من هر آدمی را که دیدم دیوانه وار کینه و نفرت داشت نسبت به محمد رضا شاه فقید، یا پدرش ارباب رعیتی (خان دهات ) بود که در جنگ مسلحانه با رضا شاه بزرگ جان باخته بود و زمین از دست داده بود، یا اینکه چادر ننش را در خیابان در آورده بودند . امروز تمام مردم ایران جواب این فریب خردن را با روسری و فقری که بر آنان چیره شده میپردازند، غارت سرمایهای کشور و فرار کارگر ساده به جهان متمدن ( برده داری قرن حاظر ). ای مردم ایران ، این را بدانید که ناجی ملت ایران هر کسی که میخواهد باشد،ما نمی دانیم او کیست! اما دشمن ناجی ایران و خانواده او مشخص است که کیست ! دشمن او همین نوه و نتیجه ملا ها خواهند بود که در آینده با پولی که کنار گذاشتند مانند همان باقیمانده خان ها، رول آزادیخواه ،دموکرات وووو را بازی می کنند و مردم خوش باور ایرانی را فریب خواهند دادو دشمنان بعدی او، باقیمانده بازندگان دوره فئودالی ایران است که پس از گذشت یک قرن پوست عوض کرده و تبدیل به دموکراسی خواه و آزادی خواه شدند . آری هموطن در فردای آزاد ایران ،این اشخاص هستند که با چپاول کشور بعد از یک قرن اینبار برای خرید رای من و شما وارد ایران میشوند تا با پول دزدیده شده ما، بار دیگر کاسبی سیاسی بکنند و کشور را بفروشند.آزادی بیان و آزادی تنها در کلمه دموکراسی خلاصه نشده . دیکتاتور کسی بود مانند صدام که نه تنها دشمن خود را میکشت بلکه تمام خانواده او را نیز میکشت.اما خاندان پهلوی هیچگاه چنین عمل زشتی را انجام ندادند.بلکه محمد رضا شاه فقید، ثریا اسفندیاری بختیاری را به همسری خود برگزید و به پیشنهاد ملکه ثریا چه مزایائی که در اختیار شاپور بختیار قرار نگرفت !( بختیاریها جزو همان فئودالهای بزرگ بودند )! در حقیقت همان بازندهای اصلی بودند که با فعالیتهای خود باعث انهدام و سقوط ناجی ایرانیان یعنی پهلویها شدند و کشور را نابود کردند . در زمان قبل از مشروطه، شاه ایران هیچ کاره بود ، زیرا کشور به دست همین فئودالها ، خان ها و یا به قول آقای بهرام مشیری " مدیران دهات " بود . قدرت شاه ایران محدود بود به تهران و در دهات فئودالها پوست دهقانان را میکنند و یا آنان را فلک ..... میکردند.حتی انقلاب مشروطه نه تنها دردی از مشکلات مردم را برنداشت بلکه مشکل بزرگتری را هم جلوی آنان قرار داد،دزدی،راهزنی ،نا امنیتی چه و چه و چه. .برای اینکه مردم ایران دشمنان واقعی مملکت را نشناخته بودند! دشمن واقعی و اصلی، شاه نبود که قدرت او را مشروطه کنند! انقلاب مشروطه تنها یک پادشاه بی قدرت را رسما و علنا بی قدرتتر کرد.آخر این انقلاب مشروطه چه افتخاری برای ما داشت که از صد سال پیش تا کنون به آن می نازیم، افتخاربه اینخاطر که دست آخوند را در ابتدای قانون اساسی کشور در همه امور باز گذاشتیم،چرا از فئودالها هیچگونه بازخواستی نشد؟ و تنهای تنها دست شاه کشور را که هیچکاره بود خارج از مرزهای شهر تهران را کوتاه کردیم و به دیگر احزاب خائن نیز اجازه زیست دادیم. تا به امروز رتبه اول را در تعداد احزاب سیاسی موجود در یک کشور داریم،آیا این قابل افتخار است برای تاریخ ما. تنها همان کشورهای خارجی در روزنامه های خویش ازاین کرده ما تعریف و تمجید نمودند. آیا مردم آن زمان نمیدیدند که فئودالها چگونه مردم را فلک میکردند ، اگر به قول برخی دوستان ،مردم سواد خواندن 65 مجله سیاسی در دوره مظفرالدین شاه را داشتند پس چگونه شد که ظلم آخوند و زاهدان را که هزاران شاعر ایرانی به نثر و شعر نوشته بودند را فراموش کردند و در قوانین مشروطه آخوند را از شاه ایران نیز قدرتمند کردند ؟ آیا اصلا 65 آدم باسواد در آن دوره بود ؟ آیا غیر از این بود که آخوندها همیشه توسط فئودالها تامین میشدند؟ اگر استعمار فئودالها در دهات نبود پس چه کسی برای مساجد آخوندها، فرشهای قیمتی و گرانبها می بافت؟ آیا غیر از دختران 14 ساله کس دیگری بود؟ در حقیقت این همان حیله دشمنان واقعی ایران بود که متوجه شده بودند چگونه با پیدا شدن شاهی مقتدر و شجاع، دیگر جایگاهی بزرگ در امپراطوری ساختگی خویش نخواهند داشت، از اینرو با حیله و نیرنگ و کمک خارجیان جلوجلو سعی در کوتاه و بی چیز جلوه دادن یک شاه کردند و قدرت او را پیشاپیش مشروطه کردند تا بتوانند دعوی حفاظت از قانون اساسی کشور بکنند اگر یک ناجی پیدا شد.و آنها دقیقا همین کار را انجام دادند، بعد از این انقلاب مشروطه بود که هر بار خاندان پهلوی قدمی برداشتند ، همین فئودالها و آخوندها بودند که چوب مشروطه را به سینه زدند و بارها انقلاب کردند. خارجیها در وصف مشروطه شعر سرودند و چه کتابهائی را هم که به زبان مردم خویش چاپ نکردند ! و هر از چند گاهی برای نشان دادن قدرت خویش در کشور ما موی دماغ میشدند برای شاه ایران و یک خط در میان یکبار از نسل فئودالها قهرمان می ساختند یکبار هم از آخوندها تا اینکه در نهایت قرعه بدست آخوندها رسید . این شاهان پهلوی بودند که کشور را از شر این انگلهای جامعه با انسانیت تمام نجات دادند و حتی به افراد خانواده فئودالاها مرتبه و مقام دادند و آنان را برای تحصیل به خارج فرستادند ، اما به قول دائی جان ناپلئون : " گرگزاده عاقبت گرگ شود ، اگرچه با آدمی بزرگ شود".البته به نظر من این فیلم خواسته یا نخواسته خیلی از دردهای ما ایرانیان را دربر داشت اما در غالب جوک و خنده به ما گفت.. دریغ و افسوس!. در هر حال مشکل مردم در آنزمان شاه نبود .امروزه چقدر در وصف بیراهه رفتن انقلابها از مشروطه تا به امروز تاسف میخورند در حالیکه مردم ما همیشه مانند سال 57 فریب خوردند و دشمنان اصلی مملکت را به عنوان پرچمداران راه خویش برگزیدند و وطن دوستان واقعی ایران را با دست خویش رهسپار قتلگاه کردند. هموطن گرامی زمانیکه مردم ایران در صد سال گذشته نتوانستند قدر 2 شاه پهلوی را بدانند و از آن دو حفاظت کنند چگونه میتوانند میان این کوه عظیم اپوزیتسیونی یکی را انتخاب کنند؟ چگونه؟ در طول صد سال گذشته تا به امروز همین وطن فروشان، از خاندان فئودالها گرفته تا به آخوندها و کمونیستها توانستند مردم را فریب بدهند و به نام آزادی خواه ، چهره کثیف و زشت خویش را زیر پوستین یک فرشته عروسکی مخفی کنند تا کشور را به حراج بگذارند و سینه وطن دوستان واقعی این سرزمین را بشکافند.
به یاد داشته باشید که کمونیست با تمام مخلفاتش ( یعنی چپ،توده ،فدائی ، اقلیت ، اکثریت وووو ) همیشه رول لشگر سیاهی را بازی میکرد و با آویزان شدن بر گردن دو گروه ذکر شده اصلی یعنی باقیمانده فئودالها و یا آخوندکها ، یک نا رضایتی را ایجاد میکردند. هموطن گرامی، ما باید بدانیم دوست کیست و دشمن کیست ؟ و یا جای این دو را عوض نکنیم.


