فراموش نکنیم که شش ماه قبل از خروج شاه ، آزادی مطلق در بیان مسائل سیاسی وجود داشت و حزبهای آن دوره، حتی در طول شب به دست خویش کتاب صحافی کرده و در مقابل دانشگاهها و خیابانها به فروش می گذاشتند، آنان حتی نمیخواستند وقت را در نشر گسترده کتوب در چاپخانها تلف کنند از اینرو خود دست به انتشار سریع اعقاید خود میزدند.در هر حال زمانیکه شاه فقید کشور را ترک کرد و اداره کشور را به بختیار سپرد،ایشان دست به انحلال سازمان امنیت کشور که ساواک نام داشت را زدند
خواننده گرامی و محترم ،در اینجا لازم به تذکر می بینم که هر کشوری دارای سازمان امنیت می باشد،وظیفه ارتش هر کشور ، حفاظت از مرزهای کشور بوده ، سازمان امنیت و پلیس نیز، وظیفه حفاظت از مرزهای داخلی کشور و مبارزه با دخالت بیگانگان را در دست دارند. حتی در کشوری مانند آمریکا ،نه تنها یک سازمان امنیت بلکه چندین سازمانهای امنیتی با نشانهای مختلف موجود میباشد. نمونه دیگر، همین رژیم جمهوری اسلامی، که او نیز چندین سازمان امنیتی داشته اما متاسفانه این سازمانها در ایران برای سرکوب مردم و حفظ رژیم آخوندی هستند که تاثیر آن را هر ایرانی میتواند ببیند . امید است که شما خواننده محترم به ارزش سازمان امنیت کشور پی برده باشید
بر میگردم به مسئله اصلی مورد بحث خویش،که همانا انحلال سازمان امنیت ایران توسط بختیار بود. به قطعه کوچکی از مصاحبه آقای بختیار توجه کنید
بختیار: همان گونه که در معرفی برنامه های خود به مجلسین گفتم. این برنامه یک برنامه فوری کوتاه مدت بود برای انتقال یک رژیم دیکتاتوری به یک رژیم آزاد سوسیال دموکرات ، البته برای رسیدن به این هدف مسائل و مشکلاتی وجود دارد که برای بعضی از آن ها مدتی زمان لازم است . در زمینه مبارزه و پایان به آن چه را که من به آن نام " فساد " عمومی داده ام، دو طرح به مجلس دادم که یکی مربوط به انحلال ساواک و دیگری محاکمه افرادی که در این ۲۵ سال گذشته به این فساد دامن زده بودند
خواننده محترم و گرامی ،سازمان امنیتی که شش ماه در کنار مردم به کار خود ادامه داد،سازمان امنیتی نبود مانند سپاه و بسیج که مشکلی برای رسیدن به آزادی باشد . اگر خامنه ای فردا این آزادی را به مردم ایران بدهد، مانند آزادی بیان در طی شش ماه قبل از خروج شاه ،من به شما قول میدهم که بسیج و سپاه خود به خود نابود شوند زیرا وظیفه آنان سرکوب مردم بوده و زمانیکه آزادی مردم به آنان داده شود سپاه کار دیگری ندارد که انجام دهد و آنان سریعا کشور را ترک خواهند کرد.اما ساواک در کشور ماند و تیرباران شد زیرا ساواک خود میدانست که نه بسیجی است نه سپاهی
انحلال ساواک و حتی قدمی فراتر از آن که بختیار آن را محاکمه افراد فاسد نام برده بود چه عواقبی را میتوانست برای کشور در بر داشته باشد ؟
الف ) در صدر این موارد میتوان سست شدن نظام کشوری را دانست که آقای بختیار خود نخست وزیرآن بود. پشت خمینی تمام مردم ،ملایان و احزاب بودند . پشت شاه ایران هم که ارتش بود، اما بختیار که نخست وزیر شد ه بود چه کسی را داشت؟ اگر بختیار قدری آگاهی و درایت میداشت می باید به دنبال جذب مردم ، دیگر گروهها و ستونهای کشوری میبود اما او با انحلال ساواک ، ارتش را هم از دست داد، مردم که همه گوش به فرمان خمینی بودند و یارانش هم که او را از جبهه ملی بیرون کرده بودند. برای شخصی که تحصیلات سیاسی را پایان داده بود چنین حرکتی قابل قبول نیست
ب) رخنه کردن ترس و واهمه در دیگر وزرا،کادرهای ارتشی و پلیس کشوری . یعنی با انجام چنین عملی دست به سست شدن کادر ارتشی کشور می زنیم تا آنان نیز از ترس اعدام شدن یا با دست خود زیر دامان خمینی بروند یا درب پادگانها را باز بگذارند و یا اینکه خمینی را با هلیکوپتر تا بهشت زهرا ببرند تا او نیز نطق تاریخی خود را برای مردم نا آگاه آن زمان ایراد کند
خواننده گرامی ،این وظیفه شما است که از خود بپرسید ، آیا این بختیار نبود که با انحلال ساواک سبب شد که پس از آن ارتش نیز از درون نابود گردد. اینکه زنده یاد رحیمی را که فرمانده ارتش بود، دست بسته به دادگاه ابراهیم یزدی و خلخالی آوردند و او را تیرباران کردند چطور؟ (زنده یاد رحیمی توسط تنی چند از دیگر ارتشیان در دفترش ربوده شد.آن آشخاص با این عمل جان خود را خریدند تا آنان خود مانند ساواک وارد لیست سیاه نشده و اعدام نشوند ).خواننده گرامی این وظیفه شما است که از خود بپرسید آیا نحوه مرگ شاپور بختیار دلیلی بر حقانیت او بود؟ یا اینکه ،ثمره ندانم کاریهای سیاسی او بود که به تیرباران شدن سران ارتش ، ساواک، فرخرو پارسا،نابودی فرهنگ و یا هزارن موارد دیگر شد؟ آیا مرگ او در فرانسه که برای آزادی فرانسه دوشادوش فرانسویها جنگیدو با وجود پلیس فرانسه در درب خانه اش که او را کشتند ،دلیل حقانیت او بود؟ یا نتیجه اعمالش ؟متاسفانه برای ما مرگ هر شخصی آغاز تقدیس از اوست بی آنکه در نتیجه کردار او دقت کنیم.
بختیار ،سنجابی،فروهر،صدیقی،بازرگان و دیگر روشنفکران تنها از جامعه ای میتوانند بیرون آیندکه مردم آن جامعه نا آنگاه به معنی واقعی باشند.این افراد از آنجا که تنها نام روشنفکری را با خود می کشند ،خود را به هر جریانی می سپرند زیرا که جریان فکری آنان از حقیقت منشا نگرفته است و تا زمانیکه مردم ایران خود را به هر جریانی وصل کنند که منشا آن از حقیقت نباشد نتیجه مردم و کشور ما چیزی جز بیست و پنج مرداد و انقلاب پنجاه و هفت نخواهد بود.جریان آبیکه از دل کوههای ایران آغاز میشود میتواند آبی پاک برای ما به ارمغان بیاورد


