تبليغاتX
فکر آزاد جسم دربند

چیزی حدود بیست سال پیش زمانیکه ایران را ترک کردم مواجه شدم با برخورد مردم نسبت به ایرانیها که پس از داستان اشغال سفارت آمریکا ، دیدن فیلم - بدون دخترم هرگز - و دیگر تیلیغات ذهن مردم را در بر گرفته بود. بسیاری اشخاص به محض آشنائی با من ،از من سوال می کردند: کی به کشور خویش باز می گردم؟ اما امروز دیگر وضعیت چنین نیست . مردم کشورهای اروپائی به اندازه ای مهربان شده اند که من دیگر تمام آن سختیها را فراموش کرده ام . مردم اروپا هر گاه با من آشنا می شوند امروز اولین سوالی را که می پرسند این است : آیا خانواده تو هم اینجا هستند یا نه؟ آنچنان مهربان وبا لهن دوستی و همدردی با من صحبت می کنند که باعث خوشحالی است. مردم اروپا امروز پس از مشاهده عراق و افغانستان با ما همدردی می کنند و جای قدر دانی کردن دارد. ما مردم ایرانی که امروز در خارج هستیم نعمتی بزرگ نصیبمان گشته که همانا همدردی مردم جهان نسبت به ایرانیان ستم دیده توسط رژیم اسلامی است. امروز ما فرصت آن را داریم که به کمک یکدیگر به مردم جهان نشان دهیم که مردم ایران ، مردمی صلح جو هستند و هیچ ارتباطی نیز با این جلادان در رژیم اسلامی ندارند. امروز وظیفه ما ایرانیان خارج از کشور است که با گردهمائیهای خود مخالفت خویش و خواسته های مردم در بند ایرانی را کاملا صلح جویانه به دید مردم جهان برسانیم و به مردم داخل کشور امید بدهیم ،زیرا که رهائی ایران تنها بدست ایرانیان داخل کشور است . امروز مردم ایران دیگر نمی توانند مانند سالهای قبل از انقلاب دلار هفت تومان از دولت دریافت کنند و در خارج کشور تحصیل ، زندگی یا تظاهرات کنند و برای هر دلار امروز باید سعی و تلاش کنند ، اما اگر امروز و تنها در حال حاضر نمی توانیم همگی ، هر روزه و در همه جا اعتراضات مصالحت آمیز خود را به جهان نشان بدهیم. اما می توانیم هر روز در یک کشور از جهان ،و بصورت دوره ای تا رهائی ایران از چنگال ملایان دست به چنین کاری بزنیم و خواسته های خود که بستن سفارتخانه های رژیم اسلامی،آزادی زندانیان سیاسی ،برابری زنان و حقوق آنان ،جلوگیری از کشتار مردم و اعدام مردم در تمام استانهای ایران و برابری و حقوق دیگر دینها ووو ... است را در خواست کنیم.


امروز به انجام رساندن این امر به دست مردم ایران است ،مردم ایران می باید خود اجازه اعتراضات را در هر کشور دریافت نموده و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی ان را به آگاهی دیگر هموطنان برسانند تا مردم ایران در آن کشور همگی یا تا حد امکان و از هر نوع عقیده در آن روز و مکان شرکت کنند . 29 سال در انتظار ماندن کافی است امروز روز عمل است. امروز نوبت ماست. امروز می باید آستینها را بالا زد و به میدان رفت. سکوت مردم ما و دیگر احزاب سیاسی تنها باعث قوی شدن راه حل نظامی علیه کشور ما و ویرانی آن می گردد. مردم ما می باید تا قبل از آمدن سال جدید میلادی دست به اعتراضی آشکارا و مداوم در خارج کشور زنند تا بتوانیم از این طریق به ایرانیان داخل کشور امید بدهیم، به آنها بگوئیم که آنان تنها نیستند.تا به جهانیان بگوئیم که راه حل دیگری نیز است که راه حل سوم است ، راه حلی که شاهزاده همیشه پیشنهاده کرده و می کنند، تا ایران ما سالم بماند نه اینکه ویران شود. دیدگاه مردم جهان بسیار مهم است.


بیائید امروز که شاهزاده پهلوی تنها از همبستگی ، آزادی اعقاید، ایرانی آزاد ، دموکراتیک و سکولار صحبت میکند او را همیاری کنیم . آیا شما به یاد دارید که شاهزاده اعلامیه ای غیر انسانی مانند اعلامیه های غیر انسانی پانزده خرداد توسط خمینی را بیرون داده باشد.آیا شما شنید ه اید که شاهزاده از حجاب اجباری زنان و نصف بودن حق زنان سخن بگوید ، همانگونه که خمینی در پانزده خرداد این سخنان غیر انسانی را زد. امروز که برخی اشخاص، محمد رضا شاه فقید را نشانه گرفتند ، شاهزاده تنها از آزادی ایران سخن می گوید و در گفتارهای خویش تنها به دفاع از ایران و مردم مظلومش سخن می گوید و هیچگاه به دیگر احزاب توهین نمی کند. شاهزاده پهلوی دفاع از پدر خویش و پدر بزرگش را بدست تاریخ سپرده است و هر زمان که در رسانه ای فرصت می یابد با تمام وجود از مردم ایران دفاع می کند. آیا این برای شما کافی نیست؟ از شما می پرسم شاهزاده باید چه کار کند؟از چه چیز حراس دارید ؟ تمام مدارک و شواهد، امروز به ما می گوید که خمینی سالها پیش از انقلاب اسلامی در پانزده خرداد اعقاید خود را به تحریر در آورده بود. احزاب سیاسی و روشنفکران باید آن روز سکوت می کردند و نباید از خمینی دستور می گرفتند. آیا راه حلی که شاهزاده همیشه از آن سخن گفته برای ایران مفید است یا دست در دست گذاشتن و شاهد بمباران و ویران کردن کشور ما و هموطنان عزیز ما؟بسیار درد ناک است که پس از مشاهده این همه ظلم و ستم بر مردم و کشورمان، شاید فردا شاهد بمباران و ویرانی آن و هموطنان خود باشیم .



به امید پیروزی و سر افرازی ایران نه کشتار مردم و بمباران آن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:58  توسط برديا فروهر  | 

دوستان عزیز از آنجا که اینجانب هیچگونه حوصله ندارم که ده صحفه سخنوری کنم که حتی در ان یک خط هم محتوی نباشد یکراست سخن خود را می گویم تا وقت مردم را کمتر بگیرم.

 

سازنده مارکسیسمهای اسلامی در ایران آقای مصدق بود که با گذاشتن قران در جیب خود از یکسو کاشانی و فدائیان اسلام را حمایت می کرد . و از سوی دیگر هم با حمایت حزب توده دست به رای گیری برای انهدام مجلس نمود(سال 32) و همین حزب توده بود که قبل از رفراندوم، ناآرامیها را در کشور بوجود می آورد و مصدق در تمام دوران وزارتش حکومت نظامی در ایران برقرار نمود . همین فدائیان اسلام بودند که دست به ترور وزرای ایران زدند و مصدق با گذاشتن قران در جیبش و حمایت کاشانی تیر تروریستهای اسلامی را مهار کرد و وزیر شد اما ترور وزرا ی ایران ناگهان متقف شد . شاید هم آنان میترسیدند که گلوله آنان خدا نکرده قران کوچک در جیب مصدق را سوراخ کند در هر حال خدا میداند که پشت پرده چه بود . آری این آقای مصدق بود که این دو ارتجاع نو و کهنه را به اسم جبهه ملی به عقد و نکاح یکدیگر درآورد و مردم ایران در آن زمان دیگر از سیاستهای مصدق به تنگ آمده بودند. مردمیکه در 30 تیر به خیابانها آمده بودند برای اینکه مصدق استعفا داده بود و مردم خواهان بازگشت مصدق بودند، دیگر در روزهای 25 تا 28 مرداد اثری از طرفدارن مصدق نبود ،مصدق دیگر نه در میان مردم و نه در میان یارانش طرفدارانی مانند 30 تیر داشت همه او را تنها گذاشتند . حال بگذریم که خانم آلبرایت فرمودند :در روز 28 مرداد آمریکا دست داشت و آن را کودتا نام برد. اما آیا از خود پرسیده اید که دولتمردان آمریکائی با این سخن و سیاست چه کمکی در مبارزه مردم ایران علیه آخوند کردند؟ هیچ هیچ هیچ . با این سخن تنها آنان بنزین ریختند در این آتش نیمه خاموش اپوزیتسیون و خیال آخوندها را در ایران راحت کردند . این خانم البرایت بود که تفرقه را میان مخالفان جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر کرد و امروز همه می پرسند چرا مخالفان ضد آخوندها متحد نمی شوند ؟ بیائید از ما دموکراسی و متحد شدن را یاد بگیرید ! من از انجا که یک ایرانی هستم میگم : تو را به دین و هر چه می پرستید قسم، دست از سر ما بردارید!


این دو ارتجاع بارها به کمک دیگر مرتجعین و موسیقیهای غربی به عقد یکدیگر آمدند و در طی تاریخ ایران، کشور ما را نابود کردند . آری این است ثمره تجدد خواهی گروهی سیه دل که تنها کشور خود را نابود کردند . اما سوال اینجاست که تا کی ؟

آیا مردم ما نمیدیدند که چه بر سر آنان آمد در 15 خرداد به دست این دو ارتجاع ؟

آیا مردم ندیدند که این مرتجعین در سال 57 چگونه همه به عقد یکدیگر در آمدند؟ رفتند همگی پیش امامشون و خمینی هم گفت : همه با هم .


این خائنین حتی نواتستند با هم یک دولت ائتلافی درست کنند قبل از خروج شاه فقید. سخن شاه فقید (که درود به نام و یاد او) قبل از خروج چنین بود، که گفتند : از آنجا که نتوانستم یک دولت ائتلافی با کمک دیگر احزاب درست کنم مجبور به درست کردن دولت موقت شدم.( منظور در اینجا همان بختیار است که البته مثل نعلین را به مردم گفت اما وقتی گفت که وزیر شده بود ، دیگه دیر شده بود و هیچ اثری هم نداشت . البته باید بگم که بختیار هم در نابودی کشور ایران سهیم بود. با یک مثل برای کسی شاهنامه درست نمی کنن )

هموطن عزیز بنگر آنانیکه عربده تجدد و دموکراسی میزدند آیا نمی توانستند یا نمی خواستند که یک دولت ائتلافی تشکیل دهند ؟ نفرین باد بر تمام شما پست فطرتان .


22 بهمن و رژیم جمهوری اسلامی ایران حاصل تمام زنا کاریهای سیاسی این مرتجعین است و بس.


سخنی از زنده یاد فریدون فرخ زاد:

در 22 بهمن به کشور شما به ناموس شما به تاریخ شما تجاوزه شده، چرا نشستید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:59  توسط برديا فروهر  | 


هستند امروز بسیار اشخاصیکه در صددند تا به دار آویختن نوری را بر آگاهی و دانش مردم به آخوند نسبت دهند ، اما آیا چنین است؟ جواب این است که خیر . زیرا زمانیکه مجاهدین طهران را به دست گرفتند از این جهت نوری را دستگیر کردند که چرا او به شاه عبدالعضیم رفت و دست به تحصن زد و به مشروطه خواهان نپیوست، در صورتیکه در ابتدای جنبش مشروطه، مردم از او خواستند که او نیز در کنار دیگران از شاه درخواست مشروطه کند ، او نیز ابتدا سکوت کرد اما در نهایت به صف مشروطه خواهان پیوست . اما پس از دریافت مشروطه هر گروه بدنبال رسیدن به قدرت بود . یعنی اگر نوری همچنان مانند ابتدای جنبش مشروطه در کنار مردم و روشنفکران فرنگ دیده قرار داشت سرش به بالای دار نمی رفت . مردم نوری را به دلیل قوانین غیر انسانی اسلام به دار نکشیدند ، به دلیل برابری حقوق زن به دار نکشیدند، دلیل آن بود که چرا به ما ملحق نشدی در شاه عبدالعظیم تحصن کردی و اگر مردم میدانستند که آخوند یعنی چه ، هیچگاه در قانون اساسی کشور و در تمام امور کشوری به آخوند گردن کلفت و بی خاصیت حق وتو نمیدادند تا در سال 57 ابراهیم یزدی به زنده یاد مهدی رحیمی بگوید : مگر امام به شما نگفت که قسم شما به شاه ایران بی ارزش است ، زیرا که امام بر اساس قانون اساسی کشور دارای حق وتو است . همین قانون اساسی که شما می گوئید به آن قسم خورده اید به امام حق وتو داده است . (می توانیددر دادگاه زنده یاد مهدی رحیمی توسط یزدی خائن شاهد حق وتو باشید)

آری زمانیکه مظفر الدین شاه به مردم مشروطه را داد و فردای آن روز مرد . از آن روز بود که جدائی و نفاق میان گروهها آغاز شد برای به دست گرفتن قدرت . یکی جبهه روشنفکران و فرنگ رفتگان، دیگری دربار و دیگری جبهه روحانیون که در این هیاهو به دنبال حفظ اعتلای اسلام و برقراری قوانین شریعت در جامعه اسلامی بودند. شیخ فضل الله از این دسته بود..  ، که چنین می گفت:

ما مشروطه نمی خواهیم! آنچه در متمم قانون اساسی آورده اید کفر است. حرام است. خلاف شریعت است... ما مشروعه می خواهیم!! در خودتان نگاه کنید... پولی را که می توانید در راه خدا خرج کنید بهر چه کارهایی می دهید... این کفر شما را فنا می کند... قانون و متمم و مجلس و مشروطه را دور بریزید... قانون قانون اسلام است... یک کلام... ما مشروعه می خواهیم...

***

شیخ فضل الله و یارانش در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشسته بودند و نظراتشان را در خصوص مساله قانون و مشروطیت به طهران می رساندند. از طرفی مردم تبریز و دیگر مناطق کشور به نمایندگان فشار می آوردند تا هر چه سریعتر متمم قانون اساسی تصویب گردد. جنجال ادامه داشت اما هیچ کس از طوفانی که در راه بود خبر نداشت... دو اتفاق بزرگ افتاد تا شیخ به تحصنش پایان دهد و در خانه اش به انتظار وقایع جدید بنشیند...
نخستین اتفاق کشته شدن امین السلطان اتابک، صدر اعظم ایران بود. جوانی به نام عباس آقا تبریزی که خود را فدایی ملت نامیده بود امین السلطان را در مقابل در مجلس شورا به قتل رسانید. این هشداری برای کسانی بود که می خواستند در راه مخالفت با مشروطه گام بردارند. چندی نگذشت که از سوی مخالفین به سمت کالسکه شاه نارنجک پرتاب شد. همین ها کافی بود تا شیخ فضل الله به تحصن خویش پایان دهد و گرنه قربانی بعدی می توانست خود او باشد

...
پس از به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و به فرماندهی کلنل لیاخوف بود که به کشته شدن و دستگیری و فرار عده زیادی از مشروطه خواهان انجامید. آیت الله طباطبائی و بهبهانی تبعید شدند، ملک المتکلمین و صور اسرافیل کشته شدند و اشخاصی مانند تقی زاده و دهخدا گریختند. شیخ فضل الله نوری راه خانه را در پیش گرفت و خانه نشینی اش یک سال به طول انجامید.

پس از قیام مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان، نیروهای آزادی خواه وارد طهران شدند،محمد علی شاه به روسیه گریخت. شیخ فضل الله حالا متهم بود که از مردم و مشروطه حمایت نکرده است . از نظر فاتحان ِ آن روز شیخ باید محاکمه می شد

هم میهن گرامی تنها علت عقب افتادگی و انحطاط ایران وجود شاهان دوران قاجار نبود ، بلکه آخوندها و اوقاف آنها ، خوانین پخش شد در ایران که در هر نقطعه ای امپراطوری خویش را بدست داشتند و البته بازاریها را نیز نباید فراموش نمود که جنبش مشروطه با فلک کردن عد ه ای از بازاریان آغاز شد اما اینکه سالهای سال روستائیان این سرزمین بدست خوانین فلک میشدند هیچگاه رگ غیرت مردم ما را به جوش نمی آورد. آری تنها این شاه ایران محمد رضا شاه پهلوی بود که به تنهای انقلابی نو را آغاز کرد و پس از پدر بزرگوارش در صدد آزادی ایران از دست خوانین شد. انقلابی را که این پدر و پسر برای ایران کردند تنها برای ایرانیانی با ارزش خواهد بود که ارزش آن را بتوانند با روح و وجود خویش درک کنند.

امروز وقتی از کسی می پرسی دلیل مشروطه چه بود می گویند که روشنفکران فرنگ دیده 110 سال پیش پس از برگشته به ایران دلیل ترقی آنان را در دموکراسی دیدند، اما وقتی من به 40 سال گذشته جهان غرب می نگرم کم ارزش بودن زن را می بینم و یا تبعیض نژادی را که سیاهپوستان نمی توانستند به دانشگاه بروند یا در 60 سال گذشته دیکتاتوریهای بیرون آمده از درون دموکراسیها در جنگ جهانی دوم و هر چه بیشتر به گذشته غرب می روم چنان نا عدالتیها و ظلمهائی را می بینم که از خود می پرسم پس چه چیز بوده که روشنفکران فرنگ رفته ما را چنان بیمار کرده بود در 110 یا 120 سال پیش؟

برخی دیگر می گویند قطع جریان روشنفکری در دوره این پدر و پسر بود که روشنفکران ما کورکرانه به دامان خمینی رفتند. خوب فرض بر این بگذاریم که شما راست می گوئید " یعنی اینکه به هیچ وجه اجازه تبادل فکری در دوره پهلوی نبود و این همه احزاب با ایده های وطن فروشانه خودیکشبه پدیدار شده بودند" اما آیا کسانی مانند بازرگان ،صدیقی،سنجابی، بختیار و صدها نفر از دیگران که همه برای تحصیلات دانشگاهی تا مقام دکترا به فرانسه و سوئیس سفر کرده بودند حتی در طی حداقل 10 سال تحصیلاتشان باز آن مغز منجمد شده شان آب نشد تا ببینند اسلام حداقل چه بر سر اروپا آورده بود؟، بلائیکه بر سر کشور ما آوردند پیش کش مغز بدرد نخورنشان.

آری بدار آویختن نوری را توسط مردم دوره مشروطه می خواهند به شناخت ایرانیان آنزمان نسبت به آخوند جلوه دهند و دیوانگی و افسار گسیختگی روشنفکران سال 57 را به وجود سلطنت پهلوی و دلیل منجمد شدن مغز این فرو ما یه گان جلوه دهند .

هر بار که شاهان دوره پهلوی قدمی برای این کشور برداشتند چماق مشروطه را بر سر این دو شاه زدند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط برديا فروهر  | 

 

روزی دوستی از من سوال کرد که آیا به آفریدگار هستی اعتقاد دارم یا نه ؟ و احتمال بودن یا نبودن آن را چقدر تخمین میزنم . به او گفتم من احتمال بودن یک آفردیگار را نود و نه درصد تخمین میزنم و بر این باورم که او کتاب آسمانی خود را قبل از آفرینش بشر بوجود آورده است.


آفریدگار زمین و زمان از روز نخست در داخل هستی برای ما کتابی به یادگار گذاشت که ما بتوانیم با استفاده از آن، راه و روش زندگی را بیاموزیم . در جهان امروز، بشریت به سطح دانش بالائی دست یافته است که تمام آن دانش را از تامل در کتاب آسمانی بدست آورده که همانا جهان هستی و تمام مخلوقات ان است. بشر با دیدن پرواز پرندگان به فکر اختراع هواپیما شد با دیدن ماهیان به فکر درست کردن زیر دریائی شد و با دیدن خورشید و انرژی بسیار بزرگ درآن،دریافت که انرژی خورسید باید درون ذراتی باشد که در خورشید است و بمب اتم را ساخت . امروز نیز بشر با تامل در طبیعت، به فکر ساده نمودن مشکلات روزمره خویش است و نام دانش را بر آن نهاده است ، اما دانش بشر تا به امروز ماورای علم و دانشی نیست که خالق هستی بر جای جای این جهان حکمفرما کرده.


به جنگل بنگرید و ببینید که چگونه یک شیر بدنبال روزی خود در جنگل گشته و حیوانات را شکار می کند ، شیر آنقدر قوی است که خود به تنهائی بدنبال شکار رفته و زندگی می کند . اما مورچه موجودی کوچک ،که در زیر دست و پا نابود میشود را خداوند قدرتی داده که تمام مورچه ها در کنار یکدیگر و

  1. با برخورداری از یک ملکه ،

  2. مورچه های سرباز ،

  3. مورچه های کارگر

  4. و سیستم منظم و قوی مرکزی ،

  5. ....

    حتی بتوانند یک فیل که ده برابر یک شیر است را از پای در بیاورند.این خالق زمین و آسمان با به جای گذاشتن مورچگان در این دنیا به ما انسانها همانا کتاب خود را تا ابدیت در دسترس ما قرار داد، و به ما نشان داد که چگونه با یک هدفی مشخص و معین ،با یک سیستم مرکزی، حتی ضعیفترین گروه انسانی از ما میتواند کاری غیر ممکن را عملی کند.


این تنها مورچگان نیستند که ملکه دارند ، زنبور ها و بسیار حیوانات کوچک و ناچیز دیگری نیز در طبیعت هستند که به تنهائی هیچ کاری از آنان ساخته نیست اما با داشتن ملکه و سیستم مرکزی حتی بشر امروز را نیز به زانو در آورده اند.


آیا این همانا آموزش و کتاب خداوند به بشر نیست که تا زمانیکه زمین پا بر جاست به ما درس یگانگی میدهد؟ امروز که مردم ایران آواره جهان هستند و تازیانه استعمار و بردگی را بر پیکر و روان خویش احساس می کنند، آیا زمان آن نرسیده است که قدری تامل در کتاب راستین خالق هستی کنیم و خود را از این رنج و محنت برهانیم؟


حتی حضرت مسیح که سلام و درود بشریت بر او باد ، به انسانها گفت که من پادشاه آسمانها هستم و هر آنکه به خداوند ایمان بیاورد در کنار من پادشاه آسمانها خواهد شد. او به پیروانش که به آنها عشق و دوستی را آموخت، وعده پادشاهی آسمانها را داد. حضرت مسیح به وجود سناتورهای روم آگاه بود اما هیچگاه مقام یارانش را با سناتوری آسمانها مقایسه نکرد، زیرا که او به کتاب آسمانی واقعی که همانا طبیعت است آگاه بود . اما بشر امروز دشمن نام پادشاهی گشته و هر کجا که سایه پادشاهی را ببیند آن را نابود می کند و از سوی دیگر به پادشاهی آسمانها نیز معتقد است.


این آموزشهای مسیح مقدس بود که توانست به کشتن گلادیاتورها در روم پایان بدهد و به بشریت بار دیگر صلح و دوستی را برگرداند ، اما پس از قرنها بار دیگر همین بشر دانا و توانا بود که به اسم آئین ...... سایه قرون وسطی را در اروپا گسترانید. این مسیح نبود بلکه بشر خود قرون وسطی را بوجود آورد.


هم میهن عزیز از مورچگان بیاموز! ، از طبیعت بیاموز! زیرا خالق جهان، کتاب بهزیستی انسانها را در هر نقطعه از این جهان پخش نموده .آنچه که ما را در مقابل دشمن خود قوی می کند یکانگی ماست نه چندگانگی ما در مقابل دشمن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:42  توسط برديا فروهر  | 

online slots
web counters
Online Users