تبليغاتX
فکر آزاد جسم دربند

دلیل به وجود آمدن دموکراسی در آمریکا چه بود؟

 
 
 
 
 
 
 
 

 الف )مهاجرت افراد و انسانهای فقیر از کشورهای پادشاهی اروپائی به آمریکا که در دل آن افراد دشمنی نسبت به زمامداران آن دوره موجود بود که با جان و دل برای استقلال کشور جدید خویش در مقابل انگلیس جنگیدند و پایه گذار یک سیستم دموکرات گردیدند .
ب ) مذهب مسیحیت ، که در آن همیشه بخشش و صلح جوئی را به مریدان خویش می آموخت و آنان تا به امروز اشتباهات دولتهای منتخب خود را بخشودند و یک یا چند دوره از انتخاب آنان ممانعت بعمل آوردند. اما در جامعه فعلی ایران هیچ یک از این عوامل مشاهده نمی شود و بلکه بر عکس از جوان و پیر همه بدنبال دلیل ظهور جمهوری اسلامی در سال 57 می گردند تا مقصرین آن را به مردم نشان بدهند .
البته نباید فراموش نمود که بزرگترین دلیل برای ظهور رژیم اسلامی ایران سر دادن این شعار بود: ما باید به دموکراسی برسیم هر قدر که مبلغ آن برای ما گران باشد .
سوال اینجاست، نخبگان ایرانی تا چه اندازه مایل به فداکاری در راه رسیدن به دموکراسی هستند؟ آیا حاضر به فدا کردن کشور و مردم در این راه هستند ؟

 
 
 
 

چگونه شد که دموکراسی در کشوری نظیر آلمان شکل گرفت؟

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بعد از شکست آلمان در جنگ اول جهانی ، این کشور دارای یک دموکراسی بود که هیتلر توانست در آن ظهور کند، علت ظهور او نفرت مردم به حزب کمونیستها ، نا بسانی اقتصادی کشور ،اقدام او به ترور دیگران و فقر مردم بود. پس از شکست دگر بار آلمان به انگلیس،روسیه و آمریکا که باعث ویرانی تمام کشور شد ،این بار مردم آلمان حتی هیچ چیز برای خوردن نداشتند ، ویرانی تمام آلمان، مردم را مجبور کرد سر تعظیم فرود آورند در مقابل فاتحین، تا بتوانند کشور خود را بار دیگر آباد کنند . مردم آلمان برای استقلال کشور خویش راهی بجز قبول دموکراسی و جمهوری را نداشتند. اینکه ما امروز پدیدار شدن نظام دموکراسی در آلمان را با عراق و افغانستان مقایسه می کنیم ،مقایسه ای نا انصافا نه است. نباید فراموش کرد که نیروی مقاومت در این کشورها هنوز زنده است ( عراق و افغانستان) ، اما در آلمان کاملا محو شد.
از دیدگاه من روند دموکراسی بصورت عمل جراحی تنها از مدل جنگ جهانی دوم و ویرانی تمام کشورهائی نظیر آلمان ، ژاپن و ایتالیا یا حظور نظامی دولتها در کشورهای رو به روند دموکراسی میسر است و اینکه برخی می گویند : ما باید به دموکراسی برسیم هرچند که این راه خطرناک باشد. برهانی غیر انسانی است.
نخبگان ایرانی قبل از هر چیز باید در خلق و خوی مردم کشور خویش قدری مطالعه کنند. به عنوان مثال در هنگام سلطنت رضا شاه بزرگ ،کشو حجاب برای آزادی زنان به عمل رسید (هر چند که مبلغ آن را برخی گران به حساب آوردند اما مبلغ انقلاب 57 برای دموکراسی را نه !)، اما مردم ایران عکس العمل خوبی نشان ندادند، به اینصورت که در هنگام ورود متفقین به ایران رضا شاه بزرگ را تنها گذاشتند (اما در جنگ ایران و عراق به جبهه ها رفتند). سپس با آمدن محمد رضا شاه فقید و دادن آزادی به زنان اینبار فساد را پیش کشیدند و زمانیکه جمهوری اسلامی چادر را به زور بر سر آنان نهاد ، امروز می بینیم که زنان ایرانی چه می کنند .
این روند نشان میدهد که مردم ایران تا چه حد در مقابل زور مقاومت می کنند حتی اسلامی که اعراب برای ایرانیان آوردند را ، پدران ما به دو دستگی کشاندند و یا اینکه در حمله مغول به ایران در نهایت آنان را مسلمان کردند.
از دیدگاه من مردم ایران بیش از هر مردمی محتاج آزادی هستند ، اما نه بصورت زور و اجبار،یا عمل جراحی دموکراسی. مردم ایران امروز تشنه آگاه شدن به دلیل ظهور جمهوری اسلامی هستند و از اینرو علاقه بسیاری به خاندان پهلوی داشته . البته درصد دقیق آن را نمیدانم ولی میتوانم با قاطعیت بگویم ،، هستند تعداد زیادی از ایرانیان که به دنبال این چرا ها هستند.
از دیدگاه من مردم ایران ،هیچگاه ظلم وارده به آنان را فراموش نمی کنند مانند حکیم فردوسی.

 
 
از نظر من تنها شاهزاده رضا پهلوی توانائی حل این مشکل برای نخبگان دموکراسی خواه و جهان را دارد ، بیائید به فکر ایران باشیم و راه حلی عاقلانه را انتخاب کنیم .تنها از طریق شاهزاده پهلوی میتوانیم به مردم بیاموزیم که برای پیشرفت در جهان امروز بیائید، سعی در فراموش کردن گذشته کنیم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 15:40  توسط برديا فروهر  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:19  توسط برديا فروهر  | 

من هر آدمی را که دیدم دیوانه وار کینه و نفرت داشت نسبت به محمد رضا شاه فقید، یا پدرش ارباب رعیتی (خان دهات ) بود که در جنگ مسلحانه با رضا شاه بزرگ جان باخته بود و زمین از دست داده بود، یا اینکه چادر ننش را در خیابان در آورده بودند . امروز تمام مردم ایران جواب این فریب خردن را با روسری و فقری که بر آنان چیره شده میپردازند، غارت سرمایهای کشور و فرار کارگر ساده به جهان متمدن ( برده داری قرن حاظر ). ای مردم ایران ، این را بدانید که ناجی ملت ایران هر کسی که میخواهد باشد،ما نمی دانیم او کیست! اما دشمن ناجی ایران و خانواده او مشخص است که کیست ! دشمن او همین نوه و نتیجه ملا ها خواهند بود که در آینده با پولی که کنار گذاشتند مانند همان باقیمانده خان ها، رول آزادیخواه ،دموکرات وووو را بازی می کنند و مردم خوش باور ایرانی را فریب خواهند دادو دشمنان بعدی او، باقیمانده بازندگان دوره فئودالی ایران است که پس از گذشت یک قرن پوست عوض کرده و تبدیل به دموکراسی خواه و آزادی خواه شدند . آری هموطن در فردای آزاد ایران ،این اشخاص هستند که با چپاول کشور بعد از یک قرن اینبار برای خرید رای من و شما وارد ایران میشوند تا با پول دزدیده شده ما، بار دیگر کاسبی سیاسی بکنند و کشور را  بفروشند.آزادی بیان و آزادی تنها در کلمه دموکراسی خلاصه نشده . دیکتاتور کسی بود مانند صدام که نه تنها دشمن خود را میکشت بلکه تمام خانواده او را نیز میکشت.اما خاندان پهلوی هیچگاه چنین عمل زشتی را انجام ندادند.بلکه محمد رضا شاه فقید، ثریا اسفندیاری بختیاری را به همسری خود برگزید و به پیشنهاد ملکه ثریا چه مزایائی که در اختیار شاپور بختیار قرار نگرفت !( بختیاریها جزو همان فئودالهای بزرگ بودند )! در حقیقت همان بازندهای اصلی بودند که با فعالیتهای خود باعث انهدام و سقوط ناجی ایرانیان یعنی پهلویها شدند و کشور را نابود کردند . در زمان قبل از مشروطه، شاه ایران هیچ کاره بود ، زیرا کشور به دست همین فئودالها ، خان ها و یا به قول  آقای بهرام مشیری " مدیران دهات " بود . قدرت شاه ایران محدود بود به تهران و در دهات فئودالها پوست دهقانان را میکنند و یا آنان را فلک ..... میکردند.حتی انقلاب مشروطه نه تنها دردی از مشکلات مردم را برنداشت بلکه مشکل بزرگتری را هم جلوی آنان قرار داد،دزدی،راهزنی ،نا امنیتی چه و چه و چه. .برای اینکه مردم ایران دشمنان واقعی مملکت را نشناخته بودند! دشمن واقعی و اصلی، شاه نبود که قدرت او را مشروطه کنند! انقلاب مشروطه تنها یک پادشاه بی قدرت را رسما و علنا بی قدرتتر کرد.آخر این انقلاب مشروطه چه افتخاری برای ما داشت که از صد سال پیش تا کنون به آن می نازیم، افتخاربه اینخاطر که دست آخوند را در ابتدای قانون اساسی کشور در همه امور باز گذاشتیم،چرا از فئودالها هیچگونه بازخواستی نشد؟ و تنهای تنها دست شاه کشور را که هیچکاره بود خارج از مرزهای شهر تهران را کوتاه کردیم و به دیگر احزاب خائن نیز اجازه زیست دادیم. تا به امروز رتبه اول را در تعداد احزاب سیاسی موجود در یک کشور داریم،آیا این قابل افتخار است برای تاریخ ما. تنها همان کشورهای خارجی در روزنامه های خویش ازاین کرده ما تعریف و تمجید نمودند. آیا مردم آن زمان نمیدیدند که فئودالها چگونه مردم را فلک میکردند ، اگر به قول برخی دوستان ،مردم سواد خواندن 65 مجله سیاسی در دوره مظفرالدین شاه را داشتند پس چگونه شد که ظلم آخوند و زاهدان را که هزاران شاعر ایرانی به نثر و شعر نوشته بودند را فراموش کردند و در قوانین مشروطه آخوند را از شاه ایران نیز قدرتمند کردند ؟ آیا اصلا 65 آدم باسواد در آن دوره بود ؟ آیا غیر از این بود که آخوندها همیشه توسط فئودالها تامین میشدند؟ اگر استعمار فئودالها در دهات نبود پس چه کسی برای مساجد آخوندها، فرشهای قیمتی و گرانبها می بافت؟ آیا غیر از دختران 14 ساله  کس دیگری بود؟ در حقیقت این همان حیله دشمنان واقعی ایران بود که متوجه شده بودند چگونه با پیدا شدن شاهی مقتدر و شجاع، دیگر جایگاهی بزرگ در امپراطوری ساختگی خویش نخواهند داشت، از اینرو با حیله و نیرنگ و کمک خارجیان جلوجلو سعی در کوتاه و بی چیز جلوه دادن یک شاه کردند و قدرت او را پیشاپیش مشروطه کردند تا بتوانند دعوی حفاظت از قانون اساسی کشور بکنند اگر یک ناجی پیدا شد.و آنها دقیقا همین کار را انجام دادند، بعد از این انقلاب مشروطه بود که هر بار خاندان پهلوی قدمی برداشتند ، همین فئودالها و آخوندها بودند که چوب مشروطه را به سینه زدند و بارها انقلاب کردند. خارجیها در وصف مشروطه شعر سرودند و چه کتابهائی را هم که به زبان مردم خویش چاپ نکردند ! و هر از چند گاهی برای نشان دادن قدرت خویش در کشور ما موی دماغ میشدند برای شاه ایران و یک خط در میان یکبار از نسل فئودالها قهرمان می ساختند یکبار هم از آخوندها تا اینکه در نهایت قرعه بدست آخوندها رسید . این شاهان پهلوی بودند که کشور را از شر این انگلهای جامعه با انسانیت تمام نجات دادند و حتی به افراد خانواده فئودالاها مرتبه و مقام دادند و آنان را برای تحصیل به خارج فرستادند ، اما به قول دائی جان ناپلئون : " گرگزاده عاقبت گرگ شود ، اگرچه با آدمی بزرگ شود".البته به نظر من این فیلم خواسته یا نخواسته خیلی از دردهای ما ایرانیان را دربر داشت اما در غالب جوک و خنده به ما گفت.. دریغ و افسوس!. در هر حال مشکل مردم در آنزمان شاه نبود .امروزه چقدر در وصف بیراهه رفتن انقلابها از مشروطه تا به امروز تاسف میخورند در حالیکه مردم ما همیشه مانند سال 57 فریب خوردند و دشمنان اصلی مملکت را به عنوان پرچمداران راه خویش برگزیدند و وطن دوستان واقعی ایران را با دست خویش رهسپار قتلگاه کردند. هموطن گرامی زمانیکه مردم ایران در صد سال گذشته نتوانستند قدر 2 شاه پهلوی را بدانند و از آن دو حفاظت کنند چگونه میتوانند میان این کوه عظیم اپوزیتسیونی یکی را انتخاب کنند؟ چگونه؟ در طول صد سال گذشته تا به امروز همین وطن فروشان، از خاندان فئودالها گرفته  تا به آخوندها و کمونیستها توانستند مردم را فریب بدهند و به نام آزادی خواه ، چهره کثیف و زشت خویش را زیر پوستین یک فرشته عروسکی مخفی کنند تا کشور را به حراج بگذارند و سینه وطن دوستان واقعی این سرزمین را بشکافند.

به یاد داشته باشید که کمونیست با تمام مخلفاتش ( یعنی چپ،توده ،فدائی ، اقلیت ، اکثریت وووو ) همیشه رول لشگر سیاهی را بازی میکرد و با آویزان شدن بر گردن دو گروه ذکر شده اصلی یعنی باقیمانده فئودالها و یا آخوندکها ، یک نا رضایتی را ایجاد میکردند. هموطن گرامی، ما باید بدانیم دوست کیست و دشمن کیست ؟ و یا جای این دو را عوض نکنیم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 17:8  توسط برديا فروهر  | 

احمدی نژاد را به دانشگاه کلمبیا دعوت می کنند و می گویند در کشور ما آزادی بیان وجود دارد اما به احترام کشته شدگان 11 سپتامبر ورود او را به برجهای دو قلو منع می کنند( خدا را هزار بار شکر ) . پس احترام به کشته شدگان ایرانی چه میشود؟ احترام به فرخزاد ، اکبر محمدی و تمام جانباختگان راه آزادی ایران . با دعوت کردن احمدی نژاد به دانشگاه کلمبیا ، تنها خون این عزیزان از دست رفته پایمال شد، از همه گذشته آیا فراموش کرده اید 6 میلیون یهودی کشته شده بدست نازیها را که احمدی نژاد آن را باور ندارد ؟ من به هیچ وجه منطق آزادی بیان را قبول نمیکنم که به این جلادان اجازه ورود و سخنرانی در مکانی مقدس به نام دانشگاه میدهد.

حزب دموکرات آمریکا در سالهای گذشته شعار دیپلماسی با ایران را سر داد و در انتخابات اخیر از جمهوری خواهان پیشه گرفت ، اما خانم هلری کلینتون شخصا در تظاهرات علیه احمدی نژاد به خیابان میرود. این تناقض و سردرگمی است که در میان سیاستمداران حزب دموکرات دیده میشود. اگر شما مایل به گفتگو و دیپلماسی هستید خوب بفرمائید احمدی نژاد به آمریکا آمده ،پس چرا به جای گفتگو تظاهرات می کنید؟ . این نشان دهنده این است که مسئله ملاها و رژیم جمهوری اسلامی چه کلاف سر در گمی برای دولتمردان آمریکائی گردیده است و تنها بدنبال کسب قدرت و بد ست آوردن پست ریاست جمهوری هستند.

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

وضعیت کنونی و آینده اوکراین بعد از انقلاب نارنجی

Ukrain

از آنجا شروع می کنم که مردم آن کشور شال و کلاه به رنگ نارنجی پوشیدند و با پرچم نارنجی در دست، از عقیده خود دفاع کردند وعقیده آنان این بود که کشور را کاملا دموکراتیک کرده و وارد اروپای متحد شوند. این مسئله در سال 2004 اتفاق افتاد . اما این کشور تا به امروز به اروپای متحد وارد نشده است با اینکه آنان تکالیف خود را مانند ترکیه به نحوه احسنت انجام دادند. در هر حال امروز، حاصل این انقلاب نارنجی این است که کشور از لحاظ عقیدتی به 2 گروه تقسیم شده است. قسمت غربی آن هنوز رنگ نارنجی را دوست دارد و زور میزند که وارد اروپا گردد و قسمت شرقی کشور که با رنگ آبی در پی آن است که بار دیگر به شوروی ملحق شود. این وضعیت تا اندازه ای شدید است که حتی سخن از جنگ داخلی در این کشور به گوش میرسد و در روزنامه ها نیز از آن سخن گفته میشود.آزادی بیان نیز چیزی است که بعد از پیروزی انقلاب نارتجی با همان سرعت ناپدید شد.

امروز درآمد مردم در این کشورها پائین آمده و تورم بالا رفته است، کشاورزان به هیچ وجه مورد حمایت قرار نگرفته و حاصل آن را خود میتوانید در سر خود تجسم کنید یا یک سری به آنجا بزنید و از نزدیک همه چیز را مشاهده کنید.

آری هموطن عزیز این است حاصل صادر کردن دموکراسی در جهان اگر شرایط داخلی ، همیاری همه مردم در آن کشور نباشد. اگر در فکر آن هستید که اروپای متحد توانائی آن را دارد که تمام اروپا را تحت پوشش خود قرار دهد در اشتباه هستید. حتی دولت آمریکا نیز نمی تواند با جنگ و پشتیبانی از احزاب، سایر کشورهای جهان را زیر پرچم دموکراسی ببرد.

امروز کشور لهستان وارد اروپای متحد شده و تعداد بسیار زیادی از مهندسان و کارگران متخصص آن کشور به آلمان و انگلیس مهاجرت کردند برای بدست آوردن موقعیتی بهتر، جای همین افراد را در لهستان کارگرهای هندی با حقوق بسیار بسیار کم تقبل می کنند . آری هموطن وقتی ، هندوستان را الگوی دموکراسی برای ما ایرانیان قرار میدهند ، یادتان نرود که هندوستان دموکراسی را وارد کشور کرد و پس از تجزیه کشور صادر کننده کارگر ساده ، مهندس و دکتر به جهان متمدن هم شد .

زمانیکه شاه فقید ایران با پرداخت پول، مهندسین خارجی را در ایران شاغل کرده بود و در صدد استفاده از دانش آنان بود آیا صادر کردن انسان ایرانی به نام کارگر ویا بهتر بگوئیم فروش برده در قرن 21 به جهان وجود داشت؟ امروز چگونه است ؟ فردا چه خواهد شد؟

 ای هموطن در بازی شطرنج که بر اساس اصول جنگی هزاران سال قوانین جنگی درست شده. ابتدا سربازها کشته میشوند بعد در انتها شاه مات میشود یعنی شاه کشته نمیشود، اما در قرن حاظر ابتدا شاه را می کشند بعد سربازها را مات می کنند. آری هموطن ملت ایران بارها قبل از 22 بهمن سال 57 مات و مبهوت شده است.

هموطن عزیز به جهان نگاه کن و ببین این دموکراسی بازیها آیا موفق بوده برای کشورهائیکه به دنبال آن افتادند بدون آنکه مردمی دموکرات داشته باشند؟ آزادی در کشور ما از هزاران هزاران سال وجود داشت و ایران سرزمینی بود که در آن برده نبود چرا از صد سال گذشته به فکر این افتادیم شوری نو براندازیم و هر روز دنده عقب زدیم؟ میدانی چرا؟ برای اینکه راهیکه به دنبال آن افتادیم و به خاطر آن فرهنگ و اجدادمان را فراموش کردیم راهی غلط بود و دو پادشاه ایران دوست (پهلوی) را تنها گذاشتیم اگر انقلاب ۵۷ نبود امروز مردم ایران مردمی دموکرات بودند. یکروز در آینده از این کرده ما ایرانیان ، فرزندان ما شعر و ننگنامه خواهند نوشت ، زیرا ما این وطن دوستان ایرانی را که شاه ایران بودند تنها گذاشتیم و به آرزوی دموکراسی دنبال قاتلین اجداد و فرهنگ خویش رفتیم (یعنی آخوند)

هموطن صدها بار گفته ام و باز هم خواهم گفت: بنگر به عراق ،افغانستان . آیا آمریکا موفق گشت که دموکراسی و آزادی را برای این کشورها بیاورد؟امروز هم در مجلس آمریکا سناتورها رای گیری کرده اند که عراق به تعداد قومهای آن کشور تجزیه گردد که رئیس جمهور آمریکا آن را رد کرد،البته عراق تجزیه شده مانند تمام کشورهائیکه چشم بسته به سوی آن رفتند. هند و پاکستان ، شوروی،یوگسلاوی ، چکسلوای وووو . آزادی کشور ما بدست خویش است، بدست اتحاد ما مردم ایران، نه اینکه جدائی از یکدیگر. بخدا قسم که اگر ما نتوانیم امروز تمام اختلافات را کنار بگذاریم ونتوانیم با هم برای ایرانی آزاد، پشت شاهزاده رضا پهلوی بایستیم ، نمی توانیم در برده داری قرن بیست و یکم از هندوستان و دیگر کشورها سبقت بگیریم تا بتوانیم به عنوان کارگری ساده، مستراح ها و آشپزخانه های جهان متمدن امروزه را با حقوقی ناچیز تمییز کنیم و زنده بمانیم. دلیل آنکه پس از 29 سال رهبری پیدا نشد تا این مردم را رهنما گردد، بر این امر استوار بود که امروز تنها یک ناجی وجود دارد و آن هم شاهزاده رضا پهلوی می باشد. امروز دولتمردان آمریکائی خود میدانند که شاهزاده پهلوی تنها امید آنان است و میدانند که شاهزاده چگونه میتواند مشکلات آنان را از بین ببرد  

هموطنان عزیز ،بیائید جنگ عقیدتی خود را کنار بگذاریم و برای وطن کوشش کنیم، آیا حتما باید عقیده ما به کرسی بنشیند تا ما بتوانیم برای ایران تلاش کنیم؟ اگر من به فکر کار کردن برای وطن خویش هستم فرق نمی کند که نوع شغل من چیست تنها زمانیکه به فکر قدرت باشم آنوقت میخواهم که تاج کیانی را تسخیر کنم و ادعا می کنم که آزادی بیان نیست ، آزادی فلان و فلان نیست . اما همینکه آزادی بیان را به من میدن و میگن خوب حالا حرف بزن، آنوقت چیزی برای گفتن ندارم. زیرا آن شخصیکه حرف برای گفتن دارد،همیشه حرف خویش را زده است و برای او فرقی ندارد که آیا آزادی بیان هست و یا نیست. .بزرگترین نمونه آن نیز فردوسی،سعدی ،حافظ و هزاران شاعر گرانقدر است

.اما این روزها می گویند: اگر شاه رساله خمینی را آزاد میکرد آنوقت مردم میدانستند خمینی که بود. اولا خمینی که اصلا رساله نداشت ،چونکه آقای شریعتمداری خمینی را در یک شب به سمت آیت الله منصوب کرد تا او کشته نشود.تا آمدند باسه خمینی یک رساله بنویسند او در زندان بود و اگر رساله خمینی نبود دلیلش این بود که اصلا او رساله نداشت چون یکشبه شده بود آیت الله ، حالا اگر او رساله نداشت رساله دیگران که وجود داشت.

نکته بعد این است ، مردمیکه اینهمه شاعر درجه یک داشتند و همه آنها هم دشمن اسلام بودند هزاران هزار برگ شعر نوشتند برای مردم ایران و مردم ما این شعر ها را خواندند و باز هم رفتند سراغ ملاهای شپشو ، حالا گیرم این رساله را هم برای مردم ما میخواندند آن هم شب و روز بی وقفه، آیا فرقی میکرد؟

هموطن اینقدر نگو جمهوری اسلامی جوانان ما را معتاد کرد! زیرا درست است که جمهوری اسلامی تریاک را پخش کرد اما این ما ایرانیان بودیم که جان یکدیگر افتادیم تا جوانان را معتاد کنیم و از معتاد کردن آنان صاحب پول بشویم. درست است که جهان برای دموکراسی خرج می کند اما این خود ما هستیم که به مردم خود دروغ می گوئیم. امروز برای من آشکار میشود که چرا داریوش بزرگ فرمود:خدایااین ملک راازدروغ وخشکسالی ودشمن محفوظ بدار.

برای اینکه بزرگترین دروغگو و دشمن در میان خود ماست

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:7  توسط برديا فروهر  | 

online slots
web counters
Online Users