تبليغاتX
فکر آزاد جسم دربند

اثبات منطقی و علمی که اظهارات شرطی به نوع زیر را کاملا نادرست

و غیر منطقی می داند.


ما به آزادی نخواهیم رسید جز دموکراسی


اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم
.

اگر ما یک رژیم دموکراتیک داشتیم هیچگاه به این روز نمی افتادیم.

آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟



قبل از شروع کردن ،لازم به تذکر میدانم، عزیزانیکه آگاه هستند به ارزش گزاره های شرطی

که در کتاب ریاضیات جدید (دوره اول نظری در نظام آموزشی ایران)است آنگاه میتوانند به بخش بحث اصلی رجوع کنند اما برای عزیزانیکه آن را فراموش کردند بسیار بسیار کوتاه و به قول معروف مثل آب خوردن، آن را برای این دسته عزیزان شرح میدهم.


در نظر بگیرید شما یک کارخانه بسیار کوچک ساخته اید که با دریافت گوشت از دولت تنها وظیفه شما چرخ کردن این گوشت است. عملی را که شما انجام میدهید مشروط است به رسیدن گوشت از طرف دولت که ممکن است سالم یا ناسالم باشد. حال چهار حالت پیش می اید که گوشت بیرون آمده از کارخانه شماسالم یا نا سالم باشد و تنها در یک مورد، منطق شما را گناهکار میدانند اگر گوشت کارخانه شما فاسد باشد.


  1. گوشت دولت سالم و گوشت شما نیز سالم از کارخانه بیرون بیاید

که هیچ مشکل قانونی یا ناشایسته از شما سرنزده است


  1. گوشت دولت فاسد و گوشت شما نیز فاسد

در این حالت شما محکوم یا گناهکار نیستید،زیرا گوشت دولت بوده که فاسد بوده


  1. گوشت دولت فاسد ولی گوشت شما سالم از کارخانه بیرون بیاید

در این صورت حتی باید به شما جایزه داد ، اما عمل شما کاملا منطقی است

*** 4.گوشت دولت سالم بوده اما گوشت بیرون آماده از کارخانه شما فاسد .

تنها در اینمورد است که شما را خطاکار بحساب می آورند.اشتباه تنها درکارخانه شما بوقوع پیوسته است

و کاری نادرست در کارخانه شما انجام گشته.


مثال دیگر.یا اینکه شما یک مدرسه آموزش زبان انگلیسی ساخته اید. غیر منطقی زمانی است که یک نفر با آگاهی زیاد به زبان انگلیسی به آموزشگاه شما بیاید اما وقتیکه دوره یکساله او در آموزشگاه شما تمام گشت دیگر نتواند حتی یک کلمه انگلیسی بخواند و بنویسد.

 

بحث اصلی.
آری دوست عزیز اصولا شعارهای گفته شده در ابتدای مقاله از پایه و بنیاد اشتباه و خطا می باشند.متاسفانه از دوره مشروطه تا به امروز مردم ما بر اساس اینگونه شعارهای نادرست و اشتباه بود که کشور خود رابه ویرانی کشیدند و امروز از خود میپرسند پس اشتباه ما در کجا بود؟


بپردازیم به اثبات نادرست بودن شعارها. به عنوان مثال شعار شرطی که ما یکصد سال سر داده ایم.

اگر ما رژیم دموکراتیک داشتیم آنگاه عدالت ایده آل داشتیم.

آری فرض اول این شعار یا گزاره، همانا داشتن حکومت دموکراتیک است که یک فرض درست است ، اما بخش دوم یا بخش نتیجه گیری آن که بر اساس فرض بخش اول است بطور کلی اشتباه است. زیرا هیچگاه در تاریخ بشریت دیده نشد که به محض آمدن دموکراسی، عدالت در آن جامعه شکوفا گردد. حتی آقای بهرام مشیری خود در دانشگاه برکلی اعتراف نموند که هیچ کشوری به محض رسیدن به دموکراسی نتوانست عدالت را ایجاد کند و بارها در میهمانیهای تلویزیونی در صداهای رادیوی مختلف آن را نیز تکرار کردند.

گفته آقای مشیری :هیچ دموکراسی جهان، از ابتدا به ساکن شروع نشده،رفته رفته اصلاح شده،از خواص دموکراسی است که خودش را گام به گام درست می کند.

در دقیقه 03:35 http://www.youtube.com/watch?v=E-olc1YHrkk&feature=related


یا جمله شرطی زیر را که نادرست است ملاحظه کنید

آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند او را بلند کند؟

فرض اول این شعار شرطی این است که خداوندیکه قادر به انجام هر کاری است. قسمت فرض درست است ، اما اینکه ما بر اساس فرضمان ناتوانی او را اثبات کنیم کاملا نا درست زیرا ما در فرض قبول می کنیم که او توانا است و در نتیجه این شعار ما کاملا نادرست است. زیرا ما با فرض درست یک نتیجه نادرست بدست آوردیم از اینرو شعار شرطی ما کاملا نادرست است.حال اگر ما این شعار را برای شخصیکه ایمان به خدا دارد و از منطق چیزی نمی داند طرح کنیم ،آنگاه ما پایه ایمان او را به لرزه آورد ه ایم. حال فکر کنید که دیگر شعارهای نا درست چه بر سر یک جامعه می آورند.

آری هموطن عزیز، شعارهائی از این نوع کاملا غیر منطقی و نادرست می باشند.سیاستمدارانیکه درس دوره اول نظری خویش را یا از روی عمد فراموش کردند و یا اصلا متوجه نشدند، ما را به سوی پرتگاه کشاندند و می گویند آنچه که امروز بر سر ما آماده نتیجه رژیم پادشاهی گذشته است، در صورتیکه اگر نیک بنگریم همانا هر چه بر سر ما آمد و خواهد آمد نتیجه انتخاب یک شعار نا درست از دوره مشروطه و پس لرزههای آن در دوره مصدق و 57 بود.

واقعه تاریخی به گفته مشیری:به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قان اساسی در دست در میدان بهارستان پیدا شدو حظار از شادی می گریستند و گمان بردند عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد.

هم میهن عزیز این واقعه تاریخی به ما نشان میدهد که پدران ما در دوره مشروطه نیز توقع زیادی از آمدن مشروطه داشتند و ما باید خوشحال باشیم که دیگر امروز کسی جرات این را ندارد که بگوید کلمه دموکراسی ، کلمه جادوئی است.این واقع تاریخی به ما نشان میدهد که آنان نیز فریب سخنان و شعارهای از بنیان غلط را خورده بودند. از اینرو اگر امروز بدنبال موانع دموکراسی در ایران بنگریم ، باید گفت که مانع در قلب دموکراسی است.در غیر اینصورت جامعه آمریکا 300 سال وقت احتیاج نداشت تا به این نقطعه برسد.


اینکه بارها و بارها گفته شده ایران در مرحله گذار به دموکراسی است باز خطا است . ایران اصلا در دموکراسی است . این همانا آن خود سازی است که مشیری بارها اعلام نمود که رژیم دموکراسی خود را میسازد.آری ما از صد سال پیش وارد مرحله گذار به دموکراسی شدیم و مصیبت دموکراسی نصیبمان شد و در قرنهای آینده نیز نصیب ما خواهد شد اما میوه آن را کشورهای بزرگ نوش جان می کنند. مصیبت دموکراسی همانا جنگهای داخلی آمریکا و قتل عام سرخوپستان است، تجزیه هندوستان و مرگ میلیونها هندی ووووووو . برخی می گویند هندوستان را بنگرید که چگونه به دموکراسی رسیده است. اما من می گویم هندوستان واقعی قرنها فاصله دارد با دموکراسی، زیرا زمانیکه هندوستان برای دموکراسی قدم برداشت هندوستان و پاکستان یک کشور بودند.پس تا زمانیکه پاکستان و هندوستان هر دو به قله عدالت نرسند و موشکهای هسته ای را که بسوی خود نشانه گرفتند را از بین نبرند هنوز در دوره مصیبت دموکراسی هستند. هر گاه جهان، پاکستان را همانند هندوستان قبول کرد و پاکستان نیز تروریست تعلیم نداد آنگاه جنبش مردم هندوستان در زمان گاندی به قله اهداف خود رسیده است.

آری هموطن عزیز ، مردم ما باید امروز یا بدنبال دموکراسی بروند و تمام ذجرهائیکه در آینده منتظر آنان است را به جان بخرند یا اینکه این تیر را که در پیکر جامعه ما فرود آمده را بیرون کشیده و مستقیما بدنبال آزادی بروند و شرط و شروط آن را نیز کنار بگذارند.همانگونه که در قیام 28 مرداذ 32 مردم شاه را انتخاب کردند. و یا آنزمان که رضا شاه بزرگ را به سلطنت نشاندند.آری یا باید دموکراسی را قبول کنیم و بدنبال آن برویم و سعی کنیم که آن را اصلاح کنیم یا آن را برای همیشه فراموش کنیم .انقلاب ننگین 57 در راه اصلاح کشور نبود که هیچ بلکه با قانون اساسی آخوندی، ما را قرنها به عقبتر از زمان مشروطه برد حال از شما می پرسم آیا این هدف،هدف استعمار گران بود که ما دنده عقب بزنیم یا آرزوی مردم ایران؟. امروز اگر دموکراسی در ایران ما را از لحاظ تاریخی به دوره مشروطه برساند بسیار هنر کرده البته رسیدن به دستاوردهای رژیم شاهنشاهی بدست دموکراسی تنها یک رویا می باشد. پس حتی میشود گفت که دموکراسی توانائی پسرفت و ویرانگری کشور را در درون خود دارد.امروزه برخی اشخاص می گویند که اصولا بودن پادشاهی در ایران به نفع کشورهای خارجی بوده از اینرو آنان با جنبش دموکراسی ایران می جنگیدند، در صورتیکه واقعیت خلاف این است همیشه این خارجیها بودند که نهایت استفاده را از ایران تنها در جنبش دموکراسی خواهی بردند، آنکه بعد جنگ جهانی دوم 12 سال تمام منابع طیبعی ایران را غارت کردند و از سال 57 به بعد نیز مردم کشور من آواره جهان شدند ، و سالهای سال پس از انقلاب مشروطه تا به آمدن رضا شاه بزرگ بود که انگلستان با کمک شیخ خزئل کشور من را غارت کرد. تنها در دوره این پدر و پسر ابر مرد بود که دست خارجیها از کشور من کوتاه شده بود و هر دو یک سرنوشت داشتند.اما اگر مردم ایران در آینده یکبار دیگر چنین اشتباهی بکنند به شما قول میدهم که ایران به عصر مفرغ برگشته و تنها این خارجیان هستند که کشور ما را تاراج می کنند.

مردم ایران یا باید به فکر اصلاح سازی همین قوانین جمهوری اسلامی باشد تا شاید بتواند هر سی یا چهل سال یک یا دو قانون اساسی کشور را اصلاح کنند ، البته قوانین اسلامی در حدود 1400 سال سخت جان بوده و چیزی را عوض نکرده،یا اینکه دموکراسی خواهی را فراموش کنیم و مانند زمان تاجگذاری رضا شاه بزرگ و محمد رصا شاه بزرگ مستقیما بسوی آزادی، عدالت،امنیت ، رفاه اجتماعی، آزادی زن، برابری ووووووو برویم

قدم اول دموکراسی همیشه درست کردن یک قانون اساسی بوده که فرسنگها با جامع ایده آل فاصله داشته و بمرور زمان با کشیدن مصیبت و بدبختی مردم، آقایون دست به اصلاح آن زدند مانند قوانین اساسی آمریکا، که بردگان هیچ اجازه رای دادن را نداشتند، مانند یونان باستان که سازنده این وسیله برای سرمایه داران بود تا آنها بتوانند مردم را استعمار کنند و در آن دوران نیز تنها مردم آزاد که تنها بیست درصد از مردم یونان را تشکیل میدادند اجازه رای گیری و نظر داشتند. امروز نیز قانون اساسی کشور ما باید اصلاح شود، اگر ما دموکراسی میخواهیم. تا بتوانیم شاید قرنها بعد به جامعه ایده آل برسیم و سرمایه داران بزرگ مانند سلسله راکفلرها بتوانند ایران را غارت کرده و چاق و چله بمانند. مسئله بسیار اصلی در اینجاست که یونان باستان تشکیل شده بود از ایالات شهری ، تکرار میکنم ایالات شهری یعنی در هر استانی تنها یک شهر بود و در آن شهر ثروتمندان زیادی بودند و ترس زیادی داشتند که اگر شاهی را از میان یکی از آنان انتخاب کنند آنگاه آن فرد دیگر سرمایه داران را نابود می کند ، از اینرو به فکر ساختن نظامی شدند تا بتوانند همه آنان زنده بمانند و ثروتمندتر شوند از اینرو نظام دموکراسی و پارلمان را درست کردند. در حقیقت هر گاه این سرمایه داران قدرت را در دست گرفتند، شعار آزادی و عدالت را سر دادند و پشت دموکراسی خود را مخفی کردند و حهان را غارت کردند، در طول تاریخ، ایران همیشه در مبارزه بود با یونان ، روم . اما باعث شرم من است که از قرن حاظر امروزی سخن بگویم. امروز دیگر کار به جائی رسیده که اگر از دموکراسی ایرادبگیری ، در جا مارک دیکتاتور و ظالم را بهت میزنند.

انسان وقتی تاریخ را می نگرد ، متوجه می شود این سرمایه داران بودند که دموکراسی را در روم،یونان، آمریکا ووو به ارمغان آوردند، اما در کشوهای جهان سوم این مردم فقیر و بیچاره بودند که با دست خود شیرجه زدند در چاه بدبختی و ویرانی.و وقتی با مغز به قعر چاه سقوط کردند از خود پرسیدند ، "اشتباه از کجا بود؟هـــــــــــا شاه مقصر بود.اگر ما یک رژیم دموکراتیک داشتیم هیچگاه به این روز نمی افتادیم.".اما از خود نمی پرسند دسیسه فئودالان،ملاها ، بازاریهای سنتی و دیگران را. از مشروطه گرفته تا به امروز داستان همین بوده و هست.اما نفرین باد بر ما اگر بار دیگر چنین اشتباهی را انجام دهیم در سرزمین پاکی چون ایران.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 2:17  توسط برديا فروهر  | 

 

مروری کوتاه بر فروپاشی اتحاد شوروی در دوره گورباچف، اما مقایسه آن با ایران به عهده شما


پس از آمدن گورباچف در شوروی و رفورمهای دموکراتیک توسط او و دیگر رفورمها در این کشور بود که پس از فروپاشی دیوار برلین و از داست دادن اروپای شرقی نوبت به تجزیه شوروی رسید .

وزیر امور خارجه او ادوارد شوارد ناز ه استعـــفا داده و در مقابل همه گفت:   قبل از اینکه من را سرزنش کنید این عمل من را به عنوان اعتراض مقابل بروز دیکتاتوری قبول کنید . او ضمنا گفت که در آینده ترس از کودتای ارتش را دارد . البته پس از چند هفته این پیش بینی ادوارد شوارد نازه به حقیقت می پیوندد البته در کودتای اول، مسائل خاتمه می یابد اما کودتای دوم که از ترس فروپاشی شوروی به علت عدم یکپارچگی احزاب بوجود آمده بود سبب متلاشی شدن و تجزیه کشور شد . سران احزاب دموکراتی که هیچگونه تفاهمی با هم نداشتند .

فردای روز ی که گورباچف از سران جی 7 برگشت کودتائی از جانب ارتش و کا گ ب درست شد و در آنروز تانکها وارد شهر شدند و گورباچف را در خانه اش دستگیر کردند و به او گفتند یا حکومت را به ما بده یا اعلام کن که وضعیت در کشور اضطراری است . اما او از هر دو سر باز زد و در خانه خود مورد بازداشت قرار گرفت.  در همان حال مردم به خیابانها وارد شدند و مقابل تانکها ایستادند. اما از آنجا که حتی هیچگونه یکپارچگی در کودتاچیان نبود در نهایت کودتا پایان یافت . مردمی که در خیابانها مقابل تانکهای شکسته خورده در انتظار آن بودند تا گورباچف بیاید و از جانب مردم مورد تشویق قرار گیرد، اما گورباچف دست به خودکشی سیاسی میزند و به خانه خود می رود و فردای آن روز بوریس یلتسین به کنار مردم آمده و رسما کودتا را پایان یافته اعلام میدارد و زمینه را برای بدست گرفتن قدرت در دست می گیرد .

پس از مدتی بوریس یلتسین با دیگر احزاب مشورت کرده و با اعلام جدا شدن بیلا روس ، اکراین و شوروی گورباچف را کنار زده و خود با تجزیه کشور به قدرت میرسد .

هم میهن عزیز عدم یکپارچگی در احزاب یک کشور تنها عامل برای تجزیه و جنگهای داخلی یک کشور است . دوست عزیز اگر سخنان من را باور ندارید لطفا تاریخ را مشاهده کنید و ببینید که چه تعداد کشورها با وارد شدن دموکراسی و جناح گیریهای سیاسی و دشمنی های میان احزاب، در نهایت کشور خود را از دست دادند . اگر کره جنوبی را امروز مصداق قرار میدهید لطفا کره شمالی را مشاهده کنید . زیرا اگر پس از فروپاشی کره شمالی باز هم کره جنوبی وجود داشت و همچنان پایدار و قدرتمند ماند ،آنگاه قابل ستایش است نه امروز .

هم میهن دموکرات یا جمهوری خواه عزیز، من به عـقاید شما و ایده آل شما احترام می گذارم ،اما باور بفرمائید که واقعیت ،خلاف ایده آلهای شخص محترم شما می باشد . امروز ما احتیاج به یگانگی و یکپارچگی کشور را داریم، کشورهای بزرگ برای آینده کشور ما سرمایه گذاری نمیکنند بلکه برای استفاده از کشور ما، بر روی عــقاید ما سرمایه گذاری می کنند.

، لعنت باد بر من اگر دست به  بوجود آوردن حزبی جدید با آرمانهای جدید و ایده آ ل های جدید بزنم و کشور خود را بیش از پیش دچار مشکلات کنم .

هم میهن ، عدم اتحاد در احزاب بوجود آمده بود که باعث تجزیه کشوری شد که مردم آنان هیچ آگاهی نسبت دموکراسی نداشتند بخصوص ، بویژه و صدها ویژه ویژه ، عدم آگاهی به دموکراسی دراحزاب بوجود امده آن کشورها .  بزرگترین مشکل ما دموکرات نبودن اشخاصی است که پرچم دموکراسی را سالها در دست گرفته و در پی نابود کردن دیگر احزاب هستند . آوردن دموکراسی در کشورهای ذکر شده به همان اندازه خطرناک بود که اگر کسی بخواهد برای مردم آمریکا نظام پادشاهی تجویز کند .

اتحاد شوروی تجزیه شد،اما از دست دادن اروپای شرقی برای مردم شوروی آنقدر مهم نبود تا از دست دادن کشور پدری خویش . گورباچف از سوی غرب جایزه نوبل دریافت کرد ، اما مردم کشور ش، اگر مایل به دادن جایزه به او باشند پولی برای پرداخت جایزه ای به او را ندارند .

زنده باد آزادی ،عدالت، برابری، آزادی زن ،رفاه اجتماعی، پیشرفت، آموزش، آزادی دینی و هر آنچه که شایسته یک انسان و مرزهای کشور ما است . درود بر شاهزاده رضا پهلوی ، درود بر تمام مردم ایرانی و آزاده، چه در بند چه در خانه


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:56  توسط برديا فروهر  | 

online slots
web counters
Online Users