنها عشق و دوستی را آموخت، وعده پادشاهی آسمانها را داد. حضرت مسیح به وجود سناتورهای روم آگاه بود اما هیچگاه مقام یارانش را با سناتوری آسمانها مقایسه نکرد، زیرا که او به کتاب آسمانی واقعی که همانا طبیعت است آگاه بود . اما بشر امروز دشمن نام پادشاهی گشته و هر کجا که سایه پادشاهی را ببیند آن را نابود می کند و از سوی دیگر به پادشاهی آسمانها نیز معتقد است.


این آموزشهای مسیح مقدس بود که توانست به کشتن گلادیاتورها در روم پایان بدهد و به بشریت بار دیگر صلح و دوستی را برگرداند ، اما پس از قرنها بار دیگر همین بشر دانا و توانا بود که به اسم آئین ...... سایه قرون وسطی را در اروپا گسترانید. این مسیح نبود بلکه بشر خود قرون وسطی را بوجود آورد.


هم میهن عزیز از مورچگان بیاموز! ، از طبیعت بیاموز! زیرا خالق جهان، کتاب بهزیستی انسانها را در هر نقطعه از این جهان پخش نموده .آنچه که ما را در مقابل دشمن خود قوی می کند یکانگی ماست نه چندگانگی ما در مقابل دشمن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:42  توسط برديا فروهر  | 

اثبات منطقی و علمی که اظهارات شرطی به نوع زیر را کاملا نادرست

و غیر منطقی می داند.


ما به آزادی نخواهیم رسید جز دموکراسی


اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم
.

اگر ما یک رژیم دموکراتیک داشتیم هیچگاه به این روز نمی افتادیم.

آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟



قبل از شروع کردن ،لازم به تذکر میدانم، عزیزانیکه آگاه هستند به ارزش گزاره های شرطی

که در کتاب ریاضیات جدید (دوره اول نظری در نظام آموزشی ایران)است آنگاه میتوانند به بخش بحث اصلی رجوع کنند اما برای عزیزانیکه آن را فراموش کردند بسیار بسیار کوتاه و به قول معروف مثل آب خوردن، آن را برای این دسته عزیزان شرح میدهم.


در نظر بگیرید شما یک کارخانه بسیار کوچک ساخته اید که با دریافت گوشت از دولت تنها وظیفه شما چرخ کردن این گوشت است. عملی را که شما انجام میدهید مشروط است به رسیدن گوشت از طرف دولت که ممکن است سالم یا ناسالم باشد. حال چهار حالت پیش می اید که گوشت بیرون آمده از کارخانه شماسالم یا نا سالم باشد و تنها در یک مورد، منطق شما را گناهکار میدانند اگر گوشت کارخانه شما فاسد باشد.


  1. گوشت دولت سالم و گوشت شما نیز سالم از کارخانه بیرون بیاید

که هیچ مشکل قانونی یا ناشایسته از شما سرنزده است


  1. گوشت دولت فاسد و گوشت شما نیز فاسد

در این حالت شما محکوم یا گناهکار نیستید،زیرا گوشت دولت بوده که فاسد بوده


  1. گوشت دولت فاسد ولی گوشت شما سالم از کارخانه بیرون بیاید

در این صورت حتی باید به شما جایزه داد ، اما عمل شما کاملا منطقی است

*** 4.گوشت دولت سالم بوده اما گوشت بیرون آماده از کارخانه شما فاسد .

تنها در اینمورد است که شما را خطاکار بحساب می آورند.اشتباه تنها درکارخانه شما بوقوع پیوسته است

و کاری نادرست در کارخانه شما انجام گشته.


مثال دیگر.یا اینکه شما یک مدرسه آموزش زبان انگلیسی ساخته اید. غیر منطقی زمانی است که یک نفر با آگاهی زیاد به زبان انگلیسی به آموزشگاه شما بیاید اما وقتیکه دوره یکساله او در آموزشگاه شما تمام گشت دیگر نتواند حتی یک کلمه انگلیسی بخواند و بنویسد.

 

بحث اصلی.
آری دوست عزیز اصولا شعارهای گفته شده در ابتدای مقاله از پایه و بنیاد اشتباه و خطا می باشند.متاسفانه از دوره مشروطه تا به امروز مردم ما بر اساس اینگونه شعارهای نادرست و اشتباه بود که کشور خود رابه ویرانی کشیدند و امروز از خود میپرسند پس اشتباه ما در کجا بود؟


بپردازیم به اثبات نادرست بودن شعارها. به عنوان مثال شعار شرطی که ما یکصد سال سر داده ایم.

اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم.

آری فرض اول این شعار یا گزاره، همانا داشتن حکومت دموکراتیک است که یک فرض درست است ، اما بخش دوم یا بخش نتیجه گیری آن که بر اساس فرض بخش اول است بطور کلی اشتباه است. زیرا هیچگاه در تاریخ بشریت دیده نشد که به محض آمدن دموکراسی، عدالت در آن جامعه شکوفا گردد. حتی آقای بهرام مشیری خود در دانشگاه برکلی اعتراف نموند که هیچ کشوری به محض رسیدن به دموکراسی نتوانست عدالت را ایجاد کند و بارها در میهمانیهای تلویزیونی در صداهای رادیوی مختلف آن را نیز تکرار کردند.

گفته آقای مشیری :هیچ دموکراسی جهان، از ابتدا به ساکن شروع نشده،رفته رفته اصلاح شده،از خواص دموکراسی است که خودش را گام به گام درست می کند.

در دقیقه 03:35 http://www.youtube.com/watch?v=E-olc1YHrkk&feature=related


یا جمله شرطی زیر را که نادرست است ملاحظه کنید

آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟

فرض اول این شعار شرطی این است که خداوندیکه قادر به انجام هر کاری است. قسمت فرض درست است ، اما اینکه ما بر اساس فرضمان ناتوانی او را اثبات کنیم کاملا نا درست زیرا ما در فرض قبول می کنیم که او توانا است و در نتیجه این شعار ما کاملا نادرست است. زیرا ما با فرض درست یک نتیجه نادرست بدست آوردیم از اینرو شعار شرطی ما کاملا نادرست است.حال اگر ما این شعار را برای شخصیکه ایمان به خدا دارد و از منطق چیزی نمی داند طرح کنیم ،آنگاه ما پایه ایمان او را به لرزه آورد ه ایم. حال فکر کنید که دیگر شعارهای نا درست چه بر سر یک جامعه می آورند.

آری هموطن عزیز، شعارهائی از این نوع کاملا غیر منطقی و نادرست می باشند.سیاستمدارانیکه درس دوره اول نظری خویش را یا از روی عمد فراموش کردند و یا اصلا متوجه نشدند، ما را به سوی پرتگاه کشاندند و می گویند آنچه که امروز بر سر ما آماده نتیجه رژیم پادشاهی گذشته است، در صورتیکه اگر نیک بنگریم همانا هر چه بر سر ما آمد و خواهد آمد نتیجه انتخاب یک شعار نا درست از دوره مشروطه و پس لرزههای آن در دوره مصدق و 57 بود.

واقعه تاریخی به گفته مشیری:به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قان اساسی در دست در میدان بهارستان پیدا شدو حظار از شادی می گریستند و گمان بردند عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد.

هم میهن عزیز این واقعه تاریخی به ما نشان میدهد که پدران ما در دوره مشروطه نیز توقع زیادی از آمدن مشروطه داشتند و ما باید خوشحال باشیم که دیگر امروز کسی جرات این را ندارد که بگوید کلمه دموکراسی ، کلمه جادوئی است.این واقع تاریخی به ما نشان میدهد که آنان نیز فریب سخنان و شعارهای از بنیان غلط را خورده بودند. از اینرو اگر امروز بدنبال موانع دموکراسی در ایران بنگریم ، باید گفت که مانع در قلب دموکراسی است.در غیر اینصورت جامعه آمریکا 300 سال وقت احتیاج نداشت تا به این نقطعه برسد.


اینکه بارها و بارها گفته شده ایران در مرحله گذار به دموکراسی است باز خطا است . ایران اصلا در دموکراسی است . این همانا آن خود سازی است که مشیری بارها اعلام نمود که رژیم دموکراسی خود را میسازد.آری ما از صد سال پیش وارد مرحله گذار به دموکراسی شدیم و مصیبت دموکراسی نصیبمان شد و در قرنهای آینده نیز نصیب ما خواهد شد اما میوه آن را کشورهای بزرگ نوش جان می کنند. مصیبت دموکراسی همانا جنگهای داخلی آمریکا و قتل عام سرخوپستان است، تجزیه هندوستان و مرگ میلیونها هندی ووووووو . برخی می گویند هندوستان را بنگرید که چگونه به دموکراسی رسیده است. اما من می گویم هندوستان واقعی قرنها فاصله دارد با دموکراسی، زیرا زمانیکه هندوستان برای دموکراسی قدم برداشت هندوستان و پاکستان یک کشور بودند.پس تا زمانیکه پاکستان و هندوستان هر دو به قله عدالت نرسند و موشکهای هسته ای را که بسوی خود نشانه گرفتند را از بین نبرند هنوز در دوره مصیبت دموکراسی هستند. هر گاه جهان، پاکستان را همانند هندوستان قبول کرد و پاکستان نیز تروریست تعلیم نداد آنگاه جنبش مردم هندوستان در زمان گاندی به قله اهداف خود رسیده است.

آری هموطن عزیز ، مردم ما باید امروز یا بدنبال دموکراسی بروند و تمام ذجرهائیکه در آینده منتظر آنان است را به جان بخرند یا اینکه این تیر را که در پیکر جامعه ما فرود آمده را بیرون کشیده و مستقیما بدنبال آزادی بروند و شرط و شروط آن را نیز کنار بگذارند.همانگونه که در قیام 28 مرداذ 32 مردم شاه را انتخاب کردند. و یا آنزمان که رضا شاه بزرگ را به سلطنت نشاندند.آری یا باید دموکراسی را قبول کنیم و بدنبال آن برویم و سعی کنیم که آن را اصلاح کنیم یا آن را برای همیشه فراموش کنیم .انقلاب ننگین 57 در راه اصلاح کشور نبود که هیچ بلکه با قانون اساسی آخوندی، ما را قرنها به عقبتر از زمان مشروطه برد حال از شما می پرسم آیا این هدف،هدف استعمار گران بود که ما دنده عقب بزنیم یا آرزوی مردم ایران؟. امروز اگر دموکراسی در ایران ما را از لحاظ تاریخی به دوره مشروطه برساند بسیار هنر کرده البته رسیدن به دستاوردهای رژیم شاهنشاهی بدست دموکراسی تنها یک رویا می باشد. پس حتی میشود گفت که دموکراسی توانائی پسرفت و ویرانگری کشور را در درون خود دارد.امروزه برخی اشخاص می گویند که اصولا بودن پادشاهی در ایران به نفع کشورهای خارجی بوده از اینرو آنان با جنبش دموکراسی ایران می جنگیدند، در صورتیکه واقعیت خلاف این است همیشه این خارجیها بودند که نهایت استفاده را از ایران تنها در جنبش دموکراسی خواهی بردند، آنکه بعد جنگ جهانی دوم 12 سال تمام منابع طیبعی ایران را غارت کردند و از سال 57 به بعد نیز مردم کشور من آواره جهان شدند ، و سالهای سال پس از انقلاب مشروطه تا به آمدن رضا شاه بزرگ بود که انگلستان با کمک شیخ خزئل کشور من را غارت کرد. تنها در دوره این پدر و پسر ابر مرد بود که دست خارجیها از کشور من کوتاه شده بود و هر دو یک سرنوشت داشتند.اما اگر مردم ایران در آینده یکبار دیگر چنین اشتباهی بکنند به شما قول میدهم که ایران به عصر مفرغ برگشته و تنها این خارجیان هستند که کشور ما را تاراج می کنند.

مردم ایران یا باید به فکر اصلاح سازی همین قوانین جمهوری اسلامی باشد تا شاید بتواند هر سی یا چهل سال یک یا دو قانون اساسی کشور را اصلاح کنند ، البته قوانین اسلامی در حدود 1400 سال سخت جان بوده و چیزی را عوض نکرده،یا اینکه دموکراسی خواهی را فراموش کنیم و مانند زمان تاجگذاری رضا شاه بزرگ و محمد رصا شاه بزرگ مستقیما بسوی آزادی، عدالت،امنیت ، رفاه اجتماعی، آزادی زن، برابری ووووووو برویم

قدم اول دموکراسی همیشه درست کردن یک قانون اساسی بوده که فرسنگها با جامع ایده آل فاصله داشته و بمرور زمان با کشیدن مصیبت و بدبختی مردم، آقایون دست به اصلاح آن زدند مانند قوانین اساسی آمریکا، که بردگان هیچ اجازه رای دادن را نداشتند، مانند یونان باستان که سازنده این وسیله برای سرمایه داران بود تا آنها بتوانند مردم را استعمار کنند و در آن دوران نیز تنها مردم آزاد که تنها بیست درصد از مردم یونان را تشکیل میدادند اجازه رای گیری و نظر داشتند. امروز نیز قانون اساسی کشور ما باید اصلاح شود، اگر ما دموکراسی میخواهیم. تا بتوانیم شاید قرنها بعد به جامعه ایده آل برسیم و سرمایه داران بزرگ مانند سلسله راکفلرها بتوانند ایران را غارت کرده و چاق و چله بمانند. مسئله بسیار اصلی در اینجاست که یونان باستان تشکیل شده بود از ایالات شهری ، تکرار میکنم ایالات شهری یعنی در هر استانی تنها یک شهر بود و در آن شهر ثروتمندان زیادی بودند و ترس زیادی داشتند که اگر شاهی را از میان یکی از آنان انتخاب کنند آنگاه آن فرد دیگر سرمایه داران را نابود می کند ، از اینرو به فکر ساختن نظامی شدند تا بتوانند همه آنان زنده بمانند و ثروتمندتر شوند از اینرو نظام دموکراسی و پارلمان را درست کردند. در حقیقت هر گاه این سرمایه داران قدرت را در دست گرفتند، شعار آزادی و عدالت را سر دادند و پشت دموکراسی خود را مخفی کردند و حهان را غارت کردند، در طول تاریخ، ایران همیشه در مبارزه بود با یونان ، روم . اما باعث شرم من است که از قرن حاظر امروزی سخن بگویم. امروز دیگر کار به جائی رسیده که اگر از دموکراسی ایرادبگیری ، در جا مارک دیکتاتور و ظالم را بهت میزنند.

انسان وقتی تاریخ را می نگرد ، متوجه می شود این سرمایه داران بودند که دموکراسی را در روم،یونان، آمریکا ووو به ارمغان آوردند، اما در کشوهای جهان سوم این مردم فقیر و بیچاره بودند که با دست خود شیرجه زدند در چاه بدبختی و ویرانی.و وقتی با مغز به قعر چاه سقوط کردند از خود پرسیدند ، "اشتباه از کجا بود؟هـــــــــــا شاه مقصر بود.اگر ما یک رژیم دموکراتیک داشتیم هیچگاه به این روز نمی افتادیم.".اما از خود نمی پرسند دسیسه فئودالان،ملاها ، بازاریهای سنتی و دیگران را. از مشروطه گرفته تا به امروز داستان همین بوده و هست.اما نفرین باد بر ما اگر بار دیگر چنین اشتباهی را انجام دهیم در سرزمین پاکی چون ایران.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 2:17  توسط برديا فروهر  | 

 

مروری کوتاه بر فروپاشی اتحاد شوروی در دوره گورباچف، اما مقایسه آن با ایران به عهده شما


پس از آمدن گورباچف در شوروی و رفورمهای دموکراتیک توسط او و دیگر رفورمها در این کشور بود که پس از فروپاشی دیوار برلین و از داست دادن اروپای شرقی نوبت به تجزیه شوروی رسید .

وزیر امور خارجه او ادوارد شوارد ناز ه استعـــفا داده و در مقابل همه گفت:   قبل از اینکه من را سرزنش کنید این عمل من را به عنوان اعتراض مقابل بروز دیکتاتوری قبول کنید . او ضمنا گفت که در آینده ترس از کودتای ارتش را دارد . البته پس از چند هفته این پیش بینی ادوارد شوارد نازه به حقیقت می پیوندد البته در کودتای اول، مسائل خاتمه می یابد اما کودتای دوم که از ترس فروپاشی شوروی به علت عدم یکپارچگی احزاب بوجود آمده بود سبب متلاشی شدن و تجزیه کشور شد . سران احزاب دموکراتی که هیچگونه تفاهمی با هم نداشتند .

فردای روز ی که گورباچف از سران جی 7 برگشت کودتائی از جانب ارتش و کا گ ب درست شد و در آنروز تانکها وارد شهر شدند و گورباچف را در خانه اش دستگیر کردند و به او گفتند یا حکومت را به ما بده یا اعلام کن که وضعیت در کشور اضطراری است . اما او از هر دو سر باز زد و در خانه خود مورد بازداشت قرار گرفت.  در همان حال مردم به خیابانها وارد شدند و مقابل تانکها ایستادند. اما از آنجا که حتی هیچگونه یکپارچگی در کودتاچیان نبود در نهایت کودتا پایان یافت . مردمی که در خیابانها مقابل تانکهای شکسته خورده در انتظار آن بودند تا گورباچف بیاید و از جانب مردم مورد تشویق قرار گیرد، اما گورباچف دست به خودکشی سیاسی میزند و به خانه خود می رود و فردای آن روز بوریس یلتسین به کنار مردم آمده و رسما کودتا را پایان یافته اعلام میدارد و زمینه را برای بدست گرفتن قدرت در دست می گیرد .

پس از مدتی بوریس یلتسین با دیگر احزاب مشورت کرده و با اعلام جدا شدن بیلا روس ، اکراین و شوروی گورباچف را کنار زده و خود با تجزیه کشور به قدرت میرسد .

هم میهن عزیز عدم یکپارچگی در احزاب یک کشور تنها عامل برای تجزیه و جنگهای داخلی یک کشور است . دوست عزیز اگر سخنان من را باور ندارید لطفا تاریخ را مشاهده کنید و ببینید که چه تعداد کشورها با وارد شدن دموکراسی و جناح گیریهای سیاسی و دشمنی های میان احزاب، در نهایت کشور خود را از دست دادند . اگر کره جنوبی را امروز مصداق قرار میدهید لطفا کره شمالی را مشاهده کنید . زیرا اگر پس از فروپاشی کره شمالی باز هم کره جنوبی وجود داشت و همچنان پایدار و قدرتمند ماند ،آنگاه قابل ستایش است نه امروز .

هم میهن دموکرات یا جمهوری خواه عزیز، من به عـقاید شما و ایده آل شما احترام می گذارم ،اما باور بفرمائید که واقعیت ،خلاف ایده آلهای شخص محترم شما می باشد . امروز ما احتیاج به یگانگی و یکپارچگی کشور را داریم، کشورهای بزرگ برای آینده کشور ما سرمایه گذاری نمیکنند بلکه برای استفاده از کشور ما، بر روی عــقاید ما سرمایه گذاری می کنند.

، لعنت باد بر من اگر دست به  بوجود آوردن حزبی جدید با آرمانهای جدید و ایده آ ل های جدید بزنم و کشور خود را بیش از پیش دچار مشکلات کنم .

هم میهن ، عدم اتحاد در احزاب بوجود آمده بود که باعث تجزیه کشوری شد که مردم آنان هیچ آگاهی نسبت دموکراسی نداشتند بخصوص ، بویژه و صدها ویژه ویژه ، عدم آگاهی به دموکراسی دراحزاب بوجود امده آن کشورها .  بزرگترین مشکل ما دموکرات نبودن اشخاصی است که پرچم دموکراسی را سالها در دست گرفته و در پی نابود کردن دیگر احزاب هستند . آوردن دموکراسی در کشورهای ذکر شده به همان اندازه خطرناک بود که اگر کسی بخواهد برای مردم آمریکا نظام پادشاهی تجویز کند .

اتحاد شوروی تجزیه شد،اما از دست دادن اروپای شرقی برای مردم شوروی آنقدر مهم نبود تا از دست دادن کشور پدری خویش . گورباچف از سوی غرب جایزه نوبل دریافت کرد ، اما مردم کشور ش، اگر مایل به دادن جایزه به او باشند پولی برای پرداخت جایزه ای به او را ندارند .

زنده باد آزادی ،عدالت، برابری، آزادی زن ،رفاه اجتماعی، پیشرفت، آموزش، آزادی دینی و هر آنچه که شایسته یک انسان و مرزهای کشور ما است . درود بر شاهزاده رضا پهلوی ، درود بر تمام مردم ایرانی و آزاده، چه در بند چه در خانه


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:56  توسط برديا فروهر  | 

دموکراسی برای کشوری که کینه بزرگی میان احزاب آنان موجود است چیزی به جز هرج و مرج را برای کشور ما به ارمغان نخواهد آورد . اگر برخی در فکر آوردن دموکراسی برای ایران هستند باید قبل از آن این کینه و نفرت را از قلبهای خویش و مردم خویش دور بنمایند . زیرا انقلاب ننگین 57 از روی کینه به اصطلاح روشنفکران برخواست که چرا چادر مادر من را در خیابان پایین کشیدند یا چرا اصلاحات ارضی تنها به من 800 هکتار زمین دیمی داد و 800 هکتار زمین معمولی داد و یا چرا به هنگام دختر بازی من، که مزاحم زنان شده بودم ماموری به من کشیده زد و یا هزاران دلیل مسخره دیگر که روشنفکران ما را کینه ای کرد.

هم میهنان عزیز این کینه پروری بی دلیل و منطق در دل روشنفکران ما بود که سبب گردید این انقلاب ننگین پدید گردد و میلیونها انسانها را به دام مرگ ببرد، وای به آینده کشور ما اگر ما بار دیگر این کینه و نفرت را در دل خویش پرورش دهیم و بر اساس این کینه دست به انقلابی دیگر زنیم. ملت ایران به چشم خویش دید که این کینه بی دلیل چه عواقبی را برای کشور ما آورد حال مردم ما و روشنفکران ما میباید کینه را کنار گذاشته و بر اساس عشق به میهن و مردم خویش تلاش در رهائی کشور خویش کنند .

اگر مردم و کسانیکه تشنه قدرت هستند و دموکراسی را برای خویش سپر کرده اند به کنار یکدیگر نیایند و همچنان مانند گذشته های دور در کنار یکدیگر و همراه با شاهزاده ایران بسوی باسازی و رهائی کشور نروند و هر کدام جای و پست خویش را در مملکت اشغال نکنند آنگاه آینده ای بسیار بد در انتظار ما خواهد بود. امروز می باید تمام ما دست از شعارهای خویش برداشته و نباید با استفاده از کینه به نابودی یکدیگر بپردازیم ، زیرا می باید بخاطر عشق به میهن و آینده کشور و مردم خویش ،به کنار یکدیگر آمده و دست از رسیدن به قدرت برداریم. همین که پس از 29 سال هنوز نتوانستیم یک اپوزیتسیونی محکم و قدرتمند بسازیم بزرگترین دلیل است که تنها این کینه درون ماست که سبب جدائی ما گشته است ، و تا لحظه ای که این کینه، درون ما زنده است رژیم اسلامی نیز در ایران زنده می ماند. تنها راه علاج ما دوستی و عشق به کشور است تا بتوانیم با هم متحد شویم و دست از آرمانهای خویش برداریم. تا زمانیکه این کینه از دل مردم ما بیرون برود و تا آنزمان نیز در کنار هم برای کشور کار کنیم همانگونه که هزاران هزاران سال پدران ما شاه ،وزیر و مقام روحانی داشتند و هر سه این گروه در کنار یکدیگر برای مردم و کشور خود فعالیت نمودند اما از زمانی که نفت پیدا شد بدبختی مردم ما نیز هزار چندان شد. مقام روحانی نباید هیچگاه وارد سیاست گردد و با تقویت یکی از دو نیرو یعنی وزرا و شاه سعی در نابودی دیگری زند تا صاحب تمام قدرت گردد. در زمان کارتر پرچم حقوق بشر را برافراشتند و کشور ما را به این روز نشاندند و امروز پرچم صادرات دموکراسی را برافراشتند.امروزه دولتمردان آمریکائی ایراد می کنند که در قیام ملی(رستاخیز ملی) 28 مرداد دست داشته اند ، آنگاه که دلیل آن را می پرسیم، نمی گویند که ما از تجزیه ایران هراسان بودیم بلکه می گویند :به دلایل ژئو پولیتیکی این کاررا کردیم“ ، که در حقیقت معنی آن همان تجزیه می باشد. اما امروز هیچگونه هراسی نسبت به ژئوپلتیک ندارند و برای خاور میانه به زور دموکراسی وارد می کنند.