هستند امروز بسیار اشخاصیکه در صددند تا به دار آویختن نوری را بر آگاهی و دانش مردم به آخوند نسبت دهند ، اما آیا چنین است؟ جواب این است که خیر . زیرا زمانیکه مجاهدین طهران را به دست گرفتند از این جهت نوری را دستگیر کردند که چرا او به شاه عبدالعضیم رفت و دست به تحصن زد و به مشروطه خواهان نپیوست، در صورتیکه در ابتدای جنبش مشروطه، مردم از او خواستند که او نیز در کنار دیگران از شاه درخواست مشروطه کند ، او نیز ابتدا سکوت کرد اما در نهایت به صف مشروطه خواهان پیوست . اما پس از دریافت مشروطه هر گروه بدنبال رسیدن به قدرت بود . یعنی اگر نوری همچنان مانند ابتدای جنبش مشروطه در کنار مردم و روشنفکران فرنگ دیده قرار داشت سرش به بالای دار نمی رفت . مردم نوری را به دلیل قوانین غیر انسانی اسلام به دار نکشیدند ، به دلیل برابری حقوق زن به دار نکشیدند، دلیل آن بود که چرا به ما ملحق نشدی در شاه عبدالعظیم تحصن کردی و اگر مردم میدانستند که آخوند یعنی چه ، هیچگاه در قانون اساسی کشور و در تمام امور کشوری به آخوند گردن کلفت و بی خاصیت حق وتو نمیدادند تا در سال 57 ابراهیم یزدی به زنده یاد مهدی رحیمی بگوید : مگر امام به شما نگفت که قسم شما به شاه ایران بی ارزش است ، زیرا که امام بر اساس قانون اساسی کشور دارای حق وتو است . همین قانون اساسی که شما می گوئید به آن قسم خورده اید به امام حق وتو داده است . (می توانیددر دادگاه زنده یاد مهدی رحیمی توسط یزدی خائن شاهد حق وتو باشید)
آری زمانیکه مظفر الدین شاه به مردم مشروطه را داد و فردای آن روز مرد . از آن روز بود که جدائی و نفاق میان گروهها آغاز شد برای به دست گرفتن قدرت . یکی جبهه روشنفکران و فرنگ رفتگان، دیگری دربار و دیگری جبهه روحانیون که در این هیاهو به دنبال حفظ اعتلای اسلام و برقراری قوانین شریعت در جامعه اسلامی بودند. شیخ فضل الله از این دسته بود.. ، که چنین می گفت:
ما مشروطه نمی خواهیم! آنچه در متمم قانون اساسی آورده اید کفر است. حرام است. خلاف شریعت است... ما مشروعه می خواهیم!! در خودتان نگاه کنید... پولی را که می توانید در راه خدا خرج کنید بهر چه کارهایی می دهید... این کفر شما را فنا می کند... قانون و متمم و مجلس و مشروطه را دور بریزید... قانون قانون اسلام است... یک کلام... ما مشروعه می خواهیم...
شیخ فضل الله و یارانش در حرم
حضرت عبدالعظیم بست نشسته بودند و نظراتشان
را در خصوص مساله قانون و مشروطیت به طهران
می رساندند. از
طرفی مردم تبریز و دیگر مناطق کشور به
نمایندگان فشار می آوردند تا هر چه سریعتر
متمم قانون اساسی تصویب گردد.
جنجال ادامه داشت اما هیچ کس از طوفانی
که در راه بود خبر نداشت...
دو اتفاق بزرگ افتاد تا شیخ به تحصنش
پایان دهد و در خانه اش به انتظار وقایع
جدید بنشیند...
نخستین
اتفاق کشته شدن امین السلطان اتابک، صدر
اعظم ایران بود.
جوانی به نام عباس آقا تبریزی که خود
را فدایی ملت نامیده بود امین السلطان را
در مقابل در مجلس شورا به قتل رسانید.
این هشداری برای کسانی بود که می
خواستند در راه مخالفت با مشروطه گام
بردارند. چندی
نگذشت که از سوی مخالفین به سمت کالسکه
شاه نارنجک پرتاب شد.
همین ها کافی بود تا شیخ فضل الله به
تحصن خویش پایان دهد و گرنه قربانی بعدی
می توانست خود او باشد
...
پس
از به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و
به فرماندهی کلنل لیاخوف بود که به کشته
شدن و دستگیری و فرار عده زیادی از مشروطه
خواهان انجامید. آیت
الله طباطبائی و بهبهانی تبعید شدند، ملک
المتکلمین و صور اسرافیل کشته شدند و
اشخاصی مانند تقی زاده و دهخدا گریختند.
شیخ فضل الله نوری راه خانه را در پیش
گرفت و خانه نشینی اش یک سال به طول انجامید.
پس از قیام مردم تبریز
به رهبری ستارخان و باقرخان، نیروهای
آزادی خواه وارد طهران شدند،محمد علی
شاه به روسیه گریخت.
شیخ فضل الله حالا متهم بود که از مردم
و مشروطه حمایت نکرده است .
از نظر فاتحان ِ آن روز شیخ باید محاکمه
می شد
هم
میهن گرامی تنها علت عقب افتادگی و انحطاط
ایران وجود شاهان دوران قاجار نبود ، بلکه
آخوندها و اوقاف آنها ، خوانین پخش شد در
ایران که در هر نقطعه ای امپراطوری خویش
را بدست داشتند و البته بازاریها را نیز
نباید فراموش نمود که جنبش مشروطه با فلک
کردن عد ه ای از بازاریان آغاز شد اما
اینکه سالهای سال روستائیان این سرزمین
بدست خوانین فلک میشدند هیچگاه رگ غیرت
مردم ما را به جوش نمی آورد.
آری تنها این شاه ایران
محمد رضا شاه پهلوی بود که به تنهای انقلابی
نو را آغاز کرد و پس از پدر بزرگوارش در
صدد آزادی ایران از دست خوانین شد.
انقلابی را که این پدر و
پسر برای ایران کردند تنها برای ایرانیانی
با ارزش خواهد بود که ارزش آن را بتوانند
با روح و وجود خویش درک کنند.
امروز
وقتی از کسی می پرسی دلیل مشروطه چه بود
می گویند که روشنفکران فرنگ دیده 110
سال پیش پس از برگشته به
ایران دلیل ترقی آنان را در دموکراسی
دیدند، اما وقتی من به 40
سال گذشته جهان غرب می نگرم
کم ارزش بودن زن را می بینم و یا تبعیض
نژادی را که سیاهپوستان نمی توانستند به
دانشگاه بروند یا در 60
سال گذشته دیکتاتوریهای
بیرون آمده از درون دموکراسیها در جنگ
جهانی دوم و هر چه بیشتر به گذشته غرب می
روم چنان نا عدالتیها و ظلمهائی را می
بینم که از خود می پرسم پس چه چیز بوده که
روشنفکران فرنگ رفته ما را چنان بیمار
کرده بود در 110
یا 120
سال پیش؟
برخی دیگر می گویند قطع جریان روشنفکری در دوره این پدر و پسر بود که روشنفکران ما کورکرانه به دامان خمینی رفتند. خوب فرض بر این بگذاریم که شما راست می گوئید " یعنی اینکه به هیچ وجه اجازه تبادل فکری در دوره پهلوی نبود و این همه احزاب با ایده های وطن فروشانه خودیکشبه پدیدار شده بودند" اما آیا کسانی مانند بازرگان ،صدیقی،سنجابی، بختیار و صدها نفر از دیگران که همه برای تحصیلات دانشگاهی تا مقام دکترا به فرانسه و سوئیس سفر کرده بودند حتی در طی حداقل 10 سال تحصیلاتشان باز آن مغز منجمد شده شان آب نشد تا ببینند اسلام حداقل چه بر سر اروپا آورده بود؟، بلائیکه بر سر کشور ما آوردند پیش کش مغز بدرد نخورنشان.
آری
بدار آویختن نوری را توسط مردم دوره مشروطه
می خواهند به شناخت ایرانیان آنزمان نسبت
به آخوند جلوه دهند و دیوانگی و افسار
گسیختگی روشنفکران سال 57
را به وجود سلطنت پهلوی و
دلیل منجمد شدن مغز این فرو ما یه گان جلوه
دهند .
هر بار که شاهان دوره پهلوی قدمی برای این کشور برداشتند چماق مشروطه را بر سر این دو شاه زدند.


